چهارشنبه ۱۲/آبان/۱۳۹۵ در ۲۱:۴۸:۴۶

تحلیل روان‌شناختی از منازعه مردان نظام جمهوری اسلامی

نبرد برادران و آرزوهای بر باد رفته

 حسن روحانی، رییس‌جمهور ایران هرگز عضوی از اعضای ارشد جریان سیاسی موسوم به اصلاح‌طلبان نبوده است و حتی در ۳ سال گذشته نیز در مسیر خواسته‌های اصلاح‌طلبان ارتدکس گام برنداشته است. وی دولتی اعتدالگرا با عناصری از مردان معتدل دو جناح سیاسی تشکیل داد تا شاید منازعه میان طیف‌های گوناگون کاهش یابد. اما واقعیت این است که چنین نشده و منازعات ادامه دارد.

چرا میان دو جناح وفادار به انقلاب اسلامی شکاف افتاد و چگونه شد که برادران هر روز سطح مجادله و منازعه را عمیق‌تر می‌کنند. محمود صدری تحلیلگر سیاست در ایران در زمستان ۱۳۸۸ و بر اساس بحث‌هایی که در آن دوره پدیدار شده بود، نگاهی تاریخی به دلایل شکاف میان طیف‌های گوناگون دو جناح مهم سیاسی کرده است که با توجه به تشدید رقابت‌ها بازنشر آن مقاله می‌تواند جذاب باشد و به مسایل امروز نیز روشنایی بیندازد.

سال‌های انقلابی

انقلاب اسلامی ایران از جهان گوناگون، نادر بود. سپاهیان خیابانی این انقلاب از همه انقلاب‌های گذشته بیشتر و انقلابیون سازمان‌یافته آن از همه انقلاب‌های گذشته کمتر بودند. کشتگان این انقلاب در قیاس با ابعاد آن، از انقلاب‌های گذشته کمتر بود. نخستین انقلاب تاریخ بود که با محوریت مذهب و رهبری روحانیون شکل گرفت. نخستین انقلابی بود که هیچ یک از اشکال مبارزه طبقاتی در آن دیده نمی‌شد یا اینکه دست‌کم در شعارهای رسمی انقلاب بروز بیرونی نیافت. نخستین انقلابی بود که در جریان شکل‌گیری و اوج آن در سال‌های ۱۳۵۶ و ۱۳۸۷، هیچ کس درباره آینده‌اش چیزی نپرسید و بزرگ‌ترین اتحاد تاریخ حول شعار سلبی آن که سرنگونی رژیم پهلوی بود شکل گرفت. اما تفاوت دیگر که به راستی شگفتی‌آفرین است از ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ تا ۱۲ فروردین ۱۳۵۸ خود را نشان داد: انقلاب ۵۷ ضدانقلاب به معنای عرفی و رایج در دیگر انقلاب‌ها نداشت. سرکوب ضدانقلاب فرانسه از سال ۱۷۸۹ تا حدود ۱۸۳۰ یعنی بیش از ۴۰ سال و سرکوب ضدانقلاب روسیه بیش از ۲۰ سال طول کشید اما مخالفان کم‌شمار انقلاب اسلامی تا پیش از برگزاری همه‌پرسی ۱۲ فروردین ۵۸ یا سرکوب شدند و یا به حاشیه رانده شدند و اثربخشی خود را از دست دادند. سرکوب‌شدگان عمدتا مارکسیست‌های  افراطی و رانده‌شدگان، سلطنت‌طلبان کم‌شمار بودند. غیر از اینها همه با انقلابیون بیعت کردند. کراوات‌ها داوطلبانه از گردن‌ها باز شدند و ریش‌ها مشتاقانه بر صورت‌ها ماندند. همه می‌خواستند به رنگ انقلاب باشند. نتیجه این همبستگی شگفت‌انگیز، همه‌پرسی تغییر رژیم بود که با ۹۸.۲ درصد رای‌دهندگان آن به جمهوری اسلامی آری گفتند.

آنچه که از فردای همه‌پرسی در ایران رخ داد آمیخته‌ای از دوستی و همکاری، رقابت و کشمکش و دشمنی و کینه‌توزی بین بیعت‌کنندگان بود. از آن روز تاکنون ضدانقلاب خارج از منطومه بیعت‌کنندگان، حدود دو ماه پس از برگزاری همه‌پرسی تغییر رژیم، بنای نقد را گذاشتند و نقد آنان به سرعت به دشمنی گرایید و سال بعد نبرد خیابانی آنان با بقیه انقلابیون آغاز شد. این پاره جدا شده مجاهدین بودند که جریان اصلی و اکثریت انقلابیون، آنان را منافقین نامیدند. این گروه و هم پیمان آن یعنی ابوالحسن بنی‌صدر پس از یک سال و نیم جدال روزنامه‌ای و خیابانی، در خرداد ۱۳۶۰ رسما و علنا بر انقلاب شوریدند و از صف آنان جدا شدند. انقلابیون حرفه‌ای و قدیمی به ویژه روحانیون، از آغاز هم به مجاهدین بدگمان بودند و از نظر آنان این گروه، ضد انقلاب نفوذی بوده و هرگز انقلابی به شمار نمی‌رفته است؛ اما توده‌های حامی انقلاب ابتدا چنین تصوری نداشتند، بلکه پس از آنکه مجاهدین رودرروی رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایستادند، آنان را خارج از گردونه انقلاب وشایسته عنوان منافقین یافتند. در آن زمان کسان زیادی از حذف مجاهدین، دلگیر نشدند. زیرا همبستگی انقلابی در نقطه اوج بود و بین منافع انقلابیون و توده‌های مردم همپوشانی بسیار بود. اعضای نهضت آزادی پیش از مجاهدین از انقلابیون یکپارچه جدا شده بودند، اما پس از آنان مغضوب انقلابیون شدند زیرا این گروه اگرچه با استفعا از دولت در سال ۱۳۵۸ راه خود را جدا کرده بود، اما مهندس مهدی بازرگان رهبر آن، کماکان محترم شمرده می‌شد. روابط انقلابیون با مجاهدین به سرعت تیره شد، اما روابط آنان به نهضت‌ آزادی به تدریج و در طول سالیان به تیرگی گرایید. آخرین بیعت‌کنندگان با انقلاب که از آن جدا شدند اعضای حزب توده بودند که از سال ۱۳۶۲ و در پی دستگیری گروه دوم توده‌ای‌ها، از اردوگاه بیعت‌کنندگان خارج شدند. در نگاه رسمی جمهوری اسلامی افراد و گروه‌هایی که در سال ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۲ از صف انقلاب جدا شدند، از آغاز هم با انقلاب نبودند و حمایت آنان از انقلاب به علت ناتوانی، فرصت‌طلبی و ریای آنان بوده است. این ادعا که منظر ایدئولوژیک و تفسیر انقلابی از رویدادها می‌تواند درست باشد. اما از نگاه سیاسی، قبول آن دشوار می‌نماید زیرا هر یک از این طردشدگان، در مراحلی از انقلاب، دست کم به صورت رسمی و آشکار حامی انقلاب بوده‌اند و حتی اگر حمایت آنان به علت فقدان پایگاه اجتماعی، حمایت ناموثر بوده است، به لحاظ ثبت در اسناد تاریخی، گروه حامی به شمار می‌روند. با خروج گروه‌های سه‌گانه فوق یعنی مجاهدین، نهضت  آزادی و توده‌ای‌ها از اردوگاه انقلابیو، این اردوگاه از تابستان ۱۳۶۲ به مجموعه‌ای یکپارچه و متحد تبدیل شد و اداره امور به دست برادران متحد افتاد. یاران انقلاب خالص شده بودند و حتی اگر در سراپرده حکومتی هم اختلاف و نقاری بود، بروز بیرونی پیدا نمی‌کرد. پوشیدن عیوب در میان یاران همدل، امری عادی است و انقلابیون ایرانی هم چنین می‌کردند اما رها شدن حکومت از دست ضدانقلاب، پایان همه چیز نبود. قدرت سیاسی پدیده‌ای بالنده و نوشونده است. منافع بازیگران به سرعت تغییر می‌کند و به تبع آن دوستان و دشمنان هم عوض می‌شوند. انقلابیون کار خود را به رویه‌های سنتی آغاز کردند اما بنا به جبر ملکداری و ماهیت دگرگون شونده آن نتوانستند بر آن طریق بمانند. ویژگی اول روش سنتی ملکداری، فقدان تقسیم کار یا وجود تقسیم کار ابتدایی است. در این روش هر کس وظیفه دارد گوشه‌ای از کار را نگه دارد تا امور تمشیت شوند. تمیشت هست اما تمشیت‌کننده نیست. اما معمولا در این گونه تقسیم کار ابتدایی نمی‌تواند طولانی باشد و به صورت قهری، عناصر مدرن به میدان می‌آیند. عناصر مدرن ملکداری، برای کسانی که به شیوه سنتی خو  کرده‌اند، مشکل‌ساز است چون روش سنتی به همکاری و وفادارانه و ایثار استوار است و روش نوین بر سازمان مسوولیت و وظیفه تکیه دارد. عناصر ملکدرای نوین بیشتر منبعث از علم هستند تا ایدئولوژی. یعنی اینکه واضعان و مجریان روش ملکداری نوین ناگزیرند برای عمل خود دستگاه نظری مدونی طراحی کنند و اعمال آنها در قالب‌های نظری مشخص و قابل توضیح گنجانده شود.

نخستین جدایی جدی

پدید آمدن این ضرورت در حکومت انقلابیون، سرآغاز نخستین تفکیک جدی درون اردوگاهی شد زیرا ملکداری مدرن که مبتنی بر نظریه علمی است، لاجرم منتقد لازم دارد. منتقد هم ضرورتا در قالب احزاب و جریان‌های فکری و یا شخصیت‌های مستقل سیاسی، رخ نشان می‌دهد. انقلابیون یکپارچه وقتی وارد عصر نوین ملکداری شدند، همگی اعضای یک پیکرده واحد انقلابی بودند و اپوزیسیون به معنای مصطلح آن نداشتند. به همین علت و به اقتضای ملکداری نوین، جوانه‌های اپوزیسیون در درون پیکره واحد انقلابیون، شروع به روییدن کرد. نخستین تجلی این رویش انتقادی در حوزه اقتصاد رخ داد زیرا سیاست انقلابیون، تابعی محض از ایدئولوژی واحد آنان بود و خارج از حوزه نقد قرار داشت. به علاوه پیش از حکومت انقلابیون ایرانی، نمونه مشابه یا نزدیک به آن تشکیل نشده بود و انقلابیون تصور شکل دیگری از حکومت غیر از آنچه در بستری طبیعی و خودجوش شکل گرفته بود را نداشتنند به همین علت نخستین نقدها و دوپارگی‌ها یا شکل‌گیری اپوزیسیون از حوزه اقتصاد آغاز شد. این شروع علاوه بر توجیه سیاسی و ایدئولوژیک یادشده، توجیه فقهی نیرومندی هم داشت. پدران فکری انقلابیون، اگرچه سابقه ملکداری نداشتند، اما سابقه صدور فرمان اقتصادی و یا تمشیت امور اقتصادی مردم را داشتند. علمای شیعه در طول سده‌های متوالی که شاید بتوان نقطه آغاز آن را شیخ طوسی دانست، عهده‌دار حسابرسی اموال مردم و احصای تکالیف شرعی انان از حیث پرداخت وجوه شرعی بوده‌اند. آنان در این دوران طولانی با شکافتن متون فقهی و استنباد و استنتاج از آنان به تبحری چشمگیر در حوزه عقود و معاملات و امور حسبی دست یافته بودند که دستمایه نیرومندی برای اظهارنظر و قانون‌نویسی اقتصادی بود.

به همین علت، نخستین هسته‌ای اپوزیسیون داخلی جمهوری اسلامی، ماهیت اقتصادی داشت. در یک سوی این دو پارگی، جریان غالب و اکثریت انقلابیون قرار داشتند که دانش و دلبستگی‌شان به آموزه‌های فقهی کم و در مقابل شوق آنان به روش‌های سوسیالیستی بیشتر بود. دولت و حامیانش که بعدها چپگرایان خوانده شدند متعلق به این طیف بودند و منتقدان آن که بعدها عنوان راستگرا یافتند، در زمره پیروان فقیهان بودند. قرابت شورای نگهبان اول هم با منتقدان بیشتر بود. نخستین جدال اقتصادی جدی بین انقلابیون در جریان مصادره اموال، تقسیم اراضی و تجارت خارجی رخ داد که در هر سه مورد، چپگرایان موافق و راستگرایان مخالف بودند. حجت‌ها و براهین منتقدان به الگوی اقتصاد آزاد نزدیک‌تر بود و استدلال‌ها و روش‌های دولت به الگوی سوسیالیستی. در این منازعه نخست دولت بر منتقدان غلبه کرد و جهت‌گیری اقتصاد ایران دولتی شد. این کشمکش اقتصادی حدود سه سال ادامه یافت و بر ساحت سیاسی انقلابیون تاثیر گذاشت. حزب جمهوری اسلامی که باشگاه انقلابیون متحد سال‌های نخست شکل‌گیری جمهور اسلامی بود به دو اردوگاه سیاسی حول دیدگاه‌های اقتصادی تقسیم شد. اقتصاد، سیاست را هم به دنبال کشید و انشعاب سیاسی رخ داد. تدبیر انقلابیون برای جلوگیری از شکاف در اردوگاه یاران انقلابی، انحلال حزب جمهوری بود. اما انحلال این حزب چاره‌گشا نشد و گسل سیاسی که تا حدود زیدی با گسل اقتصادی همپوشان بود، عمیق‌تر شد. در غیاب حزب جمهوری اسلامی و پاره‌های چپ و راست آن، اختلاف به هسته مرکزی انقلابیون، یعنی جامعه روحانیت سرایت رد. گروهی از روحانیون عضو این تشکل که با دولت چپگرا قرابت بیشتری داشتند اما به لحاظ اقتصادی، لزوما چپگرا نبودند یا اساسا به اقتصاد نمی‌اندیشیدند، تشکلی تازه به نام مجمع روحانیون مبارز شکل دادند. این انشعاب در عین حال در جهت پررنگ‌تر شدن خط مدرن‌سازی دولت در ایران بود، تناقضی درونی هم داشت. مجمع روحانیون در زمان تشکیل، منتقد جریان عمومی و منتقد فقیهان سنتی و همراه دولت چپگرا بود. یعنی جریانی که منطقا و بر اساس الگوی دولت مدرن باید منتقد دولت باشد، همراه و یاور آن بود. از سوی دیگر جریانی که قرار بود منتقد دولت باشد خود پاره‌ای پرقدرت از مجموعه حاکمیت بود که نقدش بیشتر از آنکه متوجه قوه مجریه شود، کل حاکمیت را نشانه می‌گرفت. تناقض دردناکی بود. هیچ کس نمی‌دانست از چه کسی باید انتقاد کند. باز دولت اپوزیسیون نداشت. یکی از علل این وضع به ساخت سیاسی مربوط می‌شد. زیرا قوه مجریه در ایران اگرچه از دو قوه دیگر پرقدرت‌تر است و حتی بر دیگر اجزای حکومت تاثیر جدی می‌گذارند، اما قدرت یگانه نیست و مخالف آن لزوما اپوزیسیون دولت به شمار نمی‌رود. ظرف انتقاد از مظروف آن کوچک‌تر بود و در برابر فشار تاب نمی‌آورد. انتقاد بود، منتقد هم بود اما نقدشونده معلوم نبود. نتیجه این نابسامانی  و فقدان تفکیک بین انتقادکننده و انتقادشونده، موجب خلط دو جریان خعارض یعنی دولت و منتقدین شد. انتقاد به متن و بطن حکومت رسوخ کرد. در نظام‌های سیاسی حزبی و متعارف جهان، وقتی حزبی دولت تشکیل می‌دهد، دیگر احزاب به متحدان یا منتقدان آن تبدیل می‌شوند و مرزهای دولت و غیردولت روشن است. اما در ایران چنین نبود و نیست. این وضع باعث می‌شود که دولت در مواجهه با منتقدان به استدلالی پرسفسطه روی آورد و مخالفان خود را مخالفان نظام سیاسی معرفی کند. این روش در گذشته و در عصر حکومت چپگرایان بود، امروز هم هست، نبرد کنونی بین اجزای حکومت جمهوری اسلامی در واقع ادامه همین تناقض است. کسانی که امروزه رودرروی هم ایستاده‌اند، پاره‌هایی از انقلابیون یکپارچه ۳۰ سال پیش هستند فرزندان این یاران هم در بستر همان تناقض رشد و نمو کرده و به سپاهیان دو اردوگاه تبدیل شده‌اند. اصرار دو طرف منازعه دردناک کنونی برای نشان دادن اینکه طرف مقابل متعهد به آرمان‌های انقلاب نیست، استمرار همان بحران عدم تفکیک دولت و اپوزیسیون است. از آنجا که ساخت سیاسی برای دولت و مخالف آن و حدود اختیارات و حقوق و تکالیف هر یک از این دو جزء حکوت تعریف مشخصی ارایه نکرده است، حکومت با پدیده «بی‌اپوزیسیونی» مواجه شده و بنا به جبر سیاسی، این نیاز حیاتی‌اش را در درون خود پرورش می‌دهد. مادام که در بر این پاشته می‌چرخد، وضع همین است. روزی نبرد روحانیت و روحانیون بود، روزی کارگزاران به گروه دوم اضافه شد، روزی آبادگران به گروه اول پیوست و حالا هر یک از اینها راهی را می‌روند. ستیزندگان، برای یافتن جای خود می‌ستیزند و این جا پیدا نمی‌شود. دنبال مقصر نگردید،  چون اینجا انقلاب و ضدانقلاب با هم نمی‌جنگند. جنگ برادرانی است که آروزهای اولیه خود را بر باد رفته می‌بینند و هر یک می‌خواهند با روش خود آب را به جوی بازگرداند.

3 پاسخ به “نبرد برادران و آرزوهای بر باد رفته”

  1. admin گفت:

    مطلب خوبی بود.
    تشکر

  2. احسانی گفت:

    ممنون از مطلب خوبتان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *