سه‌شنبه ٢٠ بهمن ١٣٨٨
فید
تاریخ انتشار: چهارشنبه ٩ مرداد ١٣٨٧ اندازه فونت:   آ آ آ آ تعداد بازدیدکننده: ٢٨٤
اشتراک: فیس بوک توییتر
درباره انتخاب رشته اقتصاد
علی سرزعیم

این روزها دانش آموزان ایران با یکی از سرنوشت سازترین تصمیمات خود یعنی انتخاب رشته تحصیلی و به یک معنا انتخاب مسیر آتی شغلی خود روبرو هستند. از این رو، شناخت و ارزیابی رشته های دانشگاهی مختلف برای آنها از اهمیت بسزایی برخوردار است. قاعدتا در طول زمان به رغم نبود مکانیزم رسمی مشخصی برای آشناکردن جوانان با رشته های مختلف، جسته و گریخته اطلاعاتی در مورد رشته های گوناگون کسب کرده اند، اما در اغلب این موارد، این شناخت چندان صحیح و دقیق نیست. لذا معرفی رشته اقتصاد شاید بتواند تا حدودی این خلاء را برای این رشته خاص جبران کند و به کسانی که در مورد انتخاب رشته اقتصاد علاقه مند هستند و یا تردید دارند، راهنمایی عملی فراهم سازد.

توده مردم وقتی در مورد علم اقتصاد فکر می کنند، بلافاصله مفاهیمی چون پول، تورم، رشد اقتصادی و مسائلی از این دست را در ذهن متصور می شوند و گمان می کنند که اقتصاددانان و دانش آموختگان اقتصاد کسانی هستند که صرفا با این مسائل سروکار دارند و اساسا علم اقتصاد ابزار مواجهه با چنین مسائلی است. در عین اینکه باید تایید نمود که موضوعات یادشده در زمره موضوعات اصلی علم اقتصاد است، اما به هیچ عنوان منحصر به این موضوعات نیست. کلیه مقولات فوق در حوزه علم اقتصاد کلان می گنجد. در علم اقتصاد کلان، تحولات اقتصاد در سطحی وسیع یعنی جهان (تجارت بین الملل)، کشور (اقتصاد کلان) و صنعت (آب، نساجی، ... ) و بخش (صنعت، کشاورزی، ...) مورد بررسی قرار می گیرد. با همه اینها علم اقتصاد به مراتب وسیعتر از اقتصاد کلان است و اقتصاد کلان بخش کوچکی از دامنه وسیع این علم را در بر می گیرد.

علم اقتصاد را علم تخصیص بهینه منابع کمیاب تحلیل کرده اند. این تعریف اگرچه تا حدودی فنی است اما دلالت بر این دارد که عقلایی ترین شیوه های استفاده از منابع محدود در همه سطوح (از فرد، بنگاه، صنعت، کشور و جهان) در علم اقتصاد مورد بررسی قرار می گیرد. از این رو در برخی منابع، رویکرد اقتصادی را رویکرد عقلایی نیز نامگذاری می کنند چرا که انسانها در رفتارهای اقتصادی بیشتری عقلانیت را از خود بروز می دهند. در یک تعریف دیگر، علم اقتصاد علم تحلیل انگیزه ها معرفی شده است. مقصود از آن این است که علم اقتصاد ابزار و چارچوب های مفهومی خاصی در اختیار دانش آموختگان این رشته قرار می دهد که از طریق آن بهتر می توانند انگیزه افراد را در فعالیت های مختلف تحلیل کرده و قادر به پیش بینی آن شوند. از همین جا می توان به یک نتیجه گیری خوب رسید. دانش آموختگان اقتصاد صریح تر و سریعتر از تحصیل کردگان رشته های علوم اجتماعی می توانند رفتارهای انسانهای دیگر را پیش بینی کرده و این رفتارها را پیش بینی کنند. همین امر این قدرت را در اختیار آنها می گذارد تا با استفاده از آن بتوانند در سیاست گذاری یاور تصمیم گیران باشند. تصمیم گیران و سیاست گذاران همواره خواهان آن هستند که بتوانند با استفاده از ابزارهای غیراجبارآمیز و غیرخشونت بار، توده جامعه را به رفتار مطابق اهداف تعیین شده سوق دهند. از آنجا که علم اقتصاد قدرت پیش بینی رفتار انسانها (به طور مجموع نه انفرادی) را در اختیار دانش آموختگان این علم قرار می دهد، حاملین این علم می توانند به سیاست گذاران در تحقیق اهدافشان یاری رسانند. به این عنوان می توان گفت که علم اقتصاد علم سیاست گذاری و حکمرانی است. در عرصه حکمرانی مسائل گوناگونی مطرح است. مثلا مناسبات قدرت میان افراد در رشته علوم سیاسی مورد مطالعه قرار می گیرد اما اینکه چگونه می شود سیاست های بهتری اتخاذ کرد، وظیفه ای است که بر دوش علم اقتصاد گذارده شده است.

شایان ذکر است که تحلیل انگیزه ها و رفتارهای انسان منحصر به رفتارهای اقتصادی آنها در عرصه بانک، بیمه، خرید و پس انداز نیست بلکه در همه حوزه های زندگی این موضوع مورد توجه است. به عنوان مثال، تحلیل نظام انگیزشی حاکم بر جامعه پزشکان و بیماران و تحلیل رابطه میان آنها و تنظیم روابط آنها با استفاده از ابزارهای سیاست گذاری، زمینه جذابی است که علم اقتصاد در آن وارد شده و در اثر آن حوزه مشهور "اقتصاد بهداشت" به وجود آمده است. به طور مشابه، در عرصه حمل و نقل، اشکال مختلف رفتار سازمانهای دارنده وسایل حمل و نقل، اعم از دریا، زمین و هوا و نوع رابطه آنها با متقاضیان سفر با آنها در حوزه "اقتصاد حمل و نقل" بررسی می گردد. اقتصاد شهری، اقتصاد سیاسی، اقتصاد مالی، اقتصاد آموزش، اقتصاد انرژی و منابع طبیعی، اقتصاد محیط زیست، اقتصاد رسانه و اقتصاد فرهنگ از جمله حوزه هایی است که کاربرد تحلیل اقتصادی در موضوعات اجرایی و کاربردی و غیرمرتبط با اقتصاد کلان را نشان می دهد. در عین حال باید توجه داشت که علم اقتصاد برای مجموعه های کوچک چندان کارایی ندارد. به عنوان مثال، اگرچه دانش اقتصاد به آدمی در زندگی روزمره کمک کرده و درک آدمی را از رفتارهای انسانها بهبود می بخشد، اما کاربرد اصلی آن را در این حوزه نباید جستجو کرد. به عنوان تشبیه می توان به این نکته اشاره کرد که هیچ کس برای مدیریت اجناس خوراکی مورد نیاز در منزل، از علم و نرم افزار خاصی استفاده نمی کند و با مروری کلی می توان دریافت که آیا در خانه از یک جنس خاص، نظیر تخم مرغ، گوشت یا لوبیا به میزان کافی وجود دارد یا نه. اما در یک شرکت بزرگ مثل ایران خودرو که روزانه چند هزار خودرو ساخته می شود و هر خودرو متشکل از هزاران قطعه است، سیستم انبارداری را نمی توان به صورت شهودی انجام داد بلکه باید از نرم افزارهای مربوطه استفاده کرد. به همین قیاس، در زندگی روزمره می توان بدون آگاهی از علم اقتصاد زندگی موفقی داشت اما برای سیاست گذاری و تصمیم گیری در سطح جامعه، استفاده از ابزار آن یعنی علم اقتصاد امری گریزناپذیر می باشد.

یکی از مهمترین ویژگی های علم اقتصاد که آن را از دیگر حوزه های علوم اجتماعی ممتاز می کند، درهم تنیدگی آن با علم ریاضی و مفاهیم آن است. اگر نگاهی به کتاب های جدی اقتصادی بیاندازید، فرق چندانی میان این کتابها با کتاب های ریاضی و فنی-مهندسی مشاهده نمی کنید چرا که علم اقتصاد، علمی است شدیدا ریاضی شده! ریاضی شدن علم اقتصاد، موجب گردیده تا دقت و استحکام مفاهیم اقتصادی صدچندان شود. به همین مناسبت، شاید اغراق نباشد اگر ادعا نمود که اقتصاد در میان دیگر حوزه های علوم اجتماعی (نظیر جامعه شناسی، روانشناسی، مردم شناسی، مدیریت)، به مفهوم علم بودن نزدیک تر است. این نکته می تواند مایه مباهات دانش آموختگان علم اقتصاد باشد چرا که عمر خود را صرف یادگیری چیزی می کنند که امکان ابطال آن و زیرورو شدن آن بسیار اندک است در حالیکه اگر شما در دیگر حوزه های علوم اجتماعی تحصیل کنید، ممکن است با یک انقلاب نظری، کل دانش تان قدیمی و کنارگذاشته شده قلمداد گردد. طبیعی است که هرجا منفعتی هست، باید انتظار داشت هزینه ای هم وجود داشته باشد. علم تر بودن اقتصاد بر این معنا نیز دلالت دارد که یادگیری اقتصاد سخت تر از دیگر رشته های علوم اجتماعی است. در اقتصاد نمی توان به صرف روخوانی و حفظ کردن موفق شد. درک علم اقتصاد تنها در پی ممارست و حل مسائل دشوار ریاضی و تحلیلی حاصل می گردد. لذا اگر کسی بنیه ریاضی ضعیفی دارد، طبیعتا احتمال موفقیت اندکی در این رشته علمی خواهد داشت و باید به او توصیه کرد که اساسا به سراغ این رشته علمی نیاید. در کنار آن باید گفت که امروزه از نرم افزارهای ریاضی و آمار به طور وسیعی در تحلیل های اقتصادی استفاده می شود. لذا اگر کسانی نسبت به کار با نرم افزارهای این چنینی پرهیز دارند، نمی توانند در حوزه اقتصاد چندان موفق باشند. لذا تکرار می شود که مهارت در ریاضی و نرم افزارهای کامپیوتری از جمله پیشنیازهای موفقیت در عرصه علم اقتصاد است.

بعضی ازرشته های دانشگاهی به صورتی هستند که پس از چهارسال تحصیل، از مفاهیم و ابزارهایی بهره مند می شوید که مستقیما می توانید با آنها در بازار کار فعالیت کنید. رشته های مهندسی، حقوق، پرستاری از جمله این رشته ها هستند. یک مهندس پس از چهارسال فعالیت واجد حداقل های لازم برای کار حرفه ای در عرصه صنعت می گردد. برای اینکه کسی در بزرگترین پروژه های صنعتی و عمرانی فعالیت کند، لزومی ندارد تا مدرکی بالاتر از مدرک لیسانس داشته باشد. در این قبیل رشته ها، مدارک بالاتر از لیسانس برای امور آکادمیک، پژوهش های خاص و همچنین موضوعات خاص کاربرد دارد. لذا تمایل به ادامه تحصیلات عالی در این رشته ها نسبتا کم است و افراد توانمند به راحتی می توانند با مدرک لیسانس درآمد خوبی داشته باشند. در مقابل، رشته های دیگری قرار دارند که از عمق زیادی برخوردارند و ارائه تحلیل های درست و عمیق منوط به دانش فراوان است. به عنوان مثال، مسائل نظری و فلسفی از عمق زیادی برخوردار است و دانشجو در دوران لیسانس صرفا آشنایی کمی با مفاهیم فلسفی و مکاتب مختلف پیدا می کند. به عبارت دیگر به صورت جدی وارد مناقشات فلسفی نمی شود. تنها پس از اخذ مدرک دکتری، شخص حایز صلاحیت برای ورود به مباحث جدی فلسفی قلمداد می گردد. باید اذعان کرد که علم اقتصاد جزو دسته دوم است به این معنا که دانشجو با در اختیار داشتن مدرک لیسانس و گذراندن 140 واحد درسی، شناخت و تحلیل درست و عمیقی از موضوعات پیدا نمی کند. به یک معنا تا کسی قریب به 10 سال آموزش کافی نبیند (که معادل دکتری می شود)، فاقد توانایی تحلیلی لازم برای ارائه خدمات جدی و کافی در این عرصه قلمداد می گردد. به یک معنا می توان گفت که ورود به عرصه علم اقتصاد، یک سرمایه گذاری دیربازده است. از این رو اگر کسی نتواند از حداقل صلاحیت لازم برای ارائه تحلیل های اقتصادی برخوردار گردد (یعنی مدرک فوق لیسانس یا دکتری داشته باشد)، نمی تواند به راحتی تحلیل های خود را عرضه کند. به همین نسبت تفاوت درآمد میان دارندگان مدرک لیسانس علم اقتصاد و مدارک بالاتر آن برقرار است. کسانی که به مدرک لیسانس اقتصاد اکتفا کنند، در مقایسه با دارندگان مدارک بالاتر درآمد بسیار کمتری خواهند داشت.

مطلب فوق در کنار این واقعیت که دانشجو در برخی رشته های دیگر آموزش های ریاضی بهتری پیدا می کند، موجب گردیده تا برخی از اساتید گزینه تحصیل در رشته های دیگری چون ریاضی، آمار و مهندسی را تا مقطع لیسانس پیشنهاد کرده و پس از آن برای مقاطع بالاتر فرد به رشته اقتصاد رجوع کند. به این ترتیب فرد نه تنها می تواند ضعف درآمد کم ناشی از مدرک لیسانس اقتصاد را جبران کند، بلکه از ابزارهای ریاضی قوی تری نیز برخوردار خواهد شد. امروزه این گزینه در میان جوانان ممتاز رشته ریاضی-فیزیک به شدت مطرح است. این مسئله خصوصا با توجه به این واقعیت که کیفیت ارائه آموزش اقتصاد در دانشگاه های ایران در سطوح کارشناسی بسیار نازل است تشدید می شود. در برخی رشته ها نظیر رشته برق و کامپیوتر، 10 دانشگاه برتر ایران از استاندارد تدریس بسیار خوبی برخوردارند و قدرت رقابت خوبی با دانشگاه های ممتاز جهان و آمریکا دارند. دلیل آن نیز این است که هر سال تعداد قابل توجهی از دانش آموختگان رشته های مهندسی در 10 دانشگاه برتر جهان پذیرفته می شوند. اما این وضع در مورد رشته اقتصاد صادق نیست. هم اکنون دانشکده های اقتصاد نمی توانند ادعا کنند که کیفیت ارائه دروس قابل رقابتی با 20 دانشگاه برتر جهان دارند.

در مورد بازار کار رشته اقتصاد با توجه به نکات گفته شده می توان نکاتی را به علاقه مندان یادآور شد:

پیش از هر چیز باید به نکته گفته شده در بالا توجه داشت که علم اقتصاد، علم سیاست گذاری و حکومت داری است. مقصود از این حرف این نیست که دانش آموختگان علم اقتصاد در مسئولیت حکومت داری، سیاست گذاری و تصمیم گیری قرار می گیرند. ابدا اینگونه نیست. دانش آموختگان علم اقتصاد در موقعیت کارشناس و مشاور قرار می گیرند و به کسانی که در موضع سیاست گذاری و تصمیم گیری قرار دارند خدمات خود را عرضه می کنند. پست های یاد شده معمولا (و در ایران تقریبا همیشه) توسط افراد سیاسی اشغال می شود. نتیجه دیگری که از گفته مذکور می توان گرفت این است که بازار کاراصلی برای این رشته در دولت است. اگر شما در حوزه اقتصاد کلان متخصص شوید، به صورت طبیعی باید به استخدام سازمان هایی چون بانک مرکزی، وزارت اقتصاد و دارایی، سازمان برنامه و بودجه و وزارت بازرگانی در آیید. اگر در اقتصاد بهداشت مهارت یافته اید، می توانید در سیاست گذاری های مربوط به بخش بهداشت و درمان مشارکت کنید. به طور مشابه، اگر در اقتصاد حمل و نقل تخصص دارید، وزارت راه و ترابری جایی است که خریدار تخصص شما خواهد بود. با این توصیف تاکید می شود که دولت مهمترین خریدار تخصص اقتصاد خواهد بود. حال هر جا که خریدار واحد وجود دارد، عرضه کنندگان با محدودیت هایی روبرو هستند. در اینجا نیز مهمترین خریدار تخصص اقتصاد دولت به شمار می رود. چنانچه بهر دلیل دولت تمایلی به استفاده از تخصص شما نداشته باشد، در آن صورت شما در یافتن شغل با مشکلات جدی روبرو خواهید شد. در دوران معاصر دولت به دلیل اینکه اساسا علم اقتصاد را قبول نداشته و آن را غربی و ناسازگار با شرایط ایران می دانسته، تقاضای جدی برای این خدمت نداشته است. دقیقا به همین دلیل نیز ارج واقعی برای این تخصص و حاملین آن قائل نبوده است. نشانه آشکار آن پرداخت های نامناسبی است که در بخش دولتی به دانش آموختگان رشته اقتصاد داده می شود. به تعبیر دیگر، دانش آموختگان اقتصاد ناگزیر از کار در دولت می شوند و همانگونه که همه می دانند نرخ پرداخت حقوق و دستمزد در بخش دولتی کمتر از بخش خصوصی است. لذا در شرایط فعلی بازار کار جذابی در دولت وجود ندارد. این در حالی است که اگر واقعا اثربخشی مهم بود، متخصصین اقتصاد می توانستند بیشترین درآمدها را کسب کنند. یک خطای کوچک در سیاست گذاری می تواند صدها میلیارد تومان زیان برجا گذارد. حال به طور منطقی اگر کسی بتواند با تخصص خود مانع از خطای مذکور شود، شایسته است که درآمدی معادل 1% منفعتی که ایجاد می کند داشته باشد که طبیعتا عدد بسیار بزرگی خواهد شد. متاسفانه به دلیل ضابطه های دولتی چنین منطقی بر فعالیت های دولتی حاکم نیست و انگیزه لازم برای استفاده از تخصص اقتصاد در اصلاح سیاست گذاری های اقتصادی وجود ندارد. این در حالی است که بر اساس آخرین رتبه بندی صورت گرفته توسط مجله فوربس در مورد درآمدزایی رشته ها در بازار کار آمریکا (یا کشورهای توسعه یافته)، رشته اقتصاد بعد از رشته کامپیوتر در جایگاه دوم قرار دارد .

در کنار نکات فوق، باید به این نکته نیز اذعان داشت که غیر از دولت، شرکت ها و سازمان های بزرگ نظیر بانک ها، بیمه ها، شرکت های چند ملیتی و شرکت های نفتی از جمله مکان هایی هستند که تقاضای مشخصی برای تخصص اقتصاد دارند. اندازه این سازمانها به قدری بزرگ است که در تحلیل فعالیت های خود و انتخاب استراتژی مناسب و ارزیابی محیطی ناگزیر از بکارگیری تخصص اقتصاد هستند. خوشبختانه تقاضای این بنگاه ها واقعی است و تخصص اقتصاد در چنین سازمان هایی قدر و رتبه واقعی خود را دارد. به تبع آن پرداخت های بسیار خوبی نیز دارند.

[1] برای اطلاع بیشتر در این زمینه می توانید به لینک های زیر مراجعه کنید:

http://www.antolin-davies.com/antony/index_files/Page300.htm

http://www.forbes.com/2008/06/18/college-majors-lucrative-lead-cx_kb_0618majors.html




نظرات:
niazi گفت:
در تاریخ: سه‌شنبه ١٧ آذر ١٣٨٨
خوب است
فاطمه گفت:
در تاریخ: سه‌شنبه ٢٣ تیر ١٣٨٨
٠
با سلام ببخشید من تصمیم دارم که رشته اقتصاد ادامه تحصیل بدم نمی دونم از کجا شروع کنم لطفاً کمک کنید
جلال رضا زاده گفت:
در تاریخ: یکشنبه ٧ تیر ١٣٨٨
٢
مطالب شما عالی است
ف گفت:
در تاریخ: جمعه ٢٩ خرداد ١٣٨٨
سلام من رشته ام ریاضی محض بود،تو کارشناسی ارشد mbaامتحان دادم،امسال تصمیم دارم اقتصاد هم امتحان بدم.البته قبلا مبانی اقتصاد محمود روزبهان رو پاس کردممی خوام بدونم از پس اقتصاد خرد و کلان بر میام؟در ضمن میشه چند تا کتاب خوب بهم معرفی کنید؟ممنون
عالی بود گفت:
در تاریخ: سه‌شنبه ٥ خرداد ١٣٨٨
عالی است
الماسی گفت:
در تاریخ: پنجشنبه ٢٤ اردیبهشت ١٣٨٨
١٢
عالی است ولی این رشته هنوز در ایران خوب جا نیفتاده.
بی نام گفت:
در تاریخ: سه‌شنبه ١ اردیبهشت ١٣٨٨
عالی بود
مهدی گفت:
در تاریخ: دوشنبه ١٢ اسفند ١٣٨٧
٠
خوب بود ولی در حال حاضر یکی از راهبردی ترین رشته های تحصیلی دانشگاهی رشته ی تحصیلی اقتصاد است
الهام موسوی گفت:
در تاریخ: پنجشنبه ١٧ بهمن ١٣٨٧
عالی بود
علیرضا روشنی گفت:
در تاریخ: شنبه ٢٨ دی ١٣٨٧
٠
عالی است
محمد رضا رحمانی گفت:
در تاریخ: جمعه ٢٧ دی ١٣٨٧
مطالب شما عالی است
بهروز اکبر زاده گفت:
در تاریخ: دوشنبه ٢٣ دی ١٣٨٧
٠
خیلی عالی بودوبه من کمک کرد
فرزاد قدیانلو گفت:
در تاریخ: پنجشنبه ٢١ آذر ١٣٨٧
٠
سلام . من دانش آموز سال اول دبیرستانم و از مقاله ی شما برای کمک به خودم استفاده کردم . ممنون. اگر چیز جدیدی گذاشتید خبرم کنید
مهران دبیرسپهری گفت:
در تاریخ: دوشنبه ٢٨ مرداد ١٣٨٧
١
در مقاله جناب سرزعیم صریحا عنوان شده است که شرط ارائه تحلیل کارشناسی در حوزه علومی همچون فلسفه و اقتصاد، داشتن مدارک دکتری و یا حداقل بالاتر از لیسانس است و من از پیش خود چیزی را به ایشان منتسب نکرده ام. مدرک گرایی در ایران به حدی در ذهن جامعه رسوخ کرده است که ما حتی در مجلس، قانونی گذرانده ایم که نماینده مجلس باید مدرک دانشگاهی داشته باشد و تا آنجا که من می دانم در دنیا بی سابقه است. اما آنچه که جناب حیدری می گویند کاملا درست است یعنی داشتن تجربه از اهمیت فوق العاده زیادی برخوردار است و در همه جای دنیا اینگونه است و این مخصوص رشته اقتصاد نیست. در حوزه فنی مهندسی نیز اصطلاح رایجی وجود دارد تحت عنوان مهندس صفر کیلومتر که تا حدودی بار منفی(تحقیر) دارد و من به درستی یا نادرستی آن کاری ندارم اما یک مهندس تازه کار اگر بخواهد کار خود را شروع کند معمولا حداقل دستمزد را دریافت خواهد کرد تازه اگر کاری وجود داشته باشد. اما همین مهندس اگر یک سابقه بیست ساله در پروژه های صنعتی داشته باشد پیمانکاران برای او سر و دست می شکنند و دستمزدهای نجومی به او می دهند. اصطلاح مهندس صفر کیلومتر هم ناظر بر تجربه است نه مدرک لیسانس یا دکتری بنابر این یک دکتر مهندس بی تجربه هم مهندس صفر کیلومتر است. در اینجا لازم است به یکی از کسانی که سالهاست در مورد مسائل اقتصادی فکر می کند و مطلب می نویسد یعنی جناب آقای جنان صفت که بنده بدون آن که ایشان را دیده باشم احترام خاصی برای ایشان قائل هستم اشاره نمایم. بی شک ایشان یک مهندس صفر کیلومتر در حوزه علم اقتصاد تلقی نمی شوند حتی اگر تنها مدرک لیسانس اقتصاد داشته باشند(البته من از مدرک ایشان بی خبرم) دلیل این موضوع آن است که ایشان خود را درگیر معادلات متعدد ریاضی نکرده اند و صرفا روی مسائل اقتصادی به تفکر ومباحثه پرداخته اند و همین موضوع باعث شده است که ایشان از بسیاری از دارندگان مدرک دکتری اقتصاد تسلط بیشتری بر این علم داشته باشند. به نظر من بزرگترین ضربه به علم اقتصاد زمانی اتفاق افتاد که پای ریاضیات وارد این علم شد و دانشجویان را بجای آن که درگیر مسائل اصلی شوند درگیر یادگیری ریاضیات و کلنجار رفتن با مفاهیم آن نمود. تازه، ای کاش ضرر ریاضیات فقط همین بود واقعیت آن است که بسیاری از اقتصاددانان ما هیچگونه تسلطی روی مبانی فلسفی علم اقتصاد ندارند و می خواهند مسائلی را که تنها می توان در حوزه فلسفی مورد بحث قرار داد از طریق ریاضیات حل کنند و همین باعث شده است که ما پی در پی در حال دستور دادن به اقتصاد بوده ایم. راه حل موضوع هم آن است که رشته ای تحت عنوان اقتصاد سیاسی یا عنوان مشابه ایجاد شود و در این رشته مطلقا تدریس ریاضی برای دانشجویان در نظر گرفته نشود و از فارغ التحصیلان این رشته به عنوان تحلیل گران اقتصادی به ویژه در مشاغل سطح بالا استفاده شود البته پس از کسب چند سال تجربه. اما در مورد این که دانشگاه علامه درجه یک باشد یا نه، نمی توان همینطوری در این خصوص مدعی بود. زیرا در همه دانشگاه ها اساتید خوب و بد وجود دارد شاید علت ادعای جناب حیدری آن است که بسیاری از اساتید این دانشگاه را همه می شناسند زیرا یا در مصدر امور بوده اند یا همیشه در صفحه تلویزیون بوده ان و خوب ما انسانها هم ذاتا به دنبال قهرمان می گردیم و هنوز نفهمید ایم که قهرمان اصلی خود مردم هستند. در هر صورت به نظر من دانشگاه تهران به دلیل وجود اساتید بزرگی نظیر استاد رحمت اله نیکنام و جناب دکتر گنجی، دانشگاه درجه یک اقتصاد کشور محسوب می شود اگر چه در میان مردم شناخته شده نباشند.
مهدی کیا گفت:
در تاریخ: یکشنبه ٢٧ مرداد ١٣٨٧
١
با سپاس از دقت و حوصله شما.اینکه منابعی را برای ورود و تمرین مفاهیم اقتصادی از اساتید امضادار این رشته علمی جویا شوید کمک زیادی به علاقه مندان خواهد کرد.
مهران دبیرسپهری گفت:
در تاریخ: شنبه ٢٦ مرداد ١٣٨٧
٠
انتظاری که از اقتصاددانان راس هرم وجود دارد عموما سلبی است یعنی بیشتر از آن که او بگوید چه کنید باید بگوید چه نکنید. مثلا زمانی که یک رئیس جمهور جوان و پر شور می آید و قصد دارد هزار کار را انجام دهد به او می گوید که مثلا نهصد و نود تا از این کارها را انجام نده حالا یا به علت آن که پول نداری و یا به این علت که اصولا این کار در حوزه بخش خصوصی است.
یا شار حیدری گفت:
در تاریخ: پنجشنبه ٢٤ مرداد ١٣٨٧
٢
با سلام به دوستان و تشکر از مطلب جالب جناب سرزعیم. به عنوان فارغ التحصیل رشته اقتصاد در مقطع کاشناسی از دانشگاه علامه طباطبایی که به نظرم دارای قوی ترین کادر آموزشی دوره کارشناسی اقتصاد در کشور است، با نظر جناب سرزعیم در مورد کیفیت نازل تدریس سطح کارشناسی اقتصاد موافقم. اما لازم می دانم این به این موضوع توجه دهم که کیفیت تدریس یک موضوع دو سویه است که تنها یک سوی آن اساتید هستند. دانشجویانی که در رشته های فنی و مهندسی به تحصیل مشغول هستند غالبا دارای رتبه های بسیار بهتری از دانشجویان محصل در رشته اقتصاد در کنکور سراری اند که این امر می تواند نشان از برتری قدرت ذهنی نسبی آنها داشته باشد. به این ترتیب وقتی دانشجوی ورودی به یک سیستم از کیفیت پایینی برخوردار است نمی توان انتظار خروجی معجزه آسا داشت. نادیده گرفتن این موضوع از جناب سرزعیم بعید است. خود این امر نیز ناشی از نبود تقاضا برای فارغ التحصیل اقتصاد است که با توجه به اقتصاد رانتی و دولتی ما امری طبیعی است. تحلیل این امر به یک ارزیابی ساده عرضه و تقاضا نیاز دارد. در مورد نقش ریاضات در اقتصاد به نظر بنده باید به دو مورد توجه جدی نمود. اول آنکه بدون شک هر فرد، ب هدنبال حداکثرسازی یک مفهوم ذهنی است؛ رضایتمندی خود، خانواده، خویشاوند یا حتی خداوند. با توجه به آنکه محدودیت منابع، مهمترین واقیت زندگی بشر است این حداکثر سازی مقید خواهد بود. بهینه سازی مقید یکی از شاخه های اصلی معرفت ریاضی است. وقتی ریاضات ابزاری به این نیرومندی را در اختیار اقتصاددانان گذارده است چرا نباید از آن در این جهت استفاده نمود. لزوم استفاده از این ابزار زمانی بیشتر احساس می شود که محقق بخواهد به تحلیل رفتار با در نظر گرفتن واقعیات دنیای بیرون، مانند وجود نااطمینانی، زندگی چند دوره ای، تخصیص بین نسلی منابع، حس نوع دوستی، رفتار استراتژیک و بسیاری موارد دیگر به تحلیل بپردازد. استفاده از ریاضیات با این رویکرد به منظور حفظ نمودن اصول موضوعه پذیرفته شده و اجتناب از خطاهای ناشی از کاهش سطح انتزاع ضروری است. بدون شک، با در نظر گرفتن آنچه ذکر شد هر فرمول ریاضی می تواند حاوی تفاسیر اقتصادی بسیار عمیقی باشد. دوم آنکه علم اقتصاد در میان علوم انسانی دارای بیشترین امکان برای کمی کردن متغیرهای مورد بررسی است. این خصیصه که بیشتر در مطالعات تجربی از اهمیت برخوردا است، وجه دیگری از علم اقتصاد است که ضرورت استفاده از ریاضیات و آمار برای بهره گیری از لالگوهای کمی را ایجاب می کند. بدیهی است که بسیاری از شاخه های این علم پیچیده مانند مباحث فلسفی و معرف شناختی آن، به دلیل سیال بودن مباحث، اصولاً جایی برای ورود ریاضیت نمی گذارند. در مورد مضحک خوانده شدن نظر سرزعیم عزیر توسط آقای سپهری، پیرامون لزوم حداقل 10 سال تحصیل در رشته اقتصاد برای ارائه تحلیل کارشناسی به یک توصیه از یک استاد اشاره کرده و سپس مثالی خواهم زد. روز اولی که وارد دوره اقتصاد صنعتی دانشگاه علامه شدم، مدیر گروه محترم وقت، دکتر صادقی تهرانی، جمله زیبایی را برای مقایسه رشته های مهندسی با رشته های علوم انسانی مطرح فرمودند. "در رشته های مهندسی فرد به آموختن تکنلوژی بشر می پردازد به همین دلیل با 4 سال تحصیل به درجات بالایی دست می یابد. اما در رشته اقتصاد شما به تحقیق برای آموختن تکنولوژی خداوند (انسان) خواهید پرداخت. پس اگر به دنبال آموختن هستید باید عمری را در این راه بگذارید تا شاید چیزی بیاموزید". قطعاً منظور آقای سرزعیم این نیست که هیچکس نمی تواند با دارا بودن مدرک کارشناسی اقتصاد نظریه اقتصادی هم داشته باشد. عنصری به نام تجربه وجود دارد که می تواند دانش ضمنی بسیار ارزشمندی را به همراه داشته باشد. برای مثال به جناب کردبچه مدیر اسبق دفتر اقتصاد کلان آن سازمان مرحوم اشاره می کندم که تنها فرد کلیدی در بدنه کارشناسی دولت هستند که در دولت نهم باقی مانده اند و علت آن تجربه 30 ساله ایشان در تدوین بودجه است. هر چند که از مدرک دانشگاهی ایشان بی اطلاع هستم. به هر حال ارزش نظرات ایشان به حدی است که حتی دولت نهم نیز با عنوان اقدامی انقلابی نمی تواند از آن چشمپوشی کند.
یک حواننده از هند گفت:
در تاریخ: دوشنبه ٢١ مرداد ١٣٨٧
این جمله را از متن نوشته انتخاب کرده ام: نگاهی به کتاب های جدی اقتصادی بیاندازید، فرق چندانی میان این کتابها با کتاب های ریاضی و فنی-مهندسی مشاهده نمی کنید." خوب یک سوال ساده دارم. لطفا صریح جواب دهید. آقای آمارتیا سن را اقتصاددان می دانید؟ آیا وی که برنده نوبل است و کتاب معروف توسعه به مثابه آزادی را نوشته را اقتصاددان می دانید؟ ایا کتاب ذکر شده را کتابی اقتصادی می دانید؟ اگر پاسخ شما مثبت است با احترام یاداوری می شود که در این کتاب حتی یک فرمول ریاضی نیست. چه رسد به معادلات سطح بالا در حد مهندسی و فنی. به عنوان یک اقتصاد خوانده تصور می کنم که در ایران رفتارها بسیار واکنشی هستند. اصرار افراطی و خارج از اندازه که مانند هر چیز دیگری در دنیاکه از حد و اندازه خارج می شود به ضد خود تبدیل می شود، واکنشی است به سال های طولانی هدایت و رهبری اقتصاد ایران توسط افرادی که صلاحیت اداره و تدبیر منزل خود را هم ندارد. از نگاه یک جامعه شناس این اتفاق ها قابل تحلیل است اما به عنوان بازیگران و فعالان یک حوزه باید متوجه بود که تا چه میزان گفتار و نوشتار دارای اصالت است و چه میزان واکنشی.
مهران دبیرسپهری گفت:
در تاریخ: شنبه ١٩ مرداد ١٣٨٧
١
مدل ریاضی ابزاری است که عموما به کمک آن می توانیم شاخصهای اقتصادی نظیر نرخ ارز – نرخ تورم و بیکاری و ...... را پیش بینی و محاسبه کنیم. البته هیچ مدلی به طور صد در صد پیش بینی دقیق ارائه نمی کند مثلا ممکن است مدل A پیش بینی تغییر نرخ یک ارز مشخص را تا 5 درصد و مدل B تا 3 درصد پیش بینی کند.علت نیز آن است که طراحی یک مدل ریاضی که بر مبنای آن بتوان همه متغیرهای موثر بر شاخص مد نظر را با وزن مشخص در نظر بگیرد تقریبا محال است. این موضوع در علوم فنی نیز صادق است مثلا برای حرکت آبهای سطحی مدلهای ریاضی زیادی وجود دارد ولی مهندسین عموما از یکی از آنها(رابطه مانینگ) استفاده می کنند. غرض از این توضیح تاکید بر این معنا بود که در طراحی مدل هم اگر شما به یک مکتب اقتصادی معتقد باشید مدل خود را بر اساس مفاهیم آن مکتب طراحی می کنید. با این توضیح من با نظر جناب آقای مهندس سرزعیم در بخش اقتصاد خرد کاملا موافقم اما در خصوص اقتصاد کلان، اقتصاددانان در این بخش را باید به دو گروه تقسیم کرد گروه اول اقتصاددانانی هستند که رهبری اقتصاد را به عهده می گیرند و تعدادشان در هر دوره ریاست جمهوری از تعداد انگشتان یک دست کمتر است ولی اهمیت آنها از همه دیگر اقتصاددانان بیشتر است زیرا در راس هرم قرار دارند گروه دوم اقتصاددانانی هستند که به طور مداوم در حال پایش اقتصاد هستند و مثلا در بانک مرکزی به وفور وجود دارند. در این گروه دوم نیز من با جناب سر زعیم موافقم . اما فاجعه آنجاست که گروه اول اقتصاددانان مورد اشاره تسلطی روی مبانی فلسفی علم اقتصاد نداشته باشند که می توان ادعا نمود در بیست سال گذشته رهبری اقتصادی ما عموما اینگونه بوده است که در سال 83 درباره این موضوع در روزنامه شرق بحثی داشتم. در واقع در این بخش از اقتصاددانان است که نیازی به ریاضیات احساس نمی شود و حتی می توان گفت که تسلط بر ریاضیات ممکن است منجر به ضرر و زیان هم بشود زیرا اقتصاددان را به این توهم می کشاند که اقتصاد مملکت هم همانند مدل، تحت حاکمیت اوست و هر کاری که بخواهد می تواند بکند.
farshi گفت:
در تاریخ: جمعه ١٨ مرداد ١٣٨٧
با سلام به نظر من اگر کسی ریاضیات نمی داند ، زمانی که به دانشگاه پا گذاشت تازه اول اینست که بیاید و مشتق و انتگرال رل یلد بگیرد و این البته یعنی اینکه چند ترم حذف درس و و مشروطی .در باره فوق هم بدانید که اگر ریاضیات و زبان را تسلط نداردید شاید بتوانید فوق هم بگیرید ولی با مردم مردم است و نهایتا اخراج .در ضمن اینقدر ساده برخورد نکنید کجای این مملکت می شود مشاور دولتی و بانک مرکزی شد . بله منکر این نیستم ولی بیشتر با مشاوره برای شرکتهای خصوصی موافقم فردای پیوستن ایران به W.T.O است که برای پوشش نرخ ریسک ارز دست به دامان تحلیل گران می شوند.
علی سرزعیم گفت:
در تاریخ: چهارشنبه ١٦ مرداد ١٣٨٧
نکته دیگری که میان دیدگاه من و دکتر دبیرسپهری اختلاف است در مورد کاربرد ریاضیات در اقتصاد است. به اعتقاد من اقتصاد مساوی با ریاضی نیست ولی بدون ریاضی هم بی معنی است. اساسا علم اقتصاد را علم how much تعریف می کنند و این چقدرها از خلال مدل های ریاضی مشخص می گردد. نهایتا باید توجه داشت که میان ژورنالیسم اقتصادی و کارشناسی اقتصادی فاصله ای هست. شاید در برخی مواقع ضعف نظام کارشناسی ما موجب یکسان پنداری آنها شده باشد اما در تعریف درست مسئله، ژورنالیسم اقتصادی از تحلیل های کارشناسی اقتصاد خوراک تهیه می کند و نه برعکس. در ژورنالیسم اقتصادی نیازی به مدل سازی و ریاضی نیست اما در کار کارشناسی این نیاز قطعی است
علی سرزعیم گفت:
در تاریخ: چهارشنبه ١٦ مرداد ١٣٨٧
به اختصار به نقدهای ایراد شده پاسخ می دهم. 1) آقای احسان خلیلی برداشت نادرستی از نوشته اینجانب داشته است و گمان کرده که من گفته ام فارغ التحصیلان مقطع لیسانس اقتصاد "اصلا" کارایی ندارند در حالیکه این چنین نیست و من چنین ادعایی نکرده ام. قطعا دارندگان لیسانس اقتصاد قادر خواهند بود برخی کارها نظیر آنچه خود ایشان نام برده اند را انجام دهند کما اینکه دارندگان لیسانس فلسفه قادر هستند در برخی زمینه ها کار کنند اما قطعا تئوری پردازی فلسفی با دانش لیسانس فلسفه سازگار نیست کمااینکه تدوین سیاست پولی با دانش بانکداری مربوط به دوره لیسانس امکان پذیر نیست. سیاست گذاری اقتصادی و مشاوره در این زمینه با دانش مقطع لیسانس ممکن نیست. به همین دلیل در برخی کشورها فوق لیسانس های تخصصی تعریف می شود. 2)نقد دوست نادیده، آقای دبیرسپهری نیز وارد نیست. وجود اساتید بی سواد دلیل بر نفی ادعای اینجانب نیست چرا که بی سوادی آنها نشان از سخت گیر نبودن مراکز دانشگاهی ای است که از آن فارغ التحصیل شده اند. اگر خلبانی درست نتواند یک هواپیما را براند، دلالت بر ضعف سیستم آموزشی ای دارد که وی در آنجا آموزش دیده اما بر این ادعا که شما باید برای خلبانی دوره های خاصی را سپری کنید، لطمه ای وارد نمی شود.
فرید گفت:
در تاریخ: چهارشنبه ١٦ مرداد ١٣٨٧
٣
از این که اقتصاد تنیده با ریاضیات است به تنهایی نمی توان نتیجه گرفت که این علم بنیان محکم تری از بسیاری از علوم انسانی دیگر دارد. اقتصاد هم محدویت های خاص خودش را دارد. به نظرم جای بیان این محدودیت ها در نوشته خوب شما خالی است.
آرش گفت:
در تاریخ: دوشنبه ١٤ مرداد ١٣٨٧
٦
دیروز مطلبی از روزنامه دنیای اقتصاد را در این وبلاگ آوردم و نظرم را نوشتم ، نظری که دیروزم را بسیار در فکرش بودم . نمی دانم ولی وضعیت امروز کشور که نتیجه استفاده مداوم ایرانیان از روش آزمون و خطا در اجرا و بهبود کلیه امرور کشور می باشد روش درستی نیست و از نظر علم اقتصاد ( حتی از دید یک دیپلمه رشته اقتصاد ) روشی غیر علمی و پر هزینه است چرا وقتی ذات یک چیز مثل اسید در تماس با اعضای بدن خطرناک بوده باعث ایجاد خوردگی میگردد و یک نفر روی کره خاکی این کار را انجام داده و نتیجه آن کار به گوش ما رسیده و یا بدتر از آن نتیجه وحشتناک آن را به چشم دیده ایم ، واقعا چرا باید آن را روی بدن خودمان امتحان کنیم ، مگر ما عقل نداریم کاش در کلاسهای درس اساتید بیشتر روی کلمه شعور و فهم و درک تمرکز میکردند ومعنای آن را به شاگردان تفهیم میکرد . شاید هم این کار را کرده اند ... که در آن صورت هم باز باید استاد آن شاگردان را از کلاس بیرون میکرد و به مرکز کودکان عقب افتاده می فرستاد . در هر صورت هر چند که بحث منحرف شد ولی به نظر من دیپلم اقتصاد هم عالیست ( نه خوب )، البته اگر استاد اقتصاد به معنای واقعی استاد اقتصاد باشد و روش تدریس را بر اساس پیشرفت علوم انتخاب کند و نه مثل اساتید ریاضی که علم شیرین ریاضی را به تلخترین شکل ممکن از اول ابتدایی تدریس نموده اند ، که باعث شود ریاضی غولی شود بی شاخ و دم و اقتصاد هم که نیاز به ریاضی قوی دارد ( بر اساس نوشته این مقاله ) به شدت دست نیافتنی . اگر منظور نویسنده این مقاله جلوگیری از اضافه شدن نفرات بیشتری به ورطه بقالان تحصیل کرده می باشد که باز هم نظر بنده این است که اگر ما بقال تحصیلکرده داشتیم الان فروشگاه زنجیره ای هم داشتیم الان سیستم خرید اینترنی هم داشتیم و الان قیمت های برابر در کل کشور داشتیم بعد از چند سال یک وزیر اقتصاد به معنای واقعی اقتصاد دان داشتیم و باز بعد از چند سال یک رئیس جمهور اقتصاد دان داشتیم و شاید و یا حتما در نهایت چند استاد اقتصاد دان که متوجه ضعفهای کشور باشند داشتیم چند استاد که اقتصاد را به همان شیرینی که هست و شیرینی که بعد از اجرای دقیق قوانین آن در کام هر انسانی بوجود می آید ... . استادی که اگر بخواهد می تواند مرشد و راهبر باشد چون نیاز های واقعی انسان را می داند و مثل بقیه ارشاد کنندگان نیست که بدون در نظر گرفتن نیاز های اولیه هر انسان دستور تهذیب نفس دهند و ... قاله دیروز راهنمایی سخت باز دارنده بود ، امروز با هر جوانی صحبت میکنید کمتر امیدی به روزهای خوش دارد و بیشتر فکر گذران زندگیست ( که آن هم خود همتی بلند می خواهد ) امروز اقتصاد و مدیریت اقتصادی راه حل می باشد راه حلی که با توجه به جمعیت و کمبود سواد در خصوص آن تنها راه ترغیب به تحصیل و امید شما اساتید می باشد .
مهران دبیرسپهری گفت:
در تاریخ: شنبه ١٢ مرداد ١٣٨٧
٨
این اولین باری است که می شنویم شرط تحلیل کارشناسی، داشتن مدارک بالای دانشگاهی نظیر دکتراست. اگر چه این موضوع در کشورهای پیشرفته شاید مضحک و یا در واقع اسفناک تلقی شود اما متاسفانه در برخی از کشورهای در حال توسعه نظیر کشور ما به صورت نانوشته ای وجود دارد و به همین دلیل است که در برخی از این کشورها بر خلاف کشورهای پیشرفته، پیشوند یا عنوان دکتر یا مهندس از اهمیت بالایی برخوردار است. البته به نظر می رسد در جامعه ما این موضوع، سابقه تاریخی هم دارد که به دوره قاجار و القاب فروشی آن دوران برمی گردد. نگارنده، اقتصاددان فاضلی را می شناسد که در یکی از دانشگاههای معتبر انگلستان تحصیل نموده و استاد راهنمای تز دکترایش، تنها به طور رسمی دارای مدرک لیسانس بوده و از قضا نامبرده از اقتصاددانان به نام و مطرح آن کشور محسوب می شود. توجه نویسنده محترم را به این موضوع جلب می کنم که چندین نفر از اقتصاددانان کشور با داشتن مدرک دکتری و تدریس در دانشگاه، رابطه تورم و نقدینگی را زیر سوال برده و تصمیم گیران بر اساس نظر این افراد، نرخ تورم را در جامعه بالا برده اند و احتمال دارد تا پایان سال این نرخ به سی درصد هم برسد. حال سوال این است که اگر پاداش و مجازات بر اساس تحلیل اقتصاددان باید بالا باشد آیا نباید مثلا این اقتصاددانان مجازات چندصد میلیارد دلاری شوند. اصولا همه مشکل در همین است که بیشتر از آن که به «ما قال» توجه شود به «من قال» توجه می کنیم. درست است که بسیاری از کارشناسان، دارای مدرک بالای دانشگاهی هستند اما این به آن معنا نیست که هر کس چنین مدارکی داشته باشد الزاما همه حرفها یا نوشته هایش علمی است و یا بر عکس، کسانی که برای مثال مدرک دکترا ندارند الزاما سخنشان غیر علمی و غیر معتبر است. اما در خصوص ریاضیات تا آنجا که می دانم نویسنده محترم در مقطعی از تحصیل دانشگاهی همانند نگارنده، فنی خوانده اند بنابر این برایم هضم این مفهوم دشوار است که چگونه ایشان نسبت به ریاضیات اینگونه خودباخته هستند. جهت اطلاع خوانندگان محترم باید یادآوری کنم که اقتصاد یک علم اجتماعی است و یادگیری آن(بویژه در بخش اقتصاد کلان) به هیچ وجه به ریاضیات ربطی ندارد اگر چه می توان از ریاضیات به عنوان ابزار استفاده کرد. مثلا شما اگر تئوری پولی کینز یا فریدمن را قبول داشته باشید می توانید از ریاضیات در هر دو تئوری استفاده کنید اگر چه یکی درست و دیگری غلط باشد. بزرگترین ضرر ریاضیات در اقتصاد این بوده است که تفکر صنع گرا را در اقتصاددان تقویت و در نتیجه آزادی اقتصادی را تضعیف می کند و این معنا را در بیست سال گذشته دیده ایم که بسیاری از اقتصاددانان کشورمان پی در پی در حال دستور دادن به اقتصاد بوده اند و نگارنده در این خصوص در روزنامه های شرق و اعتماد بحث مبسوطی داشته است.
احسان خلیلی گفت:
در تاریخ: جمعه ١١ مرداد ١٣٨٧
٧
با سلام ضمن تشکر .نکاتی در ارتباط با مطلب جنابعالی در ذهن بنده وجود دارد که لازم میداند بیان نماید: ابتدا اینکه بنظر میرسد در تعریف اقتصاد بیشتر برروی تبیین قتصاد کلان و موارد کاربرد و الزامات آن مکث شده است بصورتی که خواننده جستجوگر، اقتصاد را معادل اقتصاد کلان در نظر میگیرد لذا متاقبا الزمات مورد نیاز جهت پیشرفت ، کسب درامد خوب ، ارائه تحلیل های مناسب در این رشته در برخورداری از علم ریاضی قوی ، سرمایه گذای دیر بازده و طی مدارج بالای علمی تاسطح دکتری منطقی می نماید ولی علم اقتصاد خرد را که بیشتر در سطح فرد وبنگاه نقش ایفا میکند را نیز نمیبایست فراموش نمود. آیا بررسی اقتصادی یک پروژه از توان یک لیسانس اقتصاد خارج است ؟ آیا مدل سازی تامین مالی یک پروژه از عهده یک لیسانس اقتصاد خارج است ؟ آیا تحلیل هزینه فایده برای اجرای یک پروژه در یک محله شهری ، در یک کارخانه ویا در یک پروژه پیرامون فاز توسعه ای یک پالایشگاه از عهده یک لیسانس اقتصاد خارج است ؟آیا برررسی اقتصادی جهت سرمایه گذاری در خرید وفروش یک کالا ، سهام وغیره از توانای یک لیسانس اقتصاد خارج است . در ثانی چناچه دوره های کارشناسی اقتصاد از سطح آموزشی پایینی برخوردارست ، منطقا دوره های بالاتر نیز می بایست از بی کیفیتی مشددی بهره مند باشند . مطلب سوم اینکه تحصیل در رشته مهندسی یا آمار وریاضی با هدف ادامه تحصیل وکسب مدرک فوق لیسانس و پرورش اقتصاد دان قوی جای سئوال جدی دارد . اگر ریاضیات در دوره کارشناسی ضعیف است می بایست ریاضیات قوی تر در این رشته در دوره لیسانس ارائه داد اگر ضعف در آشنایی با نرم افزار ها وجود دادر می بایست با برگزاری کارگاههای آموزش این ضعف را پوشش داد و لی پرسش اینست یک تازه فارغ التحصیل رشته مهندسی با ریاضیات نیم بندی در حد حدود 10 الی 12 واحد آنهم با هدف حل مسائل فنی مهندسی وذهنی مملو از مسائل ترمودینامیکی و غیره وعدم آشنایی با ساده ترین مسائل و تئوری های اقتصادی چگونه میتواند طی دوسال آموژش کارشناسی ارشداقتصاد دان تحلیل گری برای این مملکت گردد .با تشکر
گفت:
در تاریخ: پنجشنبه ١٠ مرداد ١٣٨٧
٣
با سلام به عنوان یک فارغ التحصیل رشته اقتصاد از شما تشکر و قدردانی می کنم برای مطلبتان که به معرفی رشته اقتصاد پرداخته است.