عادتها برای اکثریت افراد مهم تر از بازبینی، استدلال، مطالعه بیشتر و عمق فکری است. چون ذهن انسان تمایل به ثبات دارد، عادتها و باورهای سیاسی برای مدتها دوام میآورند
رفتار و فرهنگ سیاسی ایرانیان اگرچه در طی سالهای اخیر کمتر بدان پرداخته شده است اما یکی از مباحث عمیق و پیچیده جامعه سیاسی ایران است.
به نظر میرسد که ایرانیان طی سالهای اخیر پس از جزر و مدهای سیاسی دو سه دهه اخیر به تدریج به این مساله ـ رفتار سیاسی ـ عمیق و ظریف شده و دقت نظر بیشتری در آن پیدا نمودهاند. محققان و پژوهشگران خود نیز این مساله را یکی از متغیرهای اساسی در جهت توسعه سیاسی ایران و موانع آن دانسته اند اما تعداد معدودی از اینان به راهکارهای عملی دست یافتهاند. نویسنده کتاب پس از بیست و یک سال از دوران تدریس در یکی از دانشگاههای مهم علوم سیاسی اینک خود بدان راه حل دست یافته است که فرهنگ سیاسی معقول و منسجم که تقویتکننده و تسهیلکننده توسعه عمومی ایران باشد، در راستای خصوصیسازی اقتصادی از یک سو و بارور کردن شهروندان ایرانی از طریق تحول در نظام آموزشی و رسانهای از سوی دیگر، امکانپذیر خواهد بود. هر چند اصلاح ساختارها برای تحقق فرهنگ سیاسی عقلایی ضروری است، اما چنین تحولی در گروی بلوغ جمعی نخبگان سیاسی و نخبگان فکری در راستای مصالح یک کشور است.
آخرین بار در ایران ماروین زونیس با انتشار کتابی با نام «شکست شاهانه» به ساختار روانی و رفتاری سلطنت پهلوی و خاصه شاه به تحلیل ویژهای از ساختار درونی جامعه سیاسی ایران پرداخت که تا سالها مورد توجه محققان و پژوهشگران سیاسی اجتماعی قرار میگرفت. او به نقل از آر. دی. گاستیل که پژوهشی در باره ویژگیهای عمده فرهنگ سیاسی و نظام ارزشی در بین اقشار مختلف طبقه متوسط ایران انجام داده است یادآور شد. «براساس پژوهش گاستیل فرهنگ سیاسی ایران زمینه مساعدی برای مشارکت و رقابت سیاسی ایجاد نمیکند. در این پژوهش نشان داده شده است که ایرانیان معتقدند که آدمیان طبعا شرور و قدرت طلبند، همه چیز در حال دگرگونی و غیرقابل اعتماد است. آدم باید نسبت به اطرافیانش بدبین و بیاعتماد باشد، حکومت دشمن مردم است. و غیره.» ماروین زونیس فرهنگ سیاسی الیت ایران را در چهار ویژگی خلاصه کرد که عبارتند از: بدبینی سیاسی، بیاعتمادی شخصی، احساس عدم امنیت آشکار و سوء استفاده بین افراد. به نظر او این نگرشها اساس رفتارهای سیاسی الیت در ایران بودهاند.»(1)
به نظر زونیس «آیرانیان ادعا میکنند که اساسا بیاعتماد نیستند بلکه چون هیچ مبنایی برای اعتماد در جامعه ایرانی وجود ندارد، آنها نیز برای حفظ و حراست خود به همان گونه با بیاعتمادی واکنش نشان میدهند.» آنها کسانی که از سیاست کنارهگیری میکنند بدبین نیستند، بلکه مشارکتکنندگان نیز نگرش بدبینانهای دارند و در واقع هرچه افراد در زندگی سیاسی بیشتر مشارکت مینمایند بیشتر نگرشهای بدبینانهای پیدا میکنند.»(2)
بنابراین ماروین زونیس مطرح میکند که متغیرهای شکلدهنده فرآیندهای سیاسی در ایران به طور شگفت انگیزی محدود هستند و تکرر و وزن قابل توجه آنها در پاسخها حائز اهمیت است. او این متغیرها را این گونه بر میشمارد: بدبینی، بی اعتمادی، احساس ناامنی، و سوءاستفادههای گسترده افراد از یکدیگر. اینها ویژگیهای رایج در میان نخبگان سیاسی ایران هستند. زونیس با استناد به لئونارد بایندر، ایران شناس مشهور دهه 1960، اظهار میدارد: «ایرانیها پیوسته نظام سیاسی خود را به چالش میکشند و با مقاومت همراه با سکوت و با خودداری از باور کردن آنچه افراد میگویند، بدبینی خود را نسبت به تحولات و فرآیندهای سیاسی ابراز میدارند.»(3)
در متون سیاسی ایران بسیار پیرامون رفتار و هنجارهای سیاسی و فرهنگی ایرانیان سخن گفته شده است. در بسیاری از متون به مشخصات واحدی از رفتار ایرانیان اشاره شده که سالها است آن را میخوانیم و بر فقدان پارهای از رفتارهای نابهنجار و نابخردانه حسرت میخوریم. اما طی سده اخیر کمتر کتابی پیرامون چرایی این نوع رفتار سیاسی منتشر شده است. احمد کسروی در اثری نوشته است: «یکی از گرفتاریهای ایرانیان است که پیش آمدها را زود فراموش کنند و ما میبینیم دستههای انبوهی آن زمانهای تیره گذشته را از یاد بردهاند و از آسایشی که امروز میدارند، خشنودی نمینمایند و یک چیزی در باید که همیشه روزگار در هم و تیره گذشته را در پیش چشم اینان هویدا کردهاند.»(4) در جای دیگری میخوانیم که تربیت ما ایرانیان هیچگاه بر منطق جمعی نبوده است و در رفتار ایرانیان یک جریان متداوم و طولانی ریشه ندوانده است. «نکته دیگر اینکه تربیت ما ایرانیان جمعی نیست و مشخصات کار جمعی را نداریم به ویژه اگر کمی روشنفکر شویم. من همیشه میگویم هدایت تشکیلات روشنفکری، گلهبانی گربهها است، پس مشکل این است که روحیه جمعی نداریم وقتی روشنفکر میشویم کار مشکلتر هم میشود. البته یک جنبه مثبت دارد و آن تشخصی است که هر کسی برای خودش دارد؛ هویتهای فردی، که البته همین موضوع کار را مشکلتر میکند هدایت یک گله گربه به نقطهای مشخص بسیار مشکل است. نبود سرمشق، عدم تربیت دستهجمعی، خصوصیات روشنفکرانهای که به هر کس فردیت و تشخص فردی میدهد به اضافه محدودیت امکان گفتوگو شکلگیری نهادهای مدنی را با مشکل مواجه کرده است.»(5)
و در بخش دیگری از همین نویسنده آمده است «تشکلهای ما در ایران تشکل افرادی است که صبح تا ظهر یک جا کار میکنند و بعدازظهر تا عصر برای تکمیل درآمدشان، یک جای دیگر، ساعت 8 به بعد بهیاد کار تشکیلاتی میافتند و میخواهند نهاد مدنی را هم پیش ببرند. بنابراین سطح درآمدها و ضعف بنیههای اقتصادی معمولا امکان تشکیل این نهادها را نمیدهد. به علاوه قرار است نهادهای مدنی متکی به دولت نباشند، بنابراین باید از جایی تامین شوند، در ایران اقشاری که بتوانند تامینکننده مالی نهادها باشند وجود ندارد.»(6)
چنین رفتاری قدر مسلم از دیر باز در فرهنگ ایرانیان ریشه داشته و این به امروز و گذشته نزدیک محدود نمیشود. چندان که در کتب سیاسی از دیر باز بر این مساله اشاره کرده یکی از مهمترین مباحثی که در زیر پوست جامعه سیاسی ایران همواره چالشهای جدی ایجاد نموده موضوع منافع خصوصی و منافع ملی است. سید جواد طباطبایی محقق و پژوهشگر تاریخ سیاسی ایران در اثری نوشته است «پیش از این گفتیم که سامان امور کشور از مدتها پیش از بر تخت نشستن شاه سلطان حسین از بنیاد مختل و حفظ منافع خصوصی، یکسره، جانشین تامین مصالح «ملی» شده بود و بدینسان، سایه بلند و سنگین انحطاط بر همه قلمروهای حیات اجتماعی و سیاسی گسترده میشد.»(7)
کتاب فرهنگ سیاسی دکترمحمود سریعالقلم میخواهد به همین دغدغه بپردازد. او در مبتدی کتاب خود آورده است «یکی از پرسشهای بسیار مهم در رابطه با مسائل توسعه یافتگی ایران این است که فقدان اجماع یا ضعف بنیادی در دستیابی به اجماع، تا چه میزان نتیجه تفاوتهای فکری است و تا چه حد محصول سرسختی در خلقیات و روحیات است.»(8)
و سپس در ادامه همین مبحث میگوید: «پرسش اصلی این تحقیق بدین صورت است: نقش، وزن و تاثیرگذاری فرهنگ سیاسی در فرآیندهای منتهی به رشد و توسعه یافتگی و ظهور دموکراسی در ایران چیست؟»(9) بنابراین نویسنده کتاب فرهنگ سیاسی ایران پیرامون یک نوع انسداد سیاسی در جامعه سیاسی زده ایران سخن میگوید. پیش از این او در مجموع مقالات و سخنرانیهای خود عمدتا موضوع ساختار اجتماعی و سیاسی ایران را مورد پژوهشهای خود قرار داده و به استنباط تازهای دست یافته است. او نوع زندگی اجتماعی ایرانیان را حاصل رفتار سیاسی موجود جامعه ایران میداند. او یادآور شده است: «اینکه فرهنگ سیاسی ایران همواره از ویژگیهایی مانند: فردگرایی منفی، بی اعتمادی، نهادگریزی، فقدان اجماع نظر، خویشاوندگرایی، هزار فامیلی، بی قانونی، ناامنی، بحران هویت ملی و فرآیند ناقص کشورـ ملتسازی در رنج بوده است، به نظر ریشه در ساخت عشیرهای این سرزمین وسیع دارد. مفهوم شهروندی در فرهنگ سیاسی ایران بسیار نوپا است و حتی به شکل ناقصی که به اجرا در آمده است، کمتر از نیم قرن بیشتر عمر ندارد. فرهنگ جنگاوری، فرهنگ غالب امنیتی در نظام عشیرهای است. در نظام جدید سیاسی، یک حزب میبایستی پیوسته به دنبال جلب پیروان جدید باشد، برنامههای خود را به هنگام کند، منابع مالی خود را متنوع سازد، با تحولات جدید آشنا باشد و رهبران قوی تربیت کند تا در صحنه سیاسی، با اهمیت قلمداد شود.»(10)
او در این اثر نیز با اعتقاد مذکور به بسط همین نظریه نیز پرداخته است. «فرهنگ سیاسی عقلایی و پیشرفته آن است که شهروندان یک جامعه باور داشته باشند به پشتوانه نظام حقوقی جامعه از یک طرف وهارمونی فرهنگی میان شهروندان از طرف دیگر، میتوانند با هر فردی که به آن جامعه تعلق دارد وارد تعامل، کار جمعی، هدف جمعی، معامله اقتصادی و هر نوع فعالیت مشترک شوند. تحقیقات نشان میدهد که تلقی واقعی افراد این است که در فرهنگ عمومی کشور (همانند) مکزیک، کار جدی فراتر از خانواده و دوستان، مخاطرات فراوانی به دنبال دارد. این تلقی معرف شکافهای فراوانی است تا جامعه از طریق رشد اقتصادی و بارور کردن نظام حقوقی و تعامل قانونی و پایدار میان حکومت و جامعه، آنها را پر کند.»(11)
نویسنده کتاب، در این اثر در ادامه گونههای مختلف رفتار شناسی ایرانیان به دو عنصر جدید اشاره کرده است. ابتدا عامل ناخودآگاه انسان و دیگر تمایلات انسانی در نهاد آدمی. از نظر او «آنچه که شناخت فرهنگ را پیچیده تر میکند و عملیاتی کردن و کمی کردن آن را مشکل مینماید، همین اصل ناخودآگاه بودن آن است. دایره رفتارهای فرهنگی که انسانها در آن فکر میکنند، مسائل را میسنجند و استدلال میکنند، بسیار محدود است. اکثر انسانها از قالبهای بسیار محدودی برای شکل دادن به اندیشهها و برداشتهای سیاسی خود بهره برداری میکنند.»(12)
و نیز اشاره کرده است «عادتها برای اکثریت افراد مهم تر از بازبینی، استدلال، مطالعه بیشتر و عمق فکری است. چون ذهن انسان تمایل به ثبات دارد، عادتها و باورهای سیاسی برای مدتها دوام میآورند؛ هر چند ساختارهای پویا و زنده میتوانند رفتار و افکار شهروندان را متوجه آفات و بازبینی نمایند»(13)
نویسنده کتاب از همین روست که در کالبدشکافی رفتار شناسی ایرانیان به مستندات قابل توجهای نیز اشاره دارد. فرهنگ و نظام خانواده یکی از مهمترین ارجاعات تحقیقاتی اوست. او به بازشناسی یکی از مهمترین کانونهای اجتماعی در ایران میپردازد و آنچه را که در رفتارهای سیاسی ما ایرانیان مشاهده میکند از نهاد خانواده و نهاد آموزش میداند. او نوشته است: «اینکه شهروند ایرانی عموما احساسی و هیجانی است و حوصله دقت و فکر در پدیدههای اطراف خود را ندارد و با چند مشاهده و خیلی سریع به استنتاج میرسد و پس از چند ساعت آن را مجددا تغییر میدهد، به طور طبیعی نتیجه نوع و ماهیت تربیت خانوادگی و نظام آموزشی است. تاریخ نظام آموزشی در ایران به وضوح گویای این واقعیت است که مبنای دانش و تحصیل، ریاضیات، علوم پایه، مهندسی و پزشکی بوده است. این برخلاف روندهای کشورهای صنعتی است که از اواسط قرن نوزدهم، مدیریت، حقوق، جامعه شناسی و اقتصاد اولویت یافتند و با مطالعات عمیق در مورد انسان و زندگی اجتماعی او، بنیانهای با ثباتی را در طراحیهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ارائه دادند.»(14)
نویسنده در تحقیقات خود به عنوان زمینهها و ادبیات تحقیق خود به کالبدشناسی رفتار ایرانیان پرداخته و آن را به دقت در دورههای قاجاریه، پهلوی اول و دوم کاویده است.
از نظر او ساختار سیاسی قاجاریه انعکاسی از بافت عشیره ای سنتی ایرانی است. فرد و حقوق فردی در هر دو بافت نادیده گرفته شده است و سلسله مراتب قشری و طبقاتی حالت آهنین و غیرقابل انعطاف دارند. تحرک و استعداد و عقل فردی، تعطیل و قضاوت و ضروریات قدرت خان یا شاه حاکم است.
او به نقل از محققی پیرامون مظفرالدین شاه و مشروطیت میگوید: «...آزادیخواهی مظفرالدین شاه کاملا اجباری و غیرطبیعی بود؛ چون که این تاجدار علیل و نالایق اصلا مفهوم مشروطیت و دموکراسی را درک نمیکرد تا طرفدار و حامی آن گردد. آنهایی که با خواندن کلمه «عدل مظفر» بر سر سرای مجلس شورای ملی ایران گمراه شدند و خیال میکنند که مظفرالدین شاه پادشاهی مشروطه طلب و آزادی خواه بوده است، درست همان کسانی هستند که گرد و غبار تاریخ به چشمشان فرو رفته است و از درک واقعیت خصال این پادشاه بدان سان که بوده است عاجزند. مظفرالدین شاه به هیچ وجه باطنا طرفدار مشروطیت نبود که سهل است، اگر میتوانست (به این معنی که اگر اراده و قساوت و سنگدلی پدرش را داشت) حتما از ظهور انقلاب مشروطیت ایران در دوره کوتاه سلطنتش که یازده سال بیشتر طول نکشید، جلوگیری میکرد. او نه تنها علاقهای به مشروطیت نداشت، بلکه .... حتی برای سلطنت ایران هم شان و احترامی قائل نبود....»(15)
این رفتار و خصلت در دوره رضاشاه اگرچه اندکی اصلاح شد اما اصالت و هویت واقعی خود را از دست نداد. رضاشاه به تدریج نهاد قبیله و عشیره را حدودا از بن ریشه کن کرد اما وسعت و گستره این نوع زندگی چنان در کشور ریشه دوانده که حتی پس از محو و تخت قاپو کردن آن سالهای متمادی در رفتار ایرانیان مشاهده میشود.
«منظور از تخته قاپو کردن عشایر این بود که چادرنشینان و صحرانوردان ایرانی را از فراز کوهها و درهها به شهرها و روستاها بیاورند و فرهنگ شهری را به آنها بیاموزند؛ جوانان فعالیت شهری کنند و از راهزنی دست بردارند.»(16)
رضاشاه به چالش یک سنت دیرینه در ایران رفت و آن را از صحنه اجتماعی و سیاسی ایران زدود اما برای جایگزین آن نیز اندیشه زیرکانهای را به کار بست. «رضاشاه سعی کرد تا بعضی از پایههای کشور- ملت را پدید آورد. ملت همگون و دولت متمرکز، دو پایه این کشور- ملت بودند. برای ایجاد این نظام سیاسی «هویتها و موجودیتهای گوناگون قومی ساکن ایران به گونهای آشکار» نفی میشد. تقسیمبندی کشور در عصر قاجار براساس چهار ایالت و تعدادی ولایت پایه میگرفت ـ در دوره پهلوی اول، 11 استان و 49 شهرستان به وجود آمد. در نتیجه این تحولات، آذربایجان دونیم شد و کردستان به سه قسمت تقسیم گردید. در سال 1317 به فرمان رضاخان «سازمان پرورش افکار» به منظور نفی تنوع فرهنگی در مناطق مختلف کشور و برخورداری از هویت واحد ملی تشکیل شد. رضاشاه برخلاف سلاطین قاجار که به خانها و ملاکین و شاهزادگان متکی بودند، برای حفظ قدرت و اقتدار خود به دو قشر متجددان و نظامیان وابسته بود.
1- بشیریه، حسین. آر. دی. گاستیل. زونیس، ماروین. موانع توسعه سیاسی در ایران. ص159
2- بشیریه، حسین.آر.دی.کاستیل.زونیس، ماروین. موانع توسعه سیاسی در ایران. ص163
3- سریعالقلم، محمود. فرهنگ سیاسی ایران. پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم و تحقیقات فناوری. ص 46
4- دامادی، سید محمد، گزیدههای فارسی، انتشارات دانشگاه تهران، سال 1371
5- علوی تبار، علیرضا، استراتژی چانهزنی، همشهری ماه، شهریور 80، ش 6
6- علویتبار، علیرضا، استراتژی چانهزنی، همشهری ماه، شهریور 80، ش 6
7- طباطبایی، سید جواد، دیباچههای بر نظریه انحطاط ایران، نشر نگاه معاصر، ص 83
8- سریعالقلم، محمود. فرهنگ سیاسی ایران. پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم و تحقیقات فناوری. ص 6
9- سریعالقم، محمود. فرهنگ سیاسی ایران. پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم و تحقیقات فناوری، ص 7
10- سریعالقلم، محمود، فرهنگ سیاسی ایران. پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم و تحققات فناوری، ص 66
11- سریعالقلم، محمود. فرهنگ سیاسی ایران. پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم و تحقیقات فناوری، ص 42
12- سریعالقلم، محمود. فرهنگ سیاسی ایران، پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم و تحقیقات فناوری، ص 15
13- سریعالقلم، محمود. فرهنگ سیاسی ایران. پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم و تحقیقات فناوری، ص 15
14- سریعالقلم، محمود. فرهنگ سیاسی. پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم و تحقیقات فناوری ص 167
15-سریعالقلم، محمود. فرهنگ سیاسی ایران. پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم و تحقیقات فناوری، ص 92
16- سریعالقلم، محمود. فرهنگ سیاسی ایران. پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم و تحقیقات فناوری، ص 105
منبع:دنیای اقتصاد
|
آلپ ارسلان نابدل گفت:
در تاریخ: چهارشنبه ١٩ اردیبهشت ١٣٨٧
|
|
١ |
|
ضمن تشکر از مسئولان سایت به علت برقراری گفتمان مفیدو مطلوب که باعث غنی و پربارشدن بازدیدکنندگان را فراهم می کند,در مورد قدرت و امکانات زبان ترکی آذربایجانی باید به نکاتی اشاره کنم : 1.هماهنگی اصوات یکی از زیباترین خصوصیات زبان ترکی است که باعث راحتی تلفظ و خوش آهنگی آن می شود. در زبان ترکی صداهای خشن (O,U,A,I) و صداهای نازک (Ö,Ü,E,Ə,İ) نمی توانند در ریشه یک کلمه با هم مخلوط شوند و با همان ترتیب فوق در کلمه می آیند. مانندGözəllik و Ayrılıq. کلمات خارجی نیز حتی المقدور تحت تاثیر این قانون جالب قرار می گیرند. مانند کلمه عربی حسین(Hoseyn) که در ترکی Hüseyn و کلمه عربی عباس (Əbbas) که در ترکی (Abbas) گفته می شود. ترکها هنگام فارسی صحبت کردن نیزناخودآگاه از این قانون طبیعی زبان خود پیروی می کنند . 2.ترکیب پسوندها و حالات افعال در ترکی به خلق کلماتی منجر می شود که بیان آنها در زبان فارسی با یک یا چند جمله مقدور است. مثال: سئویشدیرمه لییک (یک فعل در ترکی)= آنها را باید وادار کنیم که همدیگر را دوست داشته باشند(دو جمله در فارسی).3. افعال متعدی در ترکی به سادگی با اضافه کردن پسوند به افعال لازم ساخته می شود: اوخشاماق=شبیه بودن ← اوخشاتماق= شبیه کردن. افعال متعدی درجه دو و درجه سه نیز در ترکی قابل ساخت است: وورماق=زدن(متعدی)← ووردورماق= بوسیله کسی زدن( متعدی درجه دو)← ووردوتدورماق=وسیله زدن کسی را فراهم کردن (متعدی درجه سه). 4.کلمات ترکی بر خلاف فارسی انعطاف زیادی برای اصطلاح سازی دارند بعنوان مثال از کلمه دیل به معنی زبان در ترکی 36 اصطلاح و تعبیر موجود است: دیل آچماق، دیل-آغیز ائتمک، دیلی توتولماق و.... 5. در زبان ترکی کلماتی با اختلاف جزئی در معانی موجود است که در فارسی نیست، مثلا برای انواع دردها کلمات آغری، آجی، سیزی، یانقی، زوققو، سانجی، گؤینمک، گیزیلدمک و اینجیمک به کار می رود که هر کدام درد به خصوصی را بیان می کنند. 6. پسوندهای ترکی بسیار غنی و متنوع است وامکان لغت سازی و غنای لغوی این زبان را بالا می برد. پسوندهایی نظیر چی، لی ، سیز، لیق ،....
7. افعال ترکی از نظر وجوه و زمانهای متعدد بسیار غنی است، ترکیب این وجوه و زمانها منجر به 50 شکل مختلف برای بیان حالات مختلف می گردد. مثلا در فارسی به جای هر دو حالت گلیردیم و گلردیم فعل می آمدم به کار می رود یا برای حالتهایی چون گله جکدیم (=قرار بود بیایم) وگلسئیدیم(=اگر می آمدم) در فارسی افعال واحد و مستقلی وجود ندارد.
|
محمد حاجی اوغلی گفت:
در تاریخ: سهشنبه ١٨ اردیبهشت ١٣٨٧
|
|
-٥ |
|
من نمی دانم آقا فرشید چند صفحه کتاب خوانده که به این نتیجه رسیده که زبان های طبیعی انسان ها را با زبان برنامه نویسی کامپیوتر مقایسه نماید ! زبان های طبیعی انسان ها با مغز پیچیده انسانی مرتبط هستند که به هیچ وجه با سیستم های کامپیوتری قابل مقایسه نیستند . کامپیوترها از قدرت یادگیری و خلاقیت برخوردار نیستند و مفاهیم و معانی را درک نمی کنند و فقط دستوراتی را که با به کارگیری مدارهای الکترونیکی در آن ها ذخیره می شوند را می توانند برای پردازش داده هایی که آن ها نیز به همین صورت در کامپیوتر ذخیره شده اند ، به کار بگیرند . زبان های طبیعی انسان ها مبتنی بر درک مفاهیم و معانی هستند و با فرآیندهای پیچیده مغزی ارتباط دارند که تا ابد برای بشر شناخته نشده باقی خواهند ماند . در واقع هرچقدر یک زبان طبیعی بشری مثل ترکی یا انگلیسی بهتر بتواند مفاهیم و معانی مختلف را از یکدیگر تمیز دهد و از نظر ترکیب این مفاهیم و معانی و ساختن جملات یا مفاهیم و معانی جدید ، قاعده مندتر باشد ، از قدرت و کیفیت بالاتری برخوردار است . این که تعداد افعال زبان ترکی بسیار زیاد است ، حاکی از این موضوع است که این زبان از قابلیت بالایی برای تمیز دادن افعال و کارها و معانی مربوط به آن ها ، از یکدیگر دارد . در واقع برای بسیاری از افعال و معانی که مثلاً در زبان فارسی فقط یک فعل برای تبیین چندین معنی و مفهوم عملی به کار می رود ، در زبان ترکی چند فعل وجود دارد که هر یک از این افعال برای بیان یکی از این معانی و مفاهیم فعلی که به هم از نظر معنی خیلی نزدیک هستند ، به کار می روند در حالی که در زبان فارسی از فقط یک فعل برای بیان این معانی مختلف استفاده می شود و به همین دلیل در زبان ترکی این مفاهیم و معانی مختلف از یکدیگر قابل تمیز و تشخیص هستند در حالی که در زبان فارسی چنین نیست و پیامد این موضوع ، ابهام فراوان در جملات و عبارات فارسی است . یعنی هر جمله فارسی را می توان به چندین حالت تعبیر و تفسیر نمود و شاید یکی از دلایلی که در بین فارسی زبان ها سوءتفاهم و کج فهمی بیشتر از جامعه ترک زبان هاست ، همین باشد یعنی مثلاً ممکن است وقتی که شما به زبان فارسی از یک نفر تعریف و تمجید می کنید ، آن شخص به دلیل ابهام زیادی که در عبارات فارسی وجود دارد به اشتباه تصور کند که شما دارید از او بدگویی می کنید !!! (البته بایستی به این موضوع نیز توجه کرد که اغلب افعال و لغات در زبان فارسی ریشه عربی دارند که اگر آن ها را از زبان فارسی ایران کنار بگذاریم واقعاً چیز زیادی از فارسی باقی نمی ماند ! ) . موضوع دیگر این است که زبان ترکی ، زبان فوق العاده قاعده مندی است که موجب می شود عبارات و جملات ترکی بسیار شفاف باشند و از درجه ابهام بسیار پایینی برخوردار باشند . حتی اگر دقت کرده باشید فارسی حرف زدن یا فارسی نوشتن ترک ها (صرف نظر از لهجه که ممکن است داشته یا نداشته باشند ،) با فارسی صحبت کردن فارس ها تفاوت های زیادی دارد . ترک ها مانند اینجانب ، فارسی را شفاف تر و واضح تر صحبت می کنند یا می نویسند چون به واسطه زبان مادری خود عادت کرده اند که شفاف و واضح صحبت کنند و وقتی با زبانی مثل فارسی مواجه می شوند که ظرفیت پایینی برای شفاف و واضح صحبت کردن دارد ، به ناچار انرژی زیادی صرف می کنند که همچنان شفافیت و وضوح را در سخنان و نوشته های خود حفظ نمایند و حتی برای بیان یک معنی ساده که در زبان ترکی با یک فعل و یک یا دو لغت به سادگی قابل بیان است مجبور می شوند که مانند اینجانب از چندین جمله فارسی استفاده کنند تا بتوانند معانی موردنظر خود را با وضوح زیاد به مخاطبین فارسی زبان خود منتقل نمایند . این که شعرای ترک زبان ، به زبان فارسی شعر سروده اند ، هم دلایل سیاسی دارد و هم دلایل زبان شناسی . دلایل زبان شناسی آن را ، آقای بابک بهرامی در دومین کامنتشان بیان کرده اند و دلیل سیاسی آن را من بیان می کنم . بعضی از حکام ولایات از جمله ولایتی که نظامی گنجوی در آن زندگی می کرد ، اگر اشتباه نکنم فارسی زبان بودند و به همین دلیل نظامی و امثالهم به فارسی شعر سروده اند . دلیل سیاسی دیگر رسمی بودن زبان فارسی در منطقه بوده که حتی بعضی از حکومت های ترک مثل غزنوی و سلجوق ، زبان فارسی را به دلیل شباهتی که به زبان عربی دارد در منطقه تحت حاکمیت خود ، به عنوان زبان اداری و دیوان سالاری خود رسمی کرده بودند در کنار زبان عربی که زبان دینی حکومت محسوب می شد و زبان ترکی که زبان جنگی و نظامی حکومت بوده و برای تعامل با سرداران لشکر که اغلب ترک زبان بودند ، استفاده می شده است . امیدوارم توضیحاتم در حد کفایت کامل و قانع کننده بوده باشد . اما در مورد اشاره ای که آقا فرشید به شعر حافظ کرده اند ، اگر آقا فرشید ترکی می داند چرا حدیث عشق را به زبان ترکی بیان نمی کند ؟ آیا در بین ترک ها عشق وجود ندارد ؟ بسیاری از اشعار عمیق عاشقانه به زبان فارسی را ترک ها سروده اند . عشق اولماسا دونیا بوتون افسانه دی
|
گفت:
در تاریخ: سهشنبه ١٨ اردیبهشت ١٣٨٧
|
|
٥ |
|
من یک فارس اصیل هستم و در تبریز درس خوانده ام.می توان گفت تبریزی ها سختکوش ترین ؛کتاب خوانترین و با فرهنگترین ملت ایران هستند
|
فرشید گفت:
در تاریخ: شنبه ١٥ اردیبهشت ١٣٨٧
|
|
-٢ |
|
سلام خدمت کلیه ایرانیان گرامی. من به عنوان یک آذری زبان ضمن آنکه به ارزش زبان مادری خویش پی بردم بیش از آن به زبان ملی خود مفتخرم. اولا زبان تنها؛ وسیله ارتباط میان نوع بشر است و به قول شاعر بزرگ مرتبه پارسی گوی: "‹یکیست ترکی و تازی در این معامله حافظ حدیث عشق بیان کن بدان زبان که تو دانی›.
در مورد دوستی که ازدیاد فعل و لغت را برتری زبان دانسته باید عرض شود که کاملا مخالف گفته شما ازدیاد کلمه کلیدی ضعف زبان را میرساند آنچنانکه در زبانهای برنامه نویسی همیشه سعی تولید کنندگان کاهش کلمات کلیدی و افزایش قدرت ساختارگرایی است و پویایی و تغییر پذیری زبان هم نشان زنده بودن آن زبان است. از همه اینها گذشته مساله مهمتر مشاهیر و ادیبان هستند که قدرت زبان را جلوه میکنند. حافظ و سعدی و مولوی و فردوسی و ... شاعران پارسی سرایی هستند که بیشتر از ما ایرانیان برای علاقمندان به ادبیات تمام دنیا شناخته شده هستند و تمامی آنها روز بزرگداشتی را توسط سازمان ملل کسب کرده اند. چه بسیار مشاهیر ادبیات جهان چون گوته که تنها برای نزدیکی به غنای فرهنگی اشعار پارسی به یادگیری این زبان پرداختند. گذشته از اینها وزن و ریتم و موزونی زبان فارسی توسط شاعران ترک زبان هم شناخته شده بود و بسیاری از این شاعران زبان فارسی را به زبان مادری خود جهت خلق شاهکارهای ادبی ترجیح داده اند، نمونه های بسیاری چون نظامی و مولوی و شهریار و ...
|
عباس ساوالان پور گفت:
در تاریخ: جمعه ١٤ اردیبهشت ١٣٨٧
|
|
-١ |
|
● زبان ترکی از طرف زبانشناسان به عنوان سومین زبان قانونمند وتوانمند دنیا شناخته شده است و حتی یکی از تورکولوژهای بنام زبان ترکی را اعجاز غیر بشری معرفی کرده است. ● زبان ترکی حدود 24000 فعل دارد که در فارسی بیش از 5000 نمی باشد ● حدود 1650 لغت ترکی آذربایجانی شناخته شده است که برای آنها لغات مستقلی در فارسی نیست. مانند یایخالاماق، یوبانماق، یودورتماق و.... [9]● چند هزار لغت با ریشه ترکی در زبان فارسی موجود است که از این لغات بیش از 600 لغت جزء کلمات مصطلح و روزمره است. مانند آقا ، خانم ، سراغ، بشقاب، قابلمه، دولمه، سنجاق، اتاق، من، تخم، دوقلو، باتلاق، اجاق، آچار، اردک، آرزو، سنجاق، دگمه، تشک، سرمه، فشنگ ، توپ ، تپانچه، قاچاق، گمرک، اتو، آذوقه، اردو، سوغات، اوستا، الک، النگو، آماج، ایل، بیزار، تپه، چکش، چماق، چوپان، چنگال، چپاول، چادر، باجه، بشگه، بقچه، چروک،.... [28]
بیان حقیقت مزایای زبان ترکی نسبت به فارسی بر اساس دلایل علمی دلیل بر برتری ملت ترک بر فارس نمی شود و چنین منظوری نیز در این نوشته مد نظر نیست، بلکه هدف افشای حقایقی است که 80 سال مغرضانه جهت تحقیر و نابودی ملت ما کتمان و تحریف شده است!
|
سهند شیروانلی گفت:
در تاریخ: سهشنبه ١١ اردیبهشت ١٣٨٧
|
|
-٢ |
|
ایران باید در حدود سال 1300 هجری شمسی یعنی قبل از به قدرت رسیدن رضا شاه می مرد ، تازه کمی دیر شده است . در آن زمان بایستی ایران می مرد و دولت - ملت هایی از جمله دولت-ملت آذربایجان به وجود می آمدند . هر ترک با هویت در این مملکت به خوبی می داند که حفظ زبان مادری اش از ایران مهم تر است و مرگ ایران به معنی تولد دولت-ملت آذربایجان می باشد و برخلاف تصور علی اکبری نوری ، تازه با مرگ ایران ما ترک ها زنده تر خواهیم شد . زنده باد... زنده باد ملت تورک دنیا که به... تکیه کرده و آن را چراغ راه خود قرار داده است .
|
رضا اکبری نوری گفت:
در تاریخ: سهشنبه ١١ اردیبهشت ١٣٨٧
|
|
-٣ |
|
سهند شیروانلی اگر ایران بمیرد تو هم مرده ای
|
محمد حاجی اوغلی گفت:
در تاریخ: شنبه ٨ اردیبهشت ١٣٨٧
|
|
-٧ |
|
من به صاحبان این سایت ، پیشنهاد می کنم با توجه به بیانیه این سایت که سایتی است برای بررسی مسائل سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی کشور و در نظر گرفتن این نکته که ایران کشوری است با تنوع فرهنگی ، برای افزایش میزان استقبال مردم ایران از این سایت ، آن را چند زبانه نمایند مثلاً بعضی از مقالات سایت به زبان انگلیسی ، ترکی ، عربی و یا کردی نوشته شوند و برای کاربران این امکان وجود داشته باشد که نظرات خود را به هر زبانی که مایل باشند و یا حتی به دو یا چند زبان مطرح نمایند . به نظر من اگر خواهان ترقی کشور و پیشرفت دموکراسی و تحقق حقوق بشر هستیم ، باید از تنگ نظری دست برداریم . ایران یعنی تنوع فرهنگی و کسانی که ایران را مساوی با فرهنگ و زبان پارسی می دانند ، افرادی تنگ نظر و کوته اندیش هستند و به نظر من همین تنگ نظری ها و کوته اندیشی ها بود که مخصوصاً پس از به قدرت رسیدن رضا شاه ، موجب رخ دادن یکی از بزرگترین اشتباهات تاریخ ایران شد و آن این تصور غلط بود که برای پیشرفت ایران لازم است که به زور همه فارس شوند و در همه مدارس ایران ، زبان فارسی حتی به کسانی که زبان مادری شان فارسی نبوده ، آموزش داده شود و همه مطالب درسی به زبان فارسی باشد . نگاهی کنید به کشور کانادا که کشوری است با تنوع فرهنگی . پس از ظهور اینترنت و فناوری های آن و بزرگ شدن بازار در نتیجه دسترسی همگانی و جهانی در هر لحظه و مکان به پایگاه های اینترنتی سازمان ها و شرکت های کانادایی ، شرکت های کانادایی برای این که پاسخگوی مشتریان خود از هر زبان و فرهنگ و از هر کشور باشند ، به جای این که دولت یا سازمان ملل را تحت فشار قرار دهند که به زور همه را انگلیسی کند ، اقدام به استخدام نیروی کار خبره از فرهنگ ها و زبان های مختلف نمودند و از این فرصت که کانادا کشوری است با تنوع فرهنگی و زبانی به نحو مطلوب استفاده نموده و نیروی کار موردنظر خود را از بین شهروندان کانادایی که زبان های مادری شان متفاوت بود ، انتخاب نمودند تا بتوانند به همه مشتریان خود صرف نظر از کشوری که در آن زندگی می کنند یا زبان مادری شان ، به نحو مطلوب خدمات ارائه دهند . در کشور کانادا ، چند زبان رسمی است . از نظر دینی و با توجه به دین اسلام نیز ، تنوع فرهنگی یک نعمت می باشد و بر اساس قرآن ، خداوند تنوع فرهنگی را در بین بشریت ایجاد کرده تا اقوام یکدیگر را بشناسند و از یکدیگر بیاموزند و هر فرهنگ و زبان در کره زمین یک سرمایه با ارزشی است که باید از آن استفاده نمود و نه این که چیزی را که خدا خواسته به وجود بیاید ، عده ای تنگ نظر و کوته اندیش قصد از بین بردنش را داشته باشند .
|
کوروش نوآموز گفت:
در تاریخ: شنبه ٨ اردیبهشت ١٣٨٧
|
|
-٢ |
|
قابل توجه نویسنده کتاب(آقای سریع القلم)،نویسنده گزارش یا نمی دانم مقاله حاضر(آقای یوسفی)،گردانندگان وبگاه رستاک وکلیه اظهارنظرکنندگان محترم درباره مطلب حاضر، "دروبگاه
http://sociologyofiran.com
یک نقد روش شناختی درباره کتاب آقای دکتر سریع القلم نگاشته شده است خواندن آن برای ایجاد تفکر علمی بین ماایرانیان خالی از فایده نیست.
با تقدیم احترام
|
آیدین انگوتی گفت:
در تاریخ: جمعه ٧ اردیبهشت ١٣٨٧
|
|
١ |
|
من جواب آن شخص بی نامی را که می گوید چرا با وجود تنوع فرهنگی در کشور ، کشور پیشرفت نمی کند را این گونه می دهم که منظور ما ترک ها و فکر می کنم منظور آقای نمازی ، این است که علی رغم وجود تنوع فرهنگی و زبانی در کشور ، این تنوع توسط حکومت به رسمیت شناخته نشده است یعنی اقوام از حق تحصیل به زبان مادری در کشور برخوردار نیستند و این موضوع یعنی عدم تحصیل به زبان مادری ، یکی از دلایل اصلی عقب ماندگی جامعه ایران است ، یعنی اگر ترک های ایران به زبان مادری خود تحصیل کرده بودند ، امروز به مراتب قوی تر بوده و موقعیت بهتری از نظر اجتماعی و اقتصادی در کشور داشته و در شکوفایی اقتصادی کشور می توانستند نقش بیشتری داشته باشند و البته این چیزی است که یک ترک زبان که زبان مادری اش ترکی بوده به خوبی درک می کند ، چیزی که متأسفانه فارسی زبان ها به دلیل قرار نداشتن در موقعیتی که ما ترک ها در آن قرار داریم ، از درک آن عاجز می باشند . این شخص بی نام به نظر من بهتر است که خودش را با بحث های ملی و خاص ما ترک ها برای حق تحصیل به زبان مادری درگیر نکند چرا که این مسئله ، مسئله ای است درون قومیتی و به ایشان که فارسی زبان هستند هیچ ارتباطی ندارد و ایشان و امثالهم قادر به درک مسائلی که ما ترک ها به دلیل عدم تحصیل به زبان مادری خود با آن ها درگیر هستیم ، نخواهند بود . حتی به نظر من طرح این مسائل در اینجا توسط دوستان ترک زبان و مخصوصاً به زبان فارسی صحیح نبوده و این مسائل باید با زبان ترکی فقط بین ما ترک ها مطرح شود و هرگز فارسی زبان ها را با مسائل ملی خود درگیر نکنیم .
|
یک خواننده گفت:
در تاریخ: دوشنبه ٣ اردیبهشت ١٣٨٧
|
|
٣ |
|
درابتدای انقلاب گروههایی که خواهان کلاهی ازنمد ملت بودندباکشتارهای اشکاروپنهان وخیابانی < سرتقسیم بهم جنگیدند> امام خمینی گفتند: بکشیدما راملت بیدارتر میشود.جادارد که امروزگفته شود:از توهین ومسخره ی اذربایجانیان به انهایی که همین انقلاب را هم مدیون انهاهستید دریغ نکنید چرا که ملت اذربایجان بیدارترمیشود.بدبختی ازاین بلاترنمی شودانهایی که حتا خواندن ونوشتن زبان مادری خودرا بمانند همچون فردd بنام اقای عابدرمضان پوربدرستی نمیدانندوخسیس وخساست را <خصاصت اا> مرقوم میفرمایند به ملت اذری زبان جسارت وتوهین می کنندودیگری بی گمان از دولت سر به اصطلاح دانشگاههای پولی داخلی ویا خارجی مانند هاوانایی اگراشتباه نکرده باشم یک من مدرک حمل کرده وملت اذربایجان یا ترک تباران رادارای برچسب فرهنگ نازل قلمداد کرده وسپس ازفقر استدلال ودانش دیگران رااز لولومیترساند. بااحترام به گرداننده گان سایت .
|
سهند شیروانلی گفت:
در تاریخ: دوشنبه ٣ اردیبهشت ١٣٨٧
|
|
-٢ |
|
ایران مرد . در حال حاضر برای ما ترک ها اولویت ، حفظ فرهنگ و زبان مادری خودمان است حتی اگر به قیمت نابودی و تجزیه ایران تمام شود .
|
گفت:
در تاریخ: یکشنبه ٢ اردیبهشت ١٣٨٧
|
|
-١ |
|
دو سوال بنده ارآقای دکتر سریع القلم این است که اولابا توجه به وجود رسانه های ملی وبین المللی ودیگر ابزارهایی که به یکسان سازی فرهنگ ملتها
می پردازند آیا دیگر نقش وجایگاهی برای فرهنگ ملی،منطقه ای یا... متصور می باشد؟
ودیگر اینکه براساس ادعای افرادی که مدعی هستند تفاوت وتنوع فرهنگی کشور عامل پیشرفت کشور است یا به عبارت دیگری کسانی که مدعی متمایز بودن وبرتر بودن فرهنگ ونژاد خودشان هستنتد برای این سوال چه پاسخی دارند که چرا تنوع فرهنگی باعث پیشرفت کشور نمی شود وکشور ماسالهاست که دچارمشکلات عدیده می باشد؟با یک مثال سوال خودم را واضح تر می کنم:درست است که نرخ بیکاری درمنطقه آذربایجان حدود۵۰ درصد کمتر ازسیستان وبلوچستان است -که البته الزاما همه این اختلاف مدیون سخت کوشی مردم آذربایجان نیست وعوامل دیگری همچون عوامل اقلیمی دراین تفاوت دخیل است_ ولی چرا نرخ بیکاری درکشور مابالا است یا اینکه اگر مردم فلان منطقه نوآورهستند چرا درکشور مانوآوری وکارآفرینی رونق نداردو صدها سوال دیگر ازاین دست؟
|
علی رضا گلجو گفت:
در تاریخ: شنبه ١ اردیبهشت ١٣٨٧
|
|
٥ |
|
آقایان آراز نمازی،کیان کیشی زاده،بابک بهرامی،عباس ساوالان پور و آیدین قره خانلو اگر بلد نیستید بحث و گفتگو کنید بهتر است سکوت اختیار کنید.یاشاسین ایران،یاشاسین آذربایجان
|
مهدی مرادی گفت:
در تاریخ: شنبه ١ اردیبهشت ١٣٨٧
|
|
٢ |
|
آراز نمازی بهتر است کمی مودب باشی.ضمنا تاکید بر حفظ چارچوب سرزمینی در تمام کشورها موضوعی است به غایت مهم.کسی حق ندارد این مهم را مخدوش جلوه نماید
|
اسداله مرادی گفت:
در تاریخ: شنبه ١ اردیبهشت ١٣٨٧
|
|
٣ |
|
با تمام احترام به تمام اقوام ایرانی و با به رسمیت شناختن حقوق ایشان در حوزه زبان مادری و غیره بر خود لازم می دانم دوستان کمتر به یکدیگر توهین کنند چون همگی ما با حفظ اصول انسانی و ویژگیهای زبانی ایرانی هستیم و باید به شوکت کشور - ملت خود فکر کنیم.
|
آراز نمازی گفت:
در تاریخ: جمعه ٣١ فرودین ١٣٨٧
|
|
-٢ |
|
من از آقای سریع القلم این سوال را داشتم که آیا به نظر ایشان با وجود تنوع فرهنگی و زبانی درکشور همچون فرهنگ های ترک ، کرد ، فارس ، عرب ، لر ، بلوچ و گیلک ، آیا صحبت کردن از فرهنگ ایرانی معنی دارد و اگر دارد ، آیا می توانند ایشان تعریفی از فرهنگ ایرانی ارائه دهند ؟ با توجه به این که مثلاً اعراب و ترک های ایران ، تعداد انبوهی از هم زبانان خود را نیز بیرون از مرزهای ایران دارند و به طور طبیعی نسبت به آن ها به دلیل زبان مشترک ، احساس قرابت و نزدیکی خواهند نمود .
|
کیان کیشی زاده گفت:
در تاریخ: پنجشنبه ٣٠ فرودین ١٣٨٧
|
|
-١ |
|
آقای آراز نمازی .تاریخ ثابت کرده است که ملت ما دوستی جز خودش ندارد، متاسفانه پان ایرانیستهای مرکز گرا و احزاب سراسری ایران برداشت درستی از دموکراسی و عدالت ندارند و هیچکدام از این احزاب و حتی اعضای ترک آن که در سیستم سراسری حل شده اند برای احیای حقوق ملت آذربایجان قدمی بر نخواهند داشت ! دل بستن به آنها ، کاری است عبث ! ملت آذربایجان باید بداند که انرژی و قوای خود (چه قوای مادی و چه معنوی و فکری) را فقط باید صرف ملت خود کند. چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است . چرا باید به فکر مشکلات کسانی باشیم که نه تنها موجودیت ما را به رسمیت نمی شناسند و مشکلات ما برای آنها بی اهمیت است ، بلکه خود در صدد نابودی موجودیت ما می باشند.البته این به معنی دشمنی با ملتهای دیگر نیست ، ولی دوستی و اتحاد با آنها نیز باید در چهار چوبی صورت گیرد که حقی از ملت ما ضایع نشود.
|
امیر محرابیان گفت:
در تاریخ: پنجشنبه ٣٠ فرودین ١٣٨٧
|
|
-١ |
|
من از آقای سریع القلم ، این سوال را داشتم که آیا به نظر ایشان اقدامات رضاشاه برای نفی یا نابودی تنوع فرهنگی در کشور ، به سود جامعه ایران بوده یا به ضرر آن ، با توجه به شرایطی که امروز در کشور وجود دارد ؟ آیا رضا شاه را در دستیابی به اهدافش در این مورد و با توجه به شرایط فعلی در کشور موفق می دانند یا نه ؟ و این که بالاخره آیا این دسته از اقدامات رضاشاه را در تضاد با حقوق اساسی انسان ها و حقوق بشر می دانند یا نه ؟
|
آراز نمازی گفت:
در تاریخ: پنجشنبه ٣٠ فرودین ١٣٨٧
|
|
-٢ |
|
برای فرد بی نامی که می گوید من متعصب هستم و همه مردم ایران از هر قومیت در به وجود آمدن شرایط فعلی در کشور موثر بوده و هستند ، این را نیز بگویم که گفته های ایشان تا حدودی می تواند صحیح باشد . اما گمان می کنم که ایشان اصلاً به این موضوع توجه نمی کنند که توسعه در ایران بدون توجه به تکثر قومی و فرهنگی در کشور و پذیرش آن به عنوان یک واقعیت امکان پذیر نخواهد بود . کرامت انسانی مستلزم این است که به هر انسان صرف نظر از این که خاستگاه او چه فرهنگ و زبانی است ، احترام گذاشته شود و این وقتی تحقق پیدا می کند که به صورت قانون در بیاید یعنی انسان ها از حق تحصیل به زبان مادری برخوردار باشند و از نظر قانون ، بین قومیت ها و فرهنگ ها و زبان های مختلف تفاوت و تبعیضی وجود نداشته و هیچ یک بر دیگری برتری نداشته باشند . واقعیت این است که ما ترک ها در طول تاریخ اگر چه در اغلب مواقع قدرت داشته ایم ، هیچ گاه زبان خود را به دیگران تحمیل نکرده و یا به قوم و فرهنگ خاصی اهانت نکردیم و اگر امروز شما می بینید که ما به این موضوع حساس شده ایم ، عامل اصلی عده ای شوونیست فارس در کشور هستند که ظرفیت تحمل و پذیرش تنوع فرهنگی در کشور را ندارند . به هر حال این مسئله نیز مانند خیلی از مسائل دیگر راه حل دارد اما برای کسانی که فهم و درک دارند و نه شوونیست هایی که چشم و گوش و عقل و خردی که خدا به آن ها داده است را به کلی تعطیل کرده اند که امیدوارم شما از آن ها نباشید و چون فکر کردم که نیستید این سخنان را برایتان نوشتم . راه حل این مسئله ، تقسیم قدرت و فدرالیزم و رسمی شدن چند زبان در کشور می باشد . با تشکر . من قبلاً مطالبی را نیز دراین باره فرستادم که مطالب فعلی دنباله آن می باشد .
|
اکبر اصانلو گفت:
در تاریخ: پنجشنبه ٣٠ فرودین ١٣٨٧
|
|
٠ |
|
ترک بودن افتخاری ندارد اما فارس بودن هم تمدن است هم افتخار
|
آراز نمازی گفت:
در تاریخ: پنجشنبه ٣٠ فرودین ١٣٨٧
|
|
-٢ |
|
مجدداً برای فرد بی نامی که گفته است تفاوتی بین فرهنگ های مختلف موجود در ایران وجود ندارد و تقریباً همگی یکی هستند ، بگویم که لطفاً بر اساس نوشته های آقای کیان کیشی زاده ، آقای بابک بهرامی و آقای امیر محرابیان در این مورد قضاوت نماید . ما ترک ها به فرهنگ و زبان خود علاقه داریم و حساب این چیزها یعنی علاقه به زبان مادری را باید از تعصب جدا کرد و ما بر تفاوت های فرهنگی خود با دیگر قومیت ها اصرار می کنیم و این چیز بدی نمی تواند باشد . تنوع فرهنگی و زبانی در جهان ، خواست خدا بوده و به نظر من از زیبایی های جهان است . فرهنگ فارس نیز با اراده خدا به وجود آمده و ما ترک ها به هیچ وجه خواهان از بین رفتن فرهنگ و زبان فارسی نیستیم و صرفاً بر حق خود برای تحصیل به زبان مادری تأکید می کنیم . برای عده ای نیز که به ترک ها در اینجا اهانت کرده ام ، بگویم که بیشتر شخصیت و فرهنگ پست احتمالاً خانوادگی خود را به نمایش گذاشته اند و برای کسی که به جای بحث منطقی ، قصد دارد با وزارت اطلاعات ، نویسندگان مطالب را بترساند ، بگویم ، صاحب اختیار اصلی این جهان خداست که عادل ترین است و داناترین و هر کس نتیجه اعمال خود را خواهد دید . اگر ...و ما ترک ها بر حقوق طبیعی خود اصرار خواهیم کرد و از خدا یاری خواهیم خواست و در مقابل دیو صفتانی که خدا را فراموش کرده اند خواهیم ایستاد . البته من مطمئن نیستم که وزارت اطلاعات ، مخالف حق طبیعی افراد برای تحصیل به زبان مادری باشد و نمی خواهم در این باره ناآگاهانه قضاوتی نمایم .
|
گفت:
در تاریخ: چهارشنبه ٢٩ فرودین ١٣٨٧
|
|
١٢ |
|
جناب آراز نمازی
فرهنگ مردم ایران که من مشاهده کرده ام درپهنه ایران امروز ودرجای جای آن وجود دارد وبنده پرهیز می کنم که بحث را به مقوله فلان نژاد وبهمان زبان تقلیل بدهم شاخصهایی مانند نرخ بیکاری،نرخ تورم، وصدهاوصدها شاخص معتبر دیگر نشاندهنده وضعیت اسفبار مردم ایران بدون اعتنا به قومیت آنها وجود دارد.لطفا نظرات آنتونی گیدنز لطفا وضعیت مالزی ،ترکیه،هند، برزیل و... راببینید و بعد بفرمایید ما فرهنگ برتر داریم تک تک مردم ایران در بدبختی امرزوز مقصریم.روشن بین باشید از تعصب دوری کنید تفکرتنان را از دایرع تنگ کشور ویران ایران توسعه بدهید کمی به انسانها وکشورهای پیشرفته دنیا نگاه کنید وکمتر از خودتان تعریف کنید اساسا بنده کاری به قومیت افراد ندارم بنده عرض می کنم که مردم ایران امروز در موقیعت بسیار اسفناکی به سر می برند ،بی توجه به محل سکونتشان لطفا کمی علمی تر نگاه کنید
|
کیان کیشی زاده گفت:
در تاریخ: چهارشنبه ٢٩ فرودین ١٣٨٧
|
|
٤ |
|
آذربایجان زادگاه اولین چاپخانه ، ترجمه اولین کتب خارجی، نخستین رمان، ادبیات کودک، نخستین کتابخانه عمومی، اولین شعر نو، اولین سینما، اولین نمایشنامه و تئاتر، اولین عکاسی، نخستین دانشگاه پزشکی، اولین دانشکده پرستاری و مامایی، نخستین کارخانه ها، نخستین انجمن زنان و اولین حق رای به زنان، نخستین شهرداری، آموزش و پرورش نوین، نخستین مدرسه لال و کرها، اولین مدرسه نابینایان، نخستین کودکستان و... در ایران بوده است . ( تبریز شهر اولین ها، صمد سرداری نیا، کانون فرهنگ و هنر آذربایجان 1381 )موسس اولین مدرسه به سبک نویین در ایران میرزا حسن خان رشدیه بود که در همین راستا کتابی به اسم " وطن دیلی" نوشت که در سال 1312 قمری در تبریز چاپ شده است. ایرانیها و به خصوص هموطنان فارس زبانمان رشد وگسترش زبان فارسی را نیز مدیون حکومتهای ترک هستند! (مشاهیر آذربایجان (جلد دوم)، صمد سرداری نیا ، نشر شایسته 1379 )سرزمین آذربایجان ، دانشمندانی چون پروفسور لطفی زاده واضع تئوری فازی ، پروفسور حسین جوان از مخترعین لیزر وپروفسور جواد هئیت و پروفسور یحیی عدل به عنوان پیشگامان جراحی مدرن در ایران و پروفسورهشترودی را به جامعه علم و دانش معرفی کرده است. از مورخین و ادبیات شناسان معاصر ملی ترک نظیر پروفسور جواد هئیت ، پروفسور ذهتابی ، رحیم رییس نیا ، صمد سرداری نیا و... نیز نام بردن لازم است. آذربایجان مهد انقلاب مشروطه نیز بوده است که در زمان خود حرکتی بسیار مترقی محسوب می شد.حرکات آزادیخواهانه ای دیگر چون قیام شیخ محمد خیابانی، حکومت 21 آذر 1324 نیز از سرزمین آذربایجان بر خواسته است. آذربایجانیها در انقلاب اسلامی نیز بین ملتهای ایران پیشرو بودند. آذربایجانیها در اکثر جنگهای بین ایران و کشورهای دیگر چون جنگ چالدران و جنگهای ایران و روسیه پرچمدار جبهه بودند. در جنگ ایران و عراق نیز با همت لشکر عاشورای آذربایجان و اعطای شهدای فراوان بود که شهرهای خوزستان از دست بعثیان خارج شد.
آذربایجانیها علاوه بر پرچمداری حرکات و نهضت های روشنفکری و آزادیخواهی در ایران و دلاوری و فداکاری در جبهه های جنگ در صحنه های ورزشی نیز همیشه برای ایران افتخار آفرینی کرده اند. اما افسوس از ذره ای قدردانی ! متاسفانه در ایران با تملیقی سیاستمدارانه ترکان مردمانی سخت کوش معرفی می شوند که خانمهایشان دست پخت خوبی دارند! و نقش بنیادین آذربایجانیها در جریانات روشنفکری ، فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی به عمد فراموش می گردد.
|
بابک بهرامی گفت:
در تاریخ: سهشنبه ٢٨ فرودین ١٣٨٧
|
|
-٣ |
|
اگر آقای ورزدار از فارس بودن خود دست بردارد ، شاید من هم از ترک بودن خود دست بردارم . شخصیت های علمی و فرهنگی معرفی شده ، از شخصیت های برجسته تاریخ تمدن بشر و نیز تمدن اسلامی می باشند که اغلب شهرت جهانی دارند و نام و اقدامات آن ها را می توانید حتی در کتاب های تاریخ علم و تاریخ تمدن نوشته شده توسط غربی ها نیز بیابید . من به آقای ورزدار توصیه می کنم به جای این که به ما ترک ها امر کند که از هویت و زبان و فرهنگ خود دست برداریم ، کمی بر حجم مطالعاتش بیفزاید .
|
محمود رنجبر گفت:
در تاریخ: سهشنبه ٢٨ فرودین ١٣٨٧
|
|
٢ |
|
عباس ساوالان پور اگه مردی شماره ملی خودت را بفرست تا ...همچون عقاب بر سرت بریزند.آن موقع حالت دیدنی است
|
رضا قربانی گفت:
در تاریخ: سهشنبه ٢٨ فرودین ١٣٨٧
|
|
٢ |
|
آقای ساوالان حالا زبان ترکی دیگه چیه که کتابت هم بشه.به عوض اینکه مردم بروند زبان انگلیسی و آلمانی و فرانسوی و عربی یاد بگیرند شما ما را تشویق می کنید زبان بی در و پیکر ترکی را کتابت کنیم که از دنیا بیشتر عقب بمانیم؟
|
عابد رمضانپور گفت:
در تاریخ: سهشنبه ٢٨ فرودین ١٣٨٧
|
|
٠ |
|
فرهنگ ترک فرهنگ... صفتی است.ترکها در خصاصت زبانزد عام و خاصند.ترک ... نیست.
|
رستاک گفت:
در تاریخ: سهشنبه ٢٨ فرودین ١٣٨٧
|
|
-٥ |
|
با توجه به استقبال دوستان از این بحث در نظر داریم تا جناب دکتر سریع القلم نویسنده کتاب فوق را نیز در این بحث شرکت دهیم. به همین جهت تقاضا می شود اگر سوال خاصی از ایشان دارید به ایمیل رستاک
(info@rastak.com)ارسال نمایید تا با ایشان طرح کنیم.
|
ورزدار گفت:
در تاریخ: سهشنبه ٢٨ فرودین ١٣٨٧
|
|
-١ |
|
آقای بهرامی کدام کتاب این آقایان در دانشگاه های جهان یه طور مثال در هاروارد یا توکیو تدریس می شود. کدام نظرات ایشان گرهی از مشکلات دنیا را باز کرده است.کدامین نظریه پرداز ترک سیستم ایجاد کرده است.زبان ترکی چه گلی به سر جهان زده است.اصلا زبان ترک می تواند جهانی شود.ترکها چه سهمی از سیستم جهانی دارند.این چه ویژگی هایی دارد که روی آن متعصب هستید.آن همه کسان چه قدر اهمیت دارند.آیا اینها به پای رابرت نوزیک و هابرماس و گادامر و فون هایک می رسند؟از ترک بودن و اصرار بر آن خارج شوید.
|
آراز نمازی گفت:
در تاریخ: سهشنبه ٢٨ فرودین ١٣٨٧
|
|
-١ |
|
برای فرد بی نامی که گفته است فرهنگ ایرانی ، فرهنگ تنبلی و چاپلوسی است ، بگویم که نمی توان این ویژگی ها را به فرهنگ آذربایجان نسبت داد چرا که فرهنگ غالب در آذربایجان ، فرهنگ سخت کوشی و از خدا روزی خواستن است . در واقع ایشان و بسیاری از فارسی زبانان به این موضوع توجه نمی کنند که ویژگی های فرهنگی که آن ها در جامعه معین یا گروه و قوم معینی از جامعه ایران مشاهده می کنند ، قابل تعمیم به سایر اقوام و گروه ها نیست .
|
عباس ساوالان پور گفت:
در تاریخ: دوشنبه ٢٧ فرودین ١٣٨٧
|
|
١ |
|
در رد نوشته های توهم آلود آقای مرادی در ترساندن مخاطبان از نیروی موهوم ساواک نمای اطلاعات من هیچ دلیلی نمیبینم که یادگیری زبان مادری موجب هراس و گسست از ناف سرزمین مادری بشود.
شاید به گمانشان اگر مثلا ترکان ایران در کنار زبان فارسی به ترکی هم تحصیل کنند، آنگاه متمایل به ترکیه یا جمهوری آذربایجان خواهند شد و عرق ملی شان را از دست خواهند داد. در صورتی که ما سال های سال مثلا عربی و انگلیسی یاد می گیریم و هرگز به کشورهای عربزبان یا انگلیسیزبان متمایل نشدهایم. این نحوه ی نگرش ها و سیاست یادگار شوم دوران "فقط یک ملت و فقط یک زبان" زمان رضا شاه است که متاسفانه بیشتر روشنفکران و تحصیل کردگان هم مبتلا به این نوع نگرش های فاشیستی شده اند و همان ها یا شاگردان همانها اکنون زمام داران کشور ما شده اند
|
گفت:
در تاریخ: دوشنبه ٢٧ فرودین ١٣٨٧
|
|
-١ |
|
مجدداازاینکه دربحث ها حاشیه روی می شود وبه ترکها بی احترامی می شود ابراز تاسف می کنم باز تکرار می کنم ما ایرانی ها با همین خلقیات خودمان یک شکست همه جانبه خرده ایم واصلا به روی مبارکمان هم نمی آوریم ضمنا به جناب آراز نمازی که نمی دانم خانم هستند یا آقا عرض کنم فرهنگ ایرانی همین فرهنگی است که امروز ما را به وضعیت فعلی دچار کرده است،بالاترین نرخ تورم درخاورمیانه وپنجمین در دنیا،مردمی چاپلوس،دمدمی مزاج،زود قضاوت کننده،مردمی تنبل،تن پرور،اززیرکاردررو،بی علاقه به تحقیق ودانش،بی توجه به آینده ووو همچنین به عرض برسانم آنتونی گیدنز جامعه شناس انگلیسی بحث جالبی مطرح می کند که اصالت همه نژادها را زیر سوال می برد به این معنی که هر نژاد یا قومی با چه دلیلی برتری خود را بردیگران اثبات می کند پس لطفا به جای پرداختن به تنوع فرهنگی وبرتری فلان بربهمان بررسی کنیم که چه عاملی باعث شده است با این همه تنوع فرهنگی که پزآن را می دهیم به وضیت امروز رسیده ایم فقط خودروسازی ایران را باکره جنوبی مقایسه کنید تا بدانید ما چقدربدبختیم.....
|
بابک بهرامی گفت:
در تاریخ: یکشنبه ٢٦ فرودین ١٣٨٧
|
|
-٢ |
|
در زیر بخشی از دانشمندان ، فیلسوفان و شعرا و عرفای ترک زبان ، ارائه و معرفی می شوند:
فارابی (ابونصر محمدبن محمدبن طرخان ابن اوزلوق ، فیلسوف ثانی، مترجم کتاب های فلسفی یونانیان ، در نام کامل او ، می توانید نام های ترکی را مشاهده نمایید ، او هرگز لباس مخصوص ترکان را عوض نکرد ولی همه آثار خود را به عربی نوشت .) ، جارالله زمخشری (مولف تفسیرالاکشاف) و شهرستانی (مولف الملل وانحل) که هر دو شهرت جهانی دارند و در زمره دانشمندان طراز اول اسلامند با آنکه ترک بودند ، آثار خود را به عربی نوشتند . زمخشری ، در عین حال مولف کتاب لغت مقدمه الادب نیز هست که به چهار زبان عربی ، فارسی ، خوارزمی و ترکی خوارزمی نوشته و در سال 532 هجری به سلطان آتسیز خوارزمشاه هدیه کرده است . سهروردی (فیلسوف) ، خاقانی (شاعر) ، شمس تبریزی (عارف و شاعر) ، سنایی (شاعر بلخی از ترکان بلخ ) ،الغ بیگ (نوه تیمور ، منجم و صاحب اولین رصدخانه جهان اسلام ) ، خوارزمی (ریاضیدان) ، خواجه نصیرالدین طوسی (ریاضیدان ، منجم و سیاستمدار ، از ترکان قم که مدت زیادی را در طوس زندگی کرده بود) ، نظامی گنجوی ( گنجه نام شهری در جمهوری آذربایجان است .) ، شیخ محمود کاشغری (مولف دیوان لغات ترک ، اولین کتاب آموزش لغات و دستور زبان ترکی برای اعراب) ، شیخ محمود شبستری (شاعر) ، ابوعلی سینا (در زندگی نامه خود نوشته که تا هفت سالگی ، فارسی و عربی نمی دانسته است.) ، مولوی بلخی (شاعر و حکیم مشهور ، از ترک های بلخ بوده) ، شهریار (شاعر معاصر) ، پروفوسور زاده (واضع تئوری فازی که شهرت جهانی دارد) ، پروفوسور جوان (مخترع لیزر گازی ، او نامزد دریافت جایزه نوبل فیزیک شده بود) .
این که چرا اغلب شعرای ترک زبان ، به زبان فارسی شعر می گفته اند ، به این دلیل است که شعر گفتن به سبک عروضی ، که سبک حاکم بر شعر دوران اسلامی بوده است ، مناسب زبان فارسی و عربی بوده و اگر بخواهیم به این سبک و به زبان ترکی ، شعر بگوییم مانند شعرایی چون فضولی ، مجبور به استفاده زیاد از لغات فارسی و عربی در شعر خواهیم شد . ولی سبک هجایی ، مناسب سرودن شعر به زبان ترکی است که اشعار فولکلور ترکی آذربایجانی از جمله شعر مشهور «حیدربابایه سلام» شهریار ، با این سبک سروده شده اند .
لازم است به کتاب دده قورقود که کتابی قدیمی تر از شاهنامه فردوسی (البته بهتر بگوییم جنگ نامه فردوسی!!) بوده و حاوی افسانه های مربوط به ترکان اغوز می باشد و برخلاف جنگنامه فردوسی، سراسر حکمت و اندرز و موضوعات انسانی می باشد .
|
حسین ورزدار گفت:
در تاریخ: یکشنبه ٢٦ فرودین ١٣٨٧
|
|
٢ |
|
می توانید در تاریخ جهان یک فیلسوف ترک نام ببرید؟چرا بیخود خودتان را به آب و آتش می زنید؟ترک ها فاقد المان تمدنی هستند.همین و دیگر هیچ
|
بابک بهرامی گفت:
در تاریخ: شنبه ٢٥ فرودین ١٣٨٧
|
|
-٢ |
|
بر اساس بعضی از تحقیقات انجام شده ، زادگاه فرهنگ ترک ، شمال سیبری بوده جایی که گرگ ها به طور فراوانی وجود دارند . حتی بر اساس یک افسانه، ترک ها از گرگ ها متولد شده اند . امروزه در بین ترک زبانان جهان ، گرگ خاکستری (به ترکی می شود بوز گورت) ، به عنوان نماد ترک های جهان پذیرفته شده است .
اگر به شهرهای شمال سیبری که امروز تحت حاکمیت دولت روسیه است ،دقت نمایید متوجه ترکی بودن نام اغلب آن ها خواهید شد . البته این داستان یعنی تولد فرهنگ ترک در شمال سیبری ، مربوط به گذشته های دور شاید بیش از ده هزار سال قبل باشد . بعضی از اقوام ترک در بالا (شمال سیبری) ماندند ولی بخش اعظم آن ها به مناطق پایین تر و آسیای میانه مهاجرت نمودند . بعضی از محققین معتقدند که اسکیموها ، بقایای اقوام ترک شمال سیبری می باشند و همچنین بعضی از آن ها نیز معتقدند که بعضی از اقوام ترک زبان شمال سیبری از طریق تنگه ای که بین روسیه و آلاسکا وجود دارد و دو قاره آمریکا و آسیا را به هم وصل می کند ، وارد قاره آمریکا شده و سرخ پوست های آمریکا ، همان اقوام ترک زبان شمال سیبری هستند که در گذشته های دور به قاره آمریکا مهاجرت کرده بودند . امروزه بر اساس تحقیقاتی که بر روی زبان سرخ پوست ها و نیز اسکیموها صورت گرفته است ، شباهت های زیادی بین زبان آن ها و زبان ترکی ، مشاهده شده است . بعضی از اقوام ترک زبان آسیای میانه ، به آسیای میانه نیز اکتفا نکرده و به مهاجرت خود به مناطق پایین تر و غربی تر ادامه دادند و بخشی از آن ها شاید در حدود 7000 سال پیش به مناطق غربی فلات ایران مهاجرت کردند و این اقوام ترک زبان ، اولین تمدن های تاریخ چون تمدن سومر را احتمالاً در مناطق شمالی عراق امروزی به وجود آوردند . نمونه دیگر از تمدن هایی که اقوام ترک زبان به وجود آوردند ، تمدن ایلام بوده است . در واقع قبل از ورود اقوام آریایی به فلات ایران در حدود 3000 سال قبل ، ترک ها در مناطق غربی و شمال غربی ایران حضور داشته و زندگی شهرنشینی بسیار پیشرفته ای (در زمان خود) داشته اند . در واقع به باور محققین ، شهر تبریز یکی از قدیمی ترین شهرهای فلات ایران می باشد که عمر آن به بیش از 3000 سال تخمین زده می شود . مهاجرت اقوام ترک زبان به فلات ایران در دوره سلطنت هخامنشی ، اشکانی و ساسانی ادامه داشته است ولی پس از ظهور اسلام و گسترش آن در فلات ایران ، مهاجرت ترک های آسیای میانه به فلات ایران ، شدت بیشتری پیدا می کند ، از جمله مهاجرت ترک های غزنوی ، سلجوق و عثمانی . ترک های عثمانی از آسیای میانه به آسیای صغیر (ترکیه امروزی) مهاجرت کردند و امپراطوری قدرتمند عثمانی که بزرگترین امپراطوری اسلامی تاریخ است را به وجود آوردند. اینجانب امیدوارم مطالب تاریخی که در مورد ترک ها تشریح کرده ام ، مورد توجه کسانی قرار بگیرد که مدعی اند همه ترک ها فاقد ویژگی های تمدنی و شهری بوده اند . این موضوع را باید در نظر گرفت که در تاریخ بشر ، زندگی کوچی مقدم بر زندگی شهری بوده است و اقوام آریایی نیز هنگام ورود به ایران ، فاقد ویژگی های تمدنی و شهری بوده و زندگی کوچی داشته اند .با تشکر از توجه شما .
|
آراز نمازی گفت:
در تاریخ: سهشنبه ٢١ فرودین ١٣٨٧
|
|
-١ |
|
بسیاری از محققین فارسی زبان که در زمینه ساختار فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی ایران تحقیق می کنند از جمله نویسنده این مطلب ،اصلاً به این موضوع توجه نمی کنند که ما در ایران تنوع فرهنگی داریم و باید این محققین بگویند که وقتی صحبت از فرهنگ ایرانی می کنند ، منظورشان چیست ؟ مثلاً در ایران ما فرهنگ های ترک ، کرد ، بلوچ ، لر و عرب را نیز داریم و بین این فرهنگ ها تفاوت های زیادی وجود دارد و چیزی نیست که به این راحتی بتوان به همه آن ها گفت فرهنگ ایرانی . در واقع شاید اصلاً فرهنگی با نام فرهنگ ایرانی وجود خارجی نداشته باشد و زاییده توهمات این محققین ، از جمله نویسنده این نوشته باشد ، چرا که بین فرهنگ های قومی متفاوت در جامعه ایران ، تفاوت های فاحشی وجود دارد که بدون بررسی این فرهنگ ها ، صحبت کردن از فرهنگ ایرانی کاری بیهوده و بی معنی است .
|
رضا اکبری نوری گفت:
در تاریخ: سهشنبه ٢١ فرودین ١٣٨٧
|
|
-١ |
|
تحول در ساختار اقتصادی و نظام آموزشی می تواند راه برون رفت از بحران باشد.ضمنا دوست بی نام ما توجه داشته باشند که آیدین و تحلیل دومش به غیر از احاله صفت ناآگاه به جناب مرادی منطقی تر شده است. گرچه نیاز به تغییر شیوه های تحلیل همچنان باید شیوه برخوردش با مطالب باشد.اتفاقا سایت این امکان را فراهم نموده است که افراد در دنیای مجازی دست به نقد و تحلیل ببرند که دوستان مشارکت کننده در یادداشت مطالب به نحو مطلوب این کار را انجام می دهند.باشد که این راه سرآغازی باشد برای کارهای بزگتر برای کشورمان ایران
|
گفت:
در تاریخ: دوشنبه ٢٠ فرودین ١٣٨٧
|
|
-١ |
|
دقیقا همه عیوب ایرانیان که در نوشته آقای یوسفی آمده است وبسیاری نیز مورد اشاره قرار نگرفته اندوتا امروز باعث شکست همه جانبه مردم ایران شده است باعث دعوای بعضی از دوستان اظهار نظر کننده شده است. واقعا اسباب تاسف است که مطالب علمی مورد اشاره درمقاله حاضر مغفول واقع شده است و طبق معمول ما ایرانیها به حاشیه رفته ایم
|
آیدین قره خانلو گفت:
در تاریخ: دوشنبه ٢٠ فرودین ١٣٨٧
|
|
-٢ |
|
ترک یک فرهنگ است و به هیچ وجه یک نژاد نیست .در بین انسان ها، فقط سه نژاد زرد ، سفید و سیاه و یا اختلاطی از این ها وجود دارند . بخشی از ترک های دنیا مانند قزاق ها و ترک های غرب چین (ایغولارها، ایالت سین کیانگ) اگر اشتباه نکنم، زرد پوست هستند در حالی که ترک های آذربایجان سفیدپوست می باشند . پس وقتی صحبت از ترک ها می کنیم منظورمان به هیچ وجه نژادی تحت عنوان نژاد ترک نیست چرا که اصلاً چنین نژادی وجود ندارد و فقط منظورمان کسانی است که زبان مادری شان یعنی اولین زبانی که یاد گرفته اند ، ترکی بوده است .
پیشرفت کشورها ، به احتمال خیلی زیاد ، ارتباطی به نژاد مردم آن کشورها ندارد ولی مسلماً به فرهنگ مردم آن کشورها ارتباط دارد . آیا زبان بخش مهمی از هر فرهنگ نمی باشد ؟ آیا این زبان نیست که فرهنگ را به شخصیت افراد انتقال می دهد ؟ زبان مادری در شکل گیری شخصیت افراد ، نسبت به سایر زبان هایی که انسان ها در طول زندگی شان می آموزند ، نقش بیشتری دارد . مثلاً من هم اکنون به زبان فارسی مسلط می باشم در حالی که تا هفت سالگی اصلاً نمی توانستم فارسی صحبت کنم ولی مسلماً بین شخصیت من و شخصیت کسی که زبان مادری اش ترکی نبوده و مثلاً فارسی بوده تفاوت هایی وجود دارد (صرف نظر از بد یا خوب بودن). این را نیز بگویم که شخصیت افراد متشکل از دو بخش ارثی و اکتسابی است . بخش ارثی ، مثلاً ژنتیکی بوده و قابل تغییر نیست ولی بخش اکتسابی بستگی مستقیم به فرهنگ جامعه یا جوامعی دارد که آن فرد در آن ها زندگی کرده یا می کند . این جوامع از خانواده که کوچکترین آن هاست شروع شده و به جوامع بزرگتر چون جامعه جهانی ختم می شوند . همان طور که گفتم زبان بخش مهمی از هر فرهنگ می باشد و فرهنگ را به شخصیت افراد انتقال می دهد و چون فرهنگ ، سازنده بخش اکتسابی شخصیت انسان هاست ، به همین دلیل زبان و فرهنگ ، خصوصاً زبان مادری ، در شکل گیری شخصیت انسان ها تأثیر زیادی دارد .
اما در مورد سخنانی که درباره افغانستان گفته ام ، این را بگویم که مهاجرین افغانی که به صورت کارگران ارزان در ایران به مدت بیش از یک دهه کار کرده اند ، نقش زیادی در آبادانی ایران داشته اند . من سخنان قبلی ام را که بیشتر ناشی از عصبانیت من نسبت به سخنان ناآگاهانه آقای مرادی بود ، پس می گیرم .
یکی از دلایل مهم پیشرفت ترکیه ، نزدیکی به دنیای متمدن غرب بوده و یکی از دلایل دیگر ، سیاست های بین المللی دنیای سرمایه داری برای مقابله با کومونیسم بوده ، این که ترکیه می توانسته سدی در مقابل کومونیسم باشد ولی نباید فرهنگ و گذشته پرافتخار ترک ها چه قبل از اسلام و چه بعد از اسلام را نادیده گرفت . ترک ها در تاریخ غرب و شرق موثر بوده ، هستند و خواهند بود .
مسئله اصلی ما ترک های ایران ، با عده ای کافر شوونیست است . همه زبان ها بر طبق آیه ای از قرآن در این باره ، با اراده خداوند به وجود آمده اند ، اما این عده کافر شوونیست ، نه تنها مخالف حق طبیعی ترک ها ، کردها ، بلوچ ها و غیره برای تحصیل به زبان مادری خود هستند ، بلکه حتی تنوع فرهنگی و زبانی را که بر طبق قرآن ، از نشانه های خداست ، در این کشور انکار می کنند .
صحبتم را کوتاه کنم به این که در شرایط فعلی کشور ، یکی از بهترین راه حل ها ، تمرکز زدایی و حرکت به سمت فدرالیزم و رسمی شدن چند زبان در کشور می باشد که هم با هویت اسلامی جامعه ایران مطابقت دارد و هم می تواند باعث شکوفایی اقتصادی و فرهنگی در کشور شود . با تشکر .
|
مسعود نوروزیان گفت:
در تاریخ: یکشنبه ١٩ فرودین ١٣٨٧
|
|
١ |
|
آیدین قره خانلو،اگر همه آبادی ها را مدیون همت و غیرت ترک ها فرض کنیم،سوال این است که ملت های دیگر که ترک زبان نیستند چگونه رشد کرده اند که حتی همه ترک های عالم به گرد پایشان هم نمی رسند.اینکه ادعا شود که اگر ترک ها در ایران نبودند،ایران همچون افغانستان دچار عقب ماندگی می شد صرفا از سر تعصب بوده و فقط نشانه وهم آلود نویسنده است.رشد یک ملت چه ارتباطی به ترک بودن و فارس بودن دارد؟پس اگر مالزی ها ترک نیستند رشد نکرده اند یا ایضا ژاپن و کره جنوبی.به نظر من تعصب شما سریعتر از حوزه عقلانیت شما حرکت می کند.به نظر من شما نباید ترک بودن را مفهومی نژادی بگیرید،چه ترک بودن محصول یک نظام فرهنگی است.مراد شما از ترک بودن نژادی و خونی است . بنابراین بهتر است به یاد داشته باشید که خلوص نژادی و خونی فقط یک وهم و افسانه است.به نظر می رسد ملاک تفکیک ملت ها موضوع "فرهنگ" باشد و نه نوع زبان یا خون.تعصب انسان را از حقیقت ها و واقعیت ها دور می کند و انسان را دچار آگاهی کاذب می کند.گو اینکه تحلیل استاد مرادی علمی است و چنانچه انتقادی وجود دارد باید با اتکا به عقلانیت و استدلال درست و منطقی مبتنی بر معیارهای علمی پاسخ داده شود
|
مهدی مرادی گفت:
در تاریخ: شنبه ١٨ فرودین ١٣٨٧
|
|
-١ |
|
کلام آیدین قره خانلو قابل پیگرد قانونی از سوی وزارت اطلاعات است.حفظ چارچوب سرزمینی از اولویت های نهادهای ذیربط بوده و نباید نسبت به آن بی توجهی شود.ضمنا آیدین توجه به تحلیل های علمی ندارد.ضمنا من خود ترک زبان هستم لیکن واقعیت های تاریخی را نمی توان نادیده گرفت.گرچه فضای تحلیل من مربوط به ادوار گذشته است و لازم است تاریخ گذشته به درستی نقد شود.
|
آیدین قره خانلو گفت:
در تاریخ: پنجشنبه ١٦ فرودین ١٣٨٧
|
|
٣ |
|
اگر واقعاً اکثریت فارسی زبان ها گمان می کنند ، ترک ها علت اصلی عقب ماندگی این کشورند ، ما ترک ها با کمال میل حاضریم که از ایران جدا شویم . فقط این را بگویم که اگر اندک آبادی هم در این مملکت وجود دارد ، مدیون همت و غیرت ترک هاست والا این مملکت نیز چیزی بهتر از همسایه بغلی اش یعنی افغانستان نمی شد. گمان می کنم بعضی از فارسی زبان ها مکرراً فراموش می کنند که افغانی ها ، هم زبانان آن ها بوده و به آن ها خیلی نزدیکترند تا به ما ترک ها . ترک ها همان طور که آقای امیر محرابیان تشریح کرده اند ، گذشته پرافتخاری دارند و به نظر من برای مقایسه دو فرهنگ ترک و فارس کافی است که ترکیه را با افغانستان مقایسه نماییم.
|
مهدی مرادی گفت:
در تاریخ: چهارشنبه ٨ فرودین ١٣٨٧
|
|
٢ |
|
به نظر می رسد قبایل ترک تبار به دلیل فرهنگ نازل شان علت عمده عقب ماندگی این کشورند. زیرا ترک تبارها به دلیل وضعیت کوچندگی و ایلیاتی نمی توانستند به ایجاد تاسیسات تمدنی شهری کمک نمایند در نتیجه پس از هر فتحی به غارت اموال دست می یازیدند.در واقع به جهت مبانی تاریخی و ثبت حوادث ، ترکها فاقد ویژگی های تمدنی و شهری بودند.ضمن آن که با تحلیل دوره پهلوی اول می توان اذعان نمود که به جهت سرریز فضای تمدنی جهانی هر حکومتی غیر از ایشان باید دست به پاره ای اصلاحات می زد لیکن ویژه گی رضا شاه در تسریع روند اصلاحات و سرعت بخشیدن به پاره ای امور قابل اغماض نیست.گرچه مشی متصلبانه وی در امور سیاسی و آزادی های مدنی و نادیده گرفتن نظرات کارشناسی سخت جای نقد و انتقاد دارد.
|
امیر محرابیان گفت:
در تاریخ: شنبه ٤ فرودین ١٣٨٧
|
|
-١ |
|
آقا مجید یوسفی در ابتدا مطالب بسیار قابل توجه و با ارزشی را در مباحث سیاسی و اجتماعی مطرح نمودند ولی در پایان کار ، از اشتباهات بزرگ رضا شاه ، تحت عنوان زیرکی یاد کردند !!!
اگر ایشان و هم فکرانشان گمان می کنند که تلاش های رضا شاه در جهت نابود کردن تنوع فرهنگی در ایران و در واقع فارس کردن همه اقوام ایران مفید و موثر بوده ، به نظر من سخت در اشتباه می باشند .
شواهد کنونی در جامعه ایران و نیز روند جهانی به نظر من کاملاً عکس ادعای ایشان را تأیید می کنند .
حرکت ملی آذربایجان که اگر ایشان به آذربایجان سری زده باشند و نشسته در تهران یا شهرستان های فارسی زبان درباره این حرکت اظهار نظر نکنند ، به خوبی قدرت و نفوذ آن را در بین ترک زبان های ایران از همه اقشار و طبقات جامعه لمس خواهند نمود .
کاری که رضاشاه انجام داد و شما از آن تحت عنوان زیرکی یاد می کنید ، چنان پهلوی ها را خصوصاً در بین اغلب ترک زبانان ایران منفور ساخته است که اگر حتی همه ایران به غیر از آذربایجان ، خواهان بازگشت به قبل از انقلاب باشند ، اینجانب با شناختی که از آذربایجان و فرهنگ ترک دارم ، اطمینان دارم که اکثریت مردم آذربایجان ، نظام فعلی را به نظام شوونیستی پهلوی نخواهند فروخت .
کسی که شما از او تحت عنوان اصلاح طلب یاد می کنید ، از نظر اکثر مردم آذربایجان خصوصاً جوانان صاحب نظر آذربایجان از هر قشر و طبقه ، کسی جز یک « قلدر مزدور » نبوده است .
اگر با فرهنگ ترک آشنا باشید که گمان نمی کنم به اندازه من آشنا باشید ، متوجه خواهید بود که دین اسلام نفوذ بسیار زیادی در فرهنگ ترک دارد . تاریخ به خوبی گواهی این ادعا است .
اگر تاریخ را مطالعه کرده باشید ، می دانید که امپراطوری های بزرگ اسلامی چون سلجوق ، خوارزمشاه ، تیموری ، عثمانی و صفوی با اراده سیاسی و جنگی ترک ها به وجود آمدند . اقوام ترک زبان به سرعت از دین اسلام استقبال کردند و در جهت گسترش حضور فرهنگ اسلامی در جهان چه از طریق جنگ و چه از طریق تجارت و تعامل تلاش نمودند .
وقتی بر این موضوع تأکید می کنم که دین اسلام نفوذ زیادی در فرهنگ ترک دارد ، منظورم این است که امروز دیگر نمی توان گفت که ترک یک چیزی است و اسلام چیز دیگر ، در واقع این دو عنصر فرهنگی کاملاً با یکدیگر ترکیب شده و جدایی ناپذیرند .
اما به نظر من این موضوع در مورد فرهنگ فارس چندان صدق نمی کند ، یعنی اسلام در فرهنگ فارس نفوذ زیادی ندارد ، تاریخ هم تا حدود زیادی این ادعا را تأیید می کند و این نکته مهمی است که به نظر من علاقه مندان به بررسی ساختار فرهنگی و اجتماعی در ایران بایستی به آن توجه کافی داشته باشند اگر می خواهند که به بیراهه نروند .
آن چه که ما و شما به آن امروز جامعه ایران می گوییم ، اگر سیاست مذهبی صفوی های برخاسته از آذربایجان در حدود پانصد سال پیش نبود ، اکنون وجود خارجی نداشت .
شاه اسماعیل صفوی بر اساس یک اندیشه سیاسی - مذهبی عجیب ، به طرز شگفت انگیزی موفق شد که اقوام مختلف موجود در منطقه ایران را متحد کند و دولت نسبتاً پیشرفته ای را بر این اساس به وجود بیاورد ، دولتی که بیش از 200 سال وجود داشت و باعث شکوفایی اقتصادی و فرهنگی در منطقه شد .
این که به اندیشه و کار شاه اسماعیل می گویم عجیب و شگفت انگیز ، بیشتر به این دلیل است که چگونگی توفیق این رهبر خارق العاده و همراهانش در ایجاد چنین تحول بزرگی در جوامع منطقه ، حتی برای بسیاری از محققین نیز به خوبی روشن نشده است .
چیزی که اغلب در مورد آن اتفاق نظر وجود دارد ، این است که مهمترین هدف شاه اسماعیل این بوده که مذهب تشیع را برای تفکیک و جداسازی جوامع منطقه از جوامع تحت تسلط امپراطوری قدرتمند عثمانی به کار بگیرد ، در واقع شاه اسماعیل در زمانی کارش را شروع کرد که با توجه به قدرت زیاد امپراطور عثمانی ، همه شرایط برای جذب جوامع مسلمان موجود در منطقه ایران به این امپراطوری قدرتمند اسلامی مهیا بوده است و شاه اسماعیل و همراهانش ، با سیاست و تدبیر خارق العاده ای مانع تحقق آن شدند .
در جهت معرفی امپراطوری عثمانی فقط این را بگویم که این امپراطوری بزرگ اسلامی با اراده سیاسی و جنگی ترک های عثمانی که خاستگاه اصلی آن ها آسیای میانه بوده و به آسیای صغیر مهاجرت کرده بودند ، در حدود سال 1300 میلادی تأسیس شد . این امپراطوری در حدود سال 1450 میلادی ، قسطنطنیه ( استانبول امروزی ) را فتح نمود و وارد خاک اروپا شد و پس از حدود 50 سال ، قلمرو روم شرقی به تصرف این امپراطوری درآمد و درنتیجه روم شرقی به کلی از صفحه روزگار محو شد ، سپس در حالی که وین در محاصره نیروهای عثمانی بود ، در حدود سال 1500 میلادی ، دولت صفوی در منطقه ایران به وجود آمد و مناطق تحت حاکمیت آن توسعه یافت . تحریک مرزهای شرقی امپراطوری عثمانی توسط صفوی ها ، به ناچار عثمانی ها را وادار به عقب نشینی از جبهه غربی ( وین و مرزهای روم غربی ) به منظور مقابله با صفوی ها نمود . جنگ های عثمانی ها و صفوی ها به مدت تقریباً 200 سال ، تأثیر زیادی در تضعیف قدرت دنیای اسلام در جهان داشته و بالعکس این موضوع ، فرصت و فواید زیادی را برای پیشرفت و توسعه دنیای غرب به خصوص از لحاظ استعمارگری فراهم نمود . پس از سقوط امپراطوری عثمانی در سال 1922 میلادی و در جریان جنگ جهانی اول ، دنیای اسلام وارد مرحله جدیدی شد .
انقلاب 1917 که باعث به وجود آمدن نظام کومونیستی و حاکمیت آن بر منطقه وسیعی از جهان شد در تاریخ ترک های جهان از اهمیت قابل ملاحظه ای برخوردار می باشد ، چرا که اغلب جوامع ترک زبان جهان شامل قزاق ها ، قرقیزها ، ترکمن ها ، ازبک ها و ترک های غرب چین و نیز بخشی از آذربایجان در منطقه کومونیست قرار داشتند . بر این اساس نظام کومونیستی ، نقش مهمی در تضعیف نقش فرهنگ ترک در جهان داشته است ولی بلافاصله پس از فروپاشی شوروی ، ترک های مناطق کومونیست ، به تجدید و تقویت فرهنگ و هویت قومی و نیز اسلامی خود پرداختند و امروز شاهد آن هستیم که ترک های جهان در مسیر حضور هر چه موثر تر در اقتصاد جهان و تأثیرگذاری بر فرهنگ جهانی در حرکت می باشند تا گذشته پر افتخار خود را زنده نمایند . روابط بین ملل ترک زبان در جهان ، روز به روز بیشتر و عمیق تر می شود .
نکته ای که می خواهم در این جا بر آن تأکید کنم ، این است که تقریباً به غیر از آذربایجان ، همه ملل ترک زبان جهان ، سنی مذهب می باشند . در واقع تا قبل از ظهور صفوی ها ، اغلب آذربایجانی ها نیز سنی بوده اند و به طریقی که ذکر شد ، شیعه شدند . امروز ما در آذربایجان می توانیم زمزمه هایی را مبنی بر کنارگذاشتن مذهب شیعه بشنویم یعنی آذربایجان مجدداً سنی شود . تشیع به طریقی که ذکر شد ، نقش زیادی در تضعیف دنیای اسلام در جهان داشته است و مذهبی است که بیشتر بر تخیلات و توهمات استوار است تا واقعیات .
کنار گذاشتن مذهب شیعه توسط ترک های آذربایجانی ایران ، بیش از پیش آن ها را به سایر ملل ترک زبان جهان نزدیک خواهد نمود .
جریانی که امروز تحت عنوان حرکت ملی آذربایجان با تأکید بر حفظ زبان مادری و حق تحصیل به زبان مادری ، در کشور وجود دارد و به شدت در بین مردم آذربایجان و خصوصاً جوانان آذربایجان نفوذ دارد ، با شناختی که اینجانب از آن دارم تا آن جا پیش خواهد رفت که به کلی « دغدغه ایرانی بودن » را از ذهن مردم آذربایجان پاک کند تا آن جا که اشتباهات گذشته دیگر تکرار نشود و « برای مردم آذربایجان ، حفظ زبان مادری خود بر حفظ ایران اولویت پیدا کند » .
آقای مجید یوسفی ، به نظر من بهتر است که شما و هم فکرانتان ، این قدر ساده انگارانه به اشتباهات بزرگ رضاشاه ، صفت « زیرکانه » نسبت ندهید .
با تشکر از فضایی که برای انتقاد و اظهارنظر به من داده اید .