یکشنبه ۲۵/مرداد/۱۳۹۴ در ۰۸:۵۷:۲۹

دولت‌های ایران در جاهایی حضور ندارند که باید باشند

دکتر غلامعلی فرجادی

هر توسعه‌ای باید از انسان شروع شود. یعنی انسان هم ابزار است و هم هدف توسعه. یعنی انسان‌ها در تمام جوامع در ساخت جامعه و بهبود رفاه کلی آن مشارکت می‌کنند. بنابراین انسان‌ها با مشارکتی که در توسعه می‌کنند، عامل مهم توسعه هستند ولی خود توسعه نیز باید در خدمت انسان باشد، نه صرفان انسان‌ها در خدمت توسعه باشند. این رابطه دوجانبه است. معنای این که یک جامعه توسعه‌یافته است صرفا شاخص دسترسی به کالا و خدمات رفاه و معیشت افراد نیست، چون اگر افراد از این شاخص‌ها بهره‌مندی نداشته باشند، توسعه آنها عقیم است. تا آنجا که به انسان به منزله ابزار توسعه مربوط می‌شود. وقتی ما در بحث رشد از نیروهای کار حرف می‌زنیم، معنای ابزاری انسان را مد نظر قرار می‌دهی. یعنی عامل ابزاری در کنار عامل دیگر از قبیل سرمایه می‌تواند به توسعه و رشد آن کمک کند اما وقتی به مساله توسعه به معنای عام آن توجه می‌کنیم و انسان هدف توسعه می‌شود، یعنی انسان‌ها باید از مواهب توسعه بهره‌ند شوند، در اینجا مساله تامین اجتماعی و بهزیستی و آموزش و بهداشت مطرح می‌شود و من همه اینها را زیرمجموعه سرمایه انسانی می‌دانم. وقتی می‌گوییم سرمایه انسانی همه ذهن‌ها متوجه آموزش می‌شود یعنی آموزش بهره‌وری را بالا می‌برد ولی بهداشت نیز یکی از شاخص‌های اصلی سرمایه انسانی است. هر عاملی که بهره‌وری انسان‌ها را حتی از دید ابزاری افزایش دهد، در واقع سرمایه انسانی را افزایش داده است. چون در این معنا انسان‌ها بیشتر می‌توانند عامل رشد باشند. بنابراین من در اینجا وسیع‌تر از حوزه تامین اجتماعی، عوامل دیگر از قبیل بهداشت، آموزش، بهزیستی را ذیل سرمایه انسانی قرار می‌دهم. هزینه‌هایی که اینجا صرف می‌شود هزینه‌های جاری و تلف شده نیست بلکه هزینه‌هایی است که باعث بهره‌وری بیشتر، توانایی بیشتر و مفیدتر بودن افراد می‌شود و در نهایت باعث نیل به سطوح بالاتر توسعه می‌شود. بنابراین تامین اجتماعی عامل بسیار مهمی است چون هم به عنوان هدف توسعه دغدغه خاطر افراد را کاهش می‌دهد. در این دیدگاه انسان به عنوان ابزار توسعه دارای امنیت خاطر و شرایط روحی بهتر و امیدوارتر می‌شود و از طرف دیگر به عنوان هدف توسعه انسان‌ها از منافع توسعه بهره‌مند می‌شوند. بنابراین فکر می‌کنم هر دوبعد قضیه را باید در نظر گرفت، یعنی تامین اجتماعی هم علت و هم معلول توسعه است. بحث من در اینجا کلی است و چگونگی اجرا و تامین منابع آن بحث دیگری است. بنابراین امروز دیگر تفاوت دیدگاه چندانی وجود ندارد و هیچ کس منکر ضرورت تامین اجتماعی نیست. اما یک بحث مهم آن است که اقتصاد باید به آستانه‌ای از رشد و توسعه برسد تا بتواند حداقل‌های از تامین اجتماعی را ایجاد کند. درست است که منابع اختصاص یافته به تامین اجتماعی باعث بهره‌وری می‌شود ولی همان هزینه اولیه باید فراهم شود. یعنی ما امروز نمی‌توانیم از افغانستان انتظار داشته باشیم که مجلس یا دولت آن با طرحی بخواهد ۵۰ درصد منابعش را به حوزه تامین اجتماعی اختصاص دهد. اقتصادی که فاقد زیرساخت است و آب و راه و جاده ندارد، نمی‌تواند چنین کاری کند. یعنی کشور باید به یک آستانه‌ای برسد تا به تدریج بخشی از آن رشد اقتصادی را در خدمت تامین اجتماعی قرار دهد.

سیاستمداران و خرید محبوبیت
من روی مباحث اقتصادی تاکید بیشتری دارم و شخصا فکر می‌کنم کشور ما به طور بالقوه این پتانسیل را دارد که برخوردار از رشد بالایی باشد و هم پوشش تامین اجتماعی بالایی داشته باشد. قطعا ما به طور بالقوه فراتر از آستانه رشد هستیم. منتها گیر قضیه این است که ما نمی‌توانیم به شکل منفرد صحبت کنیم بدون این که سیاست‌های کلان اقتصادی را در نظر بگیریم. باید منابعی موجود باشد و تولید ثروت انجام شود تا بعد بازتوزیع صورت بگیرد. حداقل باید این دو همزمان باشند. یعنی ما باید رشد داشته باشیم و بعد منافع حاصل از رشد را نه تنها به تامین اجتماعی بلکه به سایر بخش‌های اجتماع اختصاص بدهیم. اکنون در ایران بحث می‌کنند که دولت خیلی بزرگ است و شما بهتر می‌دانید که دولت‌های اروپایی بزرگ‌تر از دولت ما هستند ولی آن دولت‌ها در جاهایی هستند که دولت ما نیست و دولت ما در جاهایی است که آن دولت‌ها نیستند. بیشترین حضور دولت‌ها در کشورهای پیشرفته در بخش‌های اجتماعی است، نه بخش‌های اقتصادی. بخش‌های اقتصادی در اختیار بخش خصوصی است و به تعبیر درست آقای مالجو با مالیات کنترل می‌شوند. ما منابع را در این تخصیص بهینه نمی‌دهیم. من صحبت‌های آقای مالجو را انکار نمی‌کنم اما چون در آن حیطه نمی‌توانم اظهارنظر کنم، فکر می‌کنم این مشکلات بیشتر ریشه در طرز تفکر مسوولان و سیاستگذاران دارد اما امکان عملی شدن آن وجود دارد. ما اقتصاد کشورمان را در اختیار چین قرار دادیم و اکثر کالا و خدمات خود را از چین می‌خریم. این اتفاق در سایه چه چیزی افتاده است؟ در سایه این که منابع ما در حال تلف شدن است. در سال ۱۳۷۹ یکسان‌سازی ارز انجام و نرخ ارز حدود ۸۰۰ تومان تعیین شد. از سال ۸۰ تا ۹۰ هر چه که حساب کنید از سیب‌زمینی و گوجه‌فرنگی و دستمزد کارگر و خودکار و میز و تلویزیون، حداقل قیمت‌شان سه برابر شد. بنابراین دولت‌ها ارز را در مشت خود نگه داشتند و در طول ۱۰ سال نرخ ارز از ۸۵۰ تومان به ۹۵۰ تومان رسید یعنی کمتر از ۱۰ درصد رشد کرد. بعدها تصور غالب این بود که ما چون نفت را داریم پس برای حفظ محبوبیت و غیره بگذارید مردم بخورند و بپوشند و هر چه می‌خواهیم کالا وارد کنیم. نکته مهم این است که خیلی از اوقات ما نمی‌خواهیم یا نمی‌توانیم جواب تقاضای غیراقتصادی را بدهیم بنابراین به این متوسل می‌شویم که ارز را ارزان نگه داریم. وقتی ارز را ارزان نگه داشتیم، نتیجه این می‌شود که در هیچ دوره‌ای مردم به اندازه دهه ۸۰ خارج از کشور نرفته‌اند. همه اینها از صدقه سر ارز هزار تومانی بود. این نیازها واقعی نیست بلکه دامن زدن به تقاضاهای کاذب است. چون بیشتر منابع در اختیار گروه‌های ثروتمند است، آنها این تقاضاها را بیشتر می‌کنند و منابع اتلاف می‌شود. به همین منوال تولیدکنندگان ما از گردونه خارج می‌شوند و مردم تقاضای کاذب به مسافرت‌های بیهوده پیدا می‌کنند و در نتیجه برای بخش تامین اجتماعی ما پولی باقی نمی‌ماند که نیاز کارگران و بازنشستگان را تامین کند. صحبت من این است که ما نمی‌توانیم تامین اجتماعی را جزیره‌ای جدای از سیاست های کلان اقتصادی در نظر بگیریم. اگر منابع سیاست‌های کلان اقتصادی درست تخصیص داده شود، ما هم رشد خواهیم کرد و هم متناسب با آن، بخشی از منابع رشد را در اختیار تامین اجتماعی قرار می‌دهیم. نه فقط در اختیار تامین اجتماعی بلکه برای آموزش کشور هزینه خواهیم کرد. شکفت‌آور است که هم‌اکنون پوشش آموزش ابتدایی در کل کشور در حدود ۹۵ درصد است اما در برخی استان‌های محروم کشورمان این پوشش زیر ۷۰ درصد است. توجه به آموزش از موارد مهم قانون اساسی است و همه اینها به سیاستگذاری‌های کلان برمی‌گردد و تا زمانی که سیاست‌های کلان اصلاح نشود، اوضاع درست نمی‌شود. شما ببینید طی سالیان گذشته چند صد میلیارد دلار درآمد نفتی داشتیم اما نتیجه چه شد. فقدان طرح سیاسی اشاره‌ای درست است اما باید ببینیم ما به عنوان کارشناس چه کاری می‌توانیم انجام دهیم. باید ببینیم اینها صرفا سیاسی است یا سیاست اقتصادی. وظیفه من به عنوان یک کارشناس این است که مرتبا صحبت‌هایم را به جامعه عرضه کنم. من سال‌هاست داریم به کسی که ماهیانه ۵۰ میلیون تومان درآمد دارد همچنان یارانه ۴۰ هزار تومانی می‌دهیم. بحث اصلی اینجاست. اینها اتلاف منابع است. چرا یارانه چهار دهک بالای جامعه حذف نمی‌شود؟ منابع حذف این یارانه‌ها می‌توانست در اختیار تامین اجتماعی قرار گیرد. از روز اولی که بحث یارانه‌ها مطرح شد، همه اقتصاددانان می‌گفتند این یارانه‌ها را نقدی ندهید بلکه به جای آن بروید افرادی که در فقر مطلق یا نسبی هستند یا در دو دهک پایین قرار دارند، شناسایی کنید و آنها را حمایت کنید یا این که منابع تامین اجتماعی را افزایش دهید. بنابراین اگر صندوق پولی داریم باید ببینیم پولش کجا می‌رود و چطور می‌رود و اساسا چرا دارد تلف می‌شود؟ من به جای واردکنندگان، سیاستگذاران را مقصر می‌دانم. اطلاع دارید که سال‌های متمادی تبصره تکلیفی چهار درصد را داشتیم اما وقتی ما این تبصره را در قالب وام همگانی کنیم، معلوم است که همه مردم این وام را می‌خواهند اما این وام نصیب همه نخواهد شد بلکه نصیب افراد خاص می‌شود. پس منابع ما باز هم تلف می شود. بنابراین در درجه اول باید سیاست‌های کلان را اصلاح کرد. درست است که از منظر بسیج نیروها، تا زمانی که در کشور احزاب شکل نگیرد، اصلاح کامل محقق نمی شود. اما از طریق اصلاح سیاست‌ها هم می‌تواند اتفاقاتی بیفتد. مثالی بزنم، از سال ۱۳۵۷ تا ۱۳۸۰ اکثر اقتصاددانان از جمله آقای دکتر پسران که در زمان ارز ۶۰ تومانی از انگلیس به ایران آمده بودند می‌گفتند اگر امروز ارز را یکسان‌سازی نکنید، مجبورید با قیمت ۱۰۰ تومان این کار را بکنید. ما این بحث را نگه داشتیم تا با قیمت ۸۰۰ تومان یکسان‌سازی را انجام دهیم. باید این سخن‌ها گفته شود تا شاید مانند قطرات آب بروی براده آهن اثر کند. باید بین کارشناسان و صاحبان فکر اجتماع صورت بگیرد. این بحث لزوما موضوع خصوصی‌سازی نیست بلکه بحث این است که دولت باید بتواند منابع‌اش را به شکل بهینه تخصیص دهد. آیا یک شرکت دولتی که ۵۰۰ کارگر دارد با یک شرکت خصوصی که ۱۰۰ کارگر دارد به لحاظ تخصیص منابع یکی است؟ هزینه‌های دولت را دارند ۸۰ میلیون نفر می‌دهند و صرفا به نیروی کار خلاصه نمی شود بلکه سرمایه هم به تناسب هزینه می‌دهد. از جیب ۸۰ میلیون نفر برای انواع و اقسام ماشین‌آلات و غیره با پشتوانه بودجه، هزینه می شود. تا زمانی که دولت‌ها را ادار نکنیم که منابع از تلف نکنند و آنها را به همین شکل بهینه مصرف کنند، اوضاع همین خواهد بود. اینها صرفا مباحث سرمایه‌داران و قدرتمندان نیست (هرچند شاید به سود آنها هم باشد) بلکه بیشتر به سیاستگذاران مربوط است که برخی فکر می‌کنند اگر هزار طرح راه بیندازند محبوبیت‌شان بالاتر می‌رود و دور بعد انتخاب خواهند شد. اینها نگاه صرفا سیاسی است اما ما بحث‌های واقعی را باید بگوییم. شما وقتی هزار طرح راه می‌اندازید و توان اجرای آن را هم ندارید، به جای این که هر کدام در سه یا چهار سال به نتیجه برسد، ۹ سال طول می‌کشد که خود منشا تورم می‌شود، هزینه‌ها را بالا می‌برد و تولید را راکد می‌کند. معتقدم به تامین اجتماعی نمی‌توانیم نگاه جزیره‌ای داشته باشیم. اگر منابع اتلاف نشود آنگاه می‌توانیم آن را برای تامین اجتماعی هزینه کنیم.

نگاه من و نگاه کارفرما
باید ببینیم آیا دولت دارد بودجه تامین اجتماعی را فرهم می‌کند یا مردم و کارگران این تمایز مهم است. اگر راجع به سازمان تامین اجتماعی و کمیته امداد به عنوان نهادهای حقوقی جدا صحبت می‌کنیم باید بدانیم بخشی از این هزینه‌ها توسط شاغلان تامین می‌شود. در نظام اقتصاد بازار، کارگر و کارفرما دو بال پرواز هستند. امکان بهره‌مندی از تامین اجتماعی تنها در سایه رشد اقتصادی و سرمایه‌گذاری میسر ست که به تناسب اشتغال ایجاد می‌کند. یعنی سازمان تامین اجتماعی در اثر اشتغال افراد حق بیمه می‌گیرد و سپس آنها را به خود افراد می‌دهد. دولت صرفا بخشی از این هزینه را تامین می‌کند. منابع سازمان تامین اجتماعی را باید این طور نگاه کرد. همه ما می دانیم کارگری که چهار فرزند دارد با حقوق دو میلیون تومان هم اموراتش نمی‌گذرد اما آیا با دستور دولت، کارفرما صرفا تبعیت می‌کند؟ امورز ۵۰۰ هزار نفر کارگر افغان در کشور مشغول به کار هستند، چرا به جای افغان‌ها، کارگران ایرانی کار نمی‌کنند؟ چون کارگران افغان تابع قانون تامین اجتماعی نیستند. بنابراین اگر دستمزد را بالا ببریم نیروی کار کاهش می‌یابد. قدرت اقتصادی طبقه کارگر، صرفا در دستمزد خلاصه نمی‌شود. وقتی دولت‌ها سرمایه را ارزان کنند یعنی وام‌های ۳ درصدی، ۱۵ یا ۱۲ درصدی بدهند انگیزه برای سرمایه نامولد افزایش می‌یابد. حال آن که نرخ بهره در اقتصاد ایران ۴۰ درصد است چون نرخ بهره ۳۰ درصدی مسکن و رهن و اجاره جایی است که سرمایه‌ها به آن سمت حرکت کرده‌اند. بنابراین دولت دارد سرمایه را ارزان و نیروی کار را گران می‌کند. من منکر این نیستم که حق کارگر دو میلیون تومان است اما کارفرما اینچنین نگاه نمی‌کند. بنابراین اگر تامین اجتماعی به دنبال منابع پایدار است، باید به اشتغال نگاه کند. اگر اشتغال کم شود یا ثابت بماند و به تعداد مستمری‌بگیران افزوده شود، تامین اجتماعی آسیب می‌بیند. اگر رشد نباشد، اشتغال نخواهد بود. در نتیجه تامین اجتماعی دچار مشکل می‌شود. شخصا فکر می‌کنم یکی از عواملی که سرمایه نامولد را ایجاد کرده استفاده از تجهیزات بی‌رویه ماشینی به جای نیروی کار توسط کارفرمایان است. نکته دیگر مدیریت هزینه و کارایی هزینه صندوق را هم باید در نظر گرفت. یعنی غیر از بخش بودجه‌ای باید دید برای مثال در درون یک بیمارستان تامین اجتماعی چقدر اتلاف هزینه وجود دارد. بنابراین وقتی به بودجه نگاه می‌کنیم باید محل کسب منابع را هم مد نظر قرار دهیم تا این منابع، پایدار باشد و دچار سیکل‌های تجاری و رکود نشود. در نتیجه، فکر می‌کنم نظام رفاه و تامین اجتماعی باید به دنبال راهکارهای توسعه اشتغال باشد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *