سه شنبه ۴/آبان/۱۳۹۵ در ۱۹:۱۱:۵۲

بیانیه آغاز فعالیت سایت رستاک

 

جامعه امروز ایران با چالش‌های متعددی مواجه است که بخشی از آن به حوزه‌های اجرائی، بخشی به حوزه‌های سیاست‌گذاری و بخشی به حوزه‌های نظری مربوط می‌شود. سایت تحلیلی “رستاک” با انگیزه باز کردن زمینه گفتگوی عمیق درباره چالش‌های کشور در حوزه‌های سیاست‌گذاری و نظری راه‌اندازی شده است. مطالب این سایت به گونه‌ای تنظیم خواهد شد تا همه تحصیلکردگان و علاقمندان عمومی به مسائل جامعه ایران، بتوانند از آن استفاده کنند. این رسانه، مسائل و مشکلات کشور را عمدتاً از منظر تئوریک مورد بررسی قرار خواهد داد. اصول و معیارهای حاکم بر فعالیت سایت رستاک را موارد زیر تشکیل می‌دهد:

 

۱-  مسائل و مشکلاتی که جامعه ما با آنها مواجه بوده و از اهمیت در خور برخوردارند در سایت رستاک به بحث گذاشته خواهند شد.

۲-  از آنجا که مؤسسان اصلی سایت را گروهی از اقتصاددانان و روزنامه‌نگاران اقتصادی تشکیل می‌دهند، رویکرد آن به مسائل، بیشتر از زاویه اقتصاد خواهد بود. اما این امر مانع از طرح تحلیل‌های صاحب نظران و اندیشمندان سایر رشته‌های دانش نیست.

۳-      مؤسسان سایت، به مبانی و اصول اقتصاد رقابتی اعتقاد دارند و در تحلیل مسائل گوناگون، به این اصول و مبانی توجه کامل خواهند داشت. اما بر اساس همین مبانی و با توجه به شعار محوری سایت که “آزادی انتخاب، حق انسانی است”، منتقدان رویکرد این رسانه نیز فضا و فرصت طرح نظرهای خود را خواهند داشت.

۴-      پایبندی به اخلاق حرفه‌ای اصل خدشه ناپذیر سایت “رستاک” است. به همین دلیل توهین به افراد و مخاطب قرار دادن شخصیت آنان در این مجموعه جایی ندارد. تصمیم‌ها و سیاست‌ها زیر لبه تیغ انتقاد قرار می‌گیرند، اما ساحت افراد از تعرض مصون است.

همه اهل قلم، فکر و نظر که خود را پایبند به شعار: “آزادی انتخاب حق انسانی است” می‌دانند، از نظر پایه‌گذاران سایت، عضوی از خانواده رستاک تلقی می‌شوند. لذا یکی از رسالت‌های رستاک، یافتن اعضای این خانواده و انعکاس مطالب آنان در چارچوب معیارهای چهارگانه ذکر شده است.

همانطور که از نام انتخاب شده برای این رسانه پیداست، ما به آینده رو به رشد و بالنده ایران می‌اندیشیم و نام زیبای “رستاک” را به این دلیل برگزیده‌ایم که جوانه زدن و سر بر آوردن نهالی نو از ریشه کهن، تداعی کننده پویائی حیات و تکاپوی مستمر در مسیر بهروزی و خوشبختی مردم این سرزمین است.

در ادامه، برخی از مهمترین مسائل، مشکلات و پرسش‌های پیش‌روی جامعه ایران در وضعیت امروز را که از نظر این رسانه در آینده می‌توانند موضوع مباحث تحلیلی باشند ارائه می‌کنیم. فهرست ارائه شده تنها چراغ راهنما است و به طور طبیعی جامع و مانع نیست.

 

ایران و جهان

جامعه ایران ده‌ها سال است به زندگی با چالش‌های بزرگ خو گرفته است. در عرصه بین المللی هر چند وقت، مساله‌ای سرباز کرده و بر ذهن و زندگی مردم استیلا یافته است. بخشی از جامعه، همواره در آرزوی آرامش و دوری از تنش‌ها بوده و بخشی دیگر زندگی بدون تنش را بر نمی‌تابیده و به عرصه بین المللی به عنوان میدان کارزار می‌نگریسته است. بهر حال، آنچه امروز به شکل بارز نمود دارد این است که چالش‌های بین المللی، در مشخصات شناسنامه‌ای جامعه ایرانی ثبت شده است.

این پرسش که “جهان امروز با ویژگی‌هایی که دارد و ایران با همه مشخصات حاکم بر آن، چگونه قرار است یکدیگر را تحمل کنند” هرگز پاسخ دقیق و روشنی نیافته است.

دولت و اقتصاد

دولت‌های ایران به خرج کردن فزاینده و ایجاد تعهدات فراتر از امکانات، با هدف جلب نظر شهروندان عادت کرده‌اند و این پدیده در ذات اقتصاد سیاسی ایران جای گرفته و از آن جدایی ناپذیر است. کسری بودجه مزمن و نرخ رشد شتابان نقدینگی دو پیامد نامطلوب ناشی از اشتهای سیری ناپذیر دولت‌ها در خرج کردن است. تورم دو رقمی ۳۰ سال است که گریبان اقتصاد ایران را رها نمی‌کند. این در حالی است که امروز تعداد کشورهای دارای تورم دو رقمی از تعداد انگشتان یک دست فراتر نمی‌رود.

“آینده رفتار دولت‌ها در میل زیاد به خرج کردن و پیامدهای تورمی آن چه خواهد بود؟”

وظایف اصلی دولت

بخش دولتی در حوزه منابع و مصارف چنذ سالی است با «معمای فراوانی» دست به گریبان است. خزانه ارزی مملو از درآمدهای ناشی از رونق بازار جهانی نفت است و در مقابل بخش مصارف ریالی با کسری و مشکل بی‌ثباتی در ارائه خدمات مواجه است. تبدیل ارز به ریال در مقیاس‌های بزرگ و فراهم آوردن منابع برای گسترش فعالیت‌های دولت به شکل‌گیری بیماری هلندی در اقتصاد می‌انجامد که افزایش تورم همراه با گسترش بیکاری را نتیجه می‌دهد (کاری که دولت جدید متهورانه و با نیت ارائه خدمت به مردم به ویژه در مناطق محروم داوطلب انجام آن شده است). سؤال این است‌که چگونه می‌توان چارچوبی مطمئن و با ثبات برای ارائه خدمات دولتی ارائه کرد؟ بخش‌هایی مانند آموزش و پرورش و بهداشت و درمان چشم‌اندازی روشن از آینده حتی کوتاه مدت خود ندارند. مشکلات مالی سایه خود را بر سر این بخش‌ها انداخته و مؤسسات بیمه‌ای را که قرار بوده تعدیل کننده هزینه‌ها باشند نیز با خود همراه کرده است. به راستی:

“آینده خدمات دولتی و کمیت و کیفیت ارائه آن چگونه است؟”

بخش خصوصی

بخش خصوصی ایران هوشمندانه دریافته که زندگی در حاشیه و قناعت به برشی کوچک از کیک اقتصاد و پاس داشتن خواسته‌های دولت در مالکیت و حاکمیت بر عرصه‌های گسترده از اقتصاد و دوری جستن مطلق از ورود به عرصه سیاست، امن‌ترین شیوه تداوم زندگی است. بخش خصوصی سنتی تجاری اثبات کرده که از درجه سازگاری بالاتری با روند یاد شده برخوردار است و در شرایط متفاوت دارای قدرت انعطاف بیشتری بوده و قاعده‌های بازی یک‌طرفه را بهتر رعایت می‌کند. بخش خصوصی صنعتی مدرن نیز درک کرده که قرار نیست بیش از اندازه معینی نیرومند شود و این اندازه، در بالاترین حد خود، تنها ظهور و حضور در قالب چند تشکل صنعتی است.

از طرف دیگر، برآوردها و پیش‌بینی‌های موجود از آینده اقتصاد ایران، همگی در این نکته مشترکند که رفاه و بالندگی آینده کشور، درگرو ایفای نقش محوری بخش خصوصی در سرمایه‌گذاری‌های صنعتی، کشاورزی و حوزه‌هایی گسترده از بخش خدمات است. پرسش این است: “آیا نگرش‌های موجود به سازماندهی اقتصادی و نقش بخش خصوصی و جایگاه آن، فراهم آوردنده‌ امکان ایفای نقش یاد شده خواهد بود؟”

خصوصی سازی

دولت مالکیت بخش‌هایی بزرگ از اقتصاد ایران را در اختیار دارد. بنگاه‌های اصلی و مهم در بخش‌های حمل و نقل، مخابرات، انرژی، صنایع، بانکداری و … در مالکیت دولت‌اند. امروز بیش از چهارده سال از زمانی که مستندات تصمیم‌گیری کشور در سطح قوانین و مصوبات دولت، عزم خصوصی‌سازی را نشان می‌داد سپری شده است. در آغاز این راه نگرانی‌هایی اظهار می‌شد که خصوصی سازی پیامدهای منفی خواهد داشت و ممکن است انحصار دولتی را به انحصار خصوصی تبدیل کند. در آن زمان بسیاری از کشورهای اروپای شرقی هنوز در اختیار نظام‌های کمونیستی بودند و سیطره دولت‌های آنان بر اقتصاد، همیشگی به نظر می‌رسید. با گذشت چهارده سال، کشورهای سوسیالیستی، تحولات سیاسی عمیقی را تجربه کرده و در عرصه اقتصاد نیز بنگاه‌های بزرگ دولتی را خصوصی کرده‌اند. اما در ایران همچنان بحث بر سر پیامدهای محتمل خصوصی سازی ادامه دارد.

“بخش بنگاه داری اقتصاد در آینده چه وضعیتی خواهد داشت؟”

یارانه‌ها

یکی از ویژگی‌های دولت‌های رانتیر، وابسته کردن هر چه بیشتر مردم به خود در نتیجه بهره‌گیری هر چه بیشتر از منابع رانت است. وابسته شدن معیشت و رفاه مردم به دولت، یکی از مطمئن‌ترین شیوه‌های آزمایش شده سیاسی _ اقتصادی است که مانع از شکل‌گیری نهادهای مستقل از حکومت شده و نگرانی دولت‌ها را از پاسخگویی رفع می‌کند. در همین راستا در کشور ما، یارانه‌های گسترده سال‌هاست پرداخت می‌شود و از این طریق، حجم عظیمی از منابع هدر می‌رود، بی‌آنکه تأثیری قابل قبول بر کاهش فقر داشته باشد. تنها هزینه سالانه واردات بنزین، نزدیک به دو برابر هزینه ارزی سالانه کشور در تأمین نیازهای سالانه جنگی در فاصله سال‌های ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۷ است. ناکارایی نظام موجود یارانه و حتی غیر عادلانه بودن آن در بسیاری موارد، امروز بر همه عیان و آشکار شده است.

“مهمترین موانع اصلاحات مالی و هدفمند کردن یارانه‌ها چیست؟”

نظام بانکداری

نظام بانکداری ایران فراز و فرودهای بسیاری را تجربه کرده است. ملی کردن بانک‌ها و قانون عملیات بانکی بدون ربا که مجموعه سیستم بانکی را به عنوان جزیی از بخش دولتی تلقی کرده و عملکرد آن را تنها در چارچوب مصوبه‌های هیات وزیران مجاز می‌داند، از ویژگیهای بارز نظام بانکی موجود کشور است. بر اساس همین چارچوب است که منابع نظام بانکی، بخشی از خزانه دولت تلقی می‌شود و تسهیلات تکلیفی در چارچوب احکام بودجه‌های سالانه حکم قانونی پیدا می‌کند. از شروع اجرای قانون برنامه سوم، اعطای تسهیلات تکلیفی از سوی بانک‌ها روندی کاهنده پیدا کرد و از طرف دیگر تأسیس بانک‌های خصوصی مطابق قانون ممکن شد و چند بانک خصوصی شروع به کار کردند. در طول فاصله کوتاهی که از تأسیس این بانک‌ها می‌گذرد، عملکرد آنها بیانگر تحقق رشد کمی و کیفی قابل توجه است. اما به نظر می‌رسد دوران بازگشت تسهیلات تکلیفی و اعطای تسهیلات بر اساس تصمیمات دولت و تعیین نرخ‌های سود تسهیلات و سپرده‌ها مستقل از واقعیات اقتصادی مجدداً فرا رسیده و از سوی دیگر وجود نهادهای پولی مستقل خصوصی همراه با قدرت مالی فزاینده آنان مشکل آفرین ارزیابی شده است.

“آینده بانکداری در کشور ما چیست؟”

بازار سهام و سرمایه

بورس اوراق بهادار تهران به مثابه جزئی جدایی ناپذیر از بازار سرمایه، پس از پایان جنگ، فعالیت دوباره از سر گرفت. معاملات سهام شرکت‌های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران در دهه گذشته، رشد قابل قبولی داشته و تعداد سهامداران این بازار به حدود ۵/۲ میلیون رسیده است. عملکرد بازار بورس نشان دهنده آنست که این بازار، ضمن آنکه موفق شده است تا پس انداز حدود ۵/۲ میلیون خانوار کشور را در مسیر توسعه سرمایه گذاری و بهبود امور اقتصادی به کار اندازد، ثروت و رفاه جمعیتی معادل ۱۲ میلیون نفر از آحاد مردم ما را نیز به میزان قابل توجهی افزایش داده است. استقبال گسترده مردم از توسعه ‌بازار سرمایه به اشکال گوناگون مانند پذیره نویسی بانک‌های خصوصی و حتی پیش خرید سیم کارت تلفن همراه، نشان‌دهنده ‌آن است که بازار سرمایه ایران از توانایی بالقوه بالایی برای رشد برخوردار است.

از طرف دیگر اما افت مستمر شاخص بورس سهام در ماه‌های اخیر بخش بزرگی از ثروت ۵/۲ میلیون سهامدار را از بین برده است.

“بازار سرمایه چگونه می‌تواند به نهادی نیرومند برای جذب پس‌انداز مردم تبدیل شود؟”

سرمایه‌گذاری‌ خارجی

ارتباط اقتصاد ایران با اقتصاد جهانی عمدتاً محدود به دو حوزه صادرات نفت و واردات متناظر با درآمدهای ارزی حاصل از صادرات نفت است. متغیرهایی مهم مانند سرمایه‌گذاری خارجی، صادرات صنعتی و صادرات خدمات در مناسبات اقتصادی بین‌المللی ایران جایگاه ضعیفی دارند.

از طرف دیگر الگوی موفق توسعه در دنیای امروز در چارچوبی خود را نمایان کرده که در ‌آن سرمایه‌گذاری خارجی و صادرات صنعتی در ارتباط دقیق و موثر با هم رشد می‌کنند. فقدان تنوع در فعالیت‌های بین‌المللی و تداوم استیلای نفت بر ارتباطات بیرونی اقتصادی کشور، سلامت کارکرد اقتصاد ایران و رشد با ثبات آن را تهدید می‌کند. پرسش اساسی این است: “موانع اصلی پیوند با صنعت جهان و جذب سرمایه‌گذاری خارجی کدامند؟”

احزاب

در عرصه سیاست، نظام سیاسی رسمی ایران حزب را پدیده‌ای مذموم می‌داند و علاقمند به ارتباط با توده سازمان نایافته مردم است. به همین دلیل است که شاید احزاب فعال در جامعه ایران فاقد ساختار و کارکردهای نیرومند مشابه همتاهای خود در کشورهای دیگر هستند. اکثریت قریب به اتفاق احزاب در ایران برنامه مشخصی به مردم ارائه نمی‌کنند و به همین دلیل نیز نفوذ آن‌ها در جامعه عمق زیادی ندارد. مؤسسان احزاب را عمدتاً حلقه‌های دوستانی تشکیل می‌دهند که در گذشته پیرامون رویداد‌هایی خاص، انجام فعالیت و یا فعالیت‌هایی مشترک را تجربه کرده‌اند. برهمین اساس، سایه رفاقت‌های گذشته بر احزاب، سنگین‌تر از افکار و برنامه‌ها است.

احزاب ایرانی برای تداوم حیات خود با دو چالش بزرگ مواجهند. از یک طرف ‌آن‌ها درک کرده‌اند که در قطعات معمای کنش‌ها و واکنش‌های سیاسی، جایگاه رسمی تعریف شده‌ای ندارند و به همین دلیل ورود آن‌ها به صحنه بازی، خود یک پروژه با مشکلات زیاد است. از طرف دیگر احزاب جامعه ایران امروز، از منافع گروه خاصی حمایت و طرفداری نمی‌کنند تا از طریق همان گروه تأمین مالی شوند و به همین دلیل با تنگنای بنیادین تأمین منابع مالی رو به رو هستند. گسترش و عمق بخشیدن به نفوذ حزب، مستلزم این است که فعالیت در آن از سوی اعضا و رهبران، نه در حد اوقات فراغت بلکه به عنوان فعالیتی حرفه‌ای تلقی ‌شود. در کشورهایی که احزاب حضوری موثر در عرصه سیاسی دارند، حزب اصلی رقیب، پس از شکست، دولت سایه تشکیل می‌دهد و بدنه کارشناسی و پژوهشی آن با بهره‌گیری از منابع مالی که توسط طرفداران تأمین شده به دولت سایه کمک می‌کند. احزاب اگر حجم فعالیت‌های خود را با میزان اوقات فراغت اعضا مطابقت دهند و درتأمین منابع مالی مطمئن ناتوان باشند، میزان تأثیرگذاری اندکی در حد همان اوقات فراغت خواهند داشت. در این عرصه پرسش مهمی وجود دارد “آیا همانطور که حزب در حاشیه زندگی فعالان سیاسی است، تحزب نیز همچنان در حاشیه عرصه سیاسی کشور باقی خواهد ماند؟”

روشنفکری

عرصه روشنفکری نیز در ایران همانند تحزب، پدیده‌ای متمایز از مشابه‌های خارجی است. روشنفکران در کشور ما، نوعاً کمتر از میان دانش آموختگان حوزه‌های سیاست و اقتصاد بوده‌اند. علاقه‌مندی به مسایل اجتماعی و سیاسی، داشتن قلمی آهنگین و شیوا و یا بیانی رسا و محکم و از طرف دیگر برخورداری از جرأت و شهامت در بیان نظرات، شرط‌های اصلی ورود به حلقه‌روشنفکری در ایران تلقی شده است. روشنفکران خود را ذیصلاح می‌دانسته‌اند تا درباره بیشتر موضوعات ملی و بین‌المللی اظهار نظر کرده و از این طریق، برای مریدان خود، سره را از ناسره تفکیک کنند. واقعیت این است که با بزرگتر شدن جامعه‌ها و پیچیده‌تر شدن مسائل آن‌ها و وجود برخی پویایی‌ها در عرصه‌ عمل و نظر، که گاه پیامدهای اجتناب‌ناپذیری را تحمیل می‌کنند، میدان عمل محدودی برای آرمانگرایی‌های روشنفکری باقی می‌ماند و رویکرد تخصصی به موضوع‌ها را الزامی می‌کند. آیا جریان روشنفکری در جهان پیچیده امروز می‌تواند عرصه مشخصی برای خود تعریف کند تا از عرصه رسمی تعریف شده علمی متمایز شود؟

به عبارت دیگر؛”آیا روشنفکران می‌توانند انسان‌هایی غیر از دانشمندان علوم اجتماعی باشند که صرفاً دارای حساسیت بیشتری به مسایل اجتماعی _ سیاسی هستند؟”

مسایل اجتماعی

غلبه جمعیت جوان در هرم سنی جمعیت کل کشور و رشد قابل توجه نرخ مشارکت زنان در جامعه ایران نمودی آشکار دارد. در سال‌های گذشته برای گسترش نظام آموزش عالی و پوشش نسبتاً کامل دوره‌های آموزش و پرورش عمومی در مقاطع مختلف تحصیلی گام‌های بلندی برداشته شده است. اما رشد ناکافی اقتصاد به همراه نابسامانی‌های فرهنگی، جامعه ایران را در مقیاسی ﮔسترده با پدیده‌های شومی مثل اعتیاد، فحشا، جرم و جنایت و بزهکاری، در حد نگران کننده مواجه ساخته است. کشوری که دارای جمعیتی جوان بوده و در همسایگی یکی از بزرگترین تولید‌کنندگان مواد مخدر جهان قرار گرفته است، چاره‌ای جز این ندارد که همه شرایط اقتصادی-اجتماعی لازم را برای بالنده شدن اوضاع و جلوگیری از دامنگیر شدن بلای اعتیاد به کار گیرد.

روزگاری اینگونه تصور می‌شد که برخورد قهرآمیز در همه سطوح خرد و کلان راه‌حل نهایی است. شیوه‌های برخورد با معضل اعتیاد در دامنه‌ای از اینکه این پدیده جرم است و معتاد باید به جوخه اعدام سپرده شود تا بیمار دانستن معتاد و دعوت از جامعه به پذیرش اعتیاد به عنوان یک مشکل اجتماعی، در نوسان بوده است. آمارها و برآورد‌ها درباره تعداد معتادان از سوی نهادهای رسمی، دهشتناک است. “آیا وضعیت موجود و پیامدهای آن، نتیجه انتخاب کارآمدترین راه‌حل‌ها است؟ یا اینکه برای حل مشکل اعتیاد که یکی از بزرگترین معضلات کشور است، راه‌های دیگری نیز وجود دارد؟”

مشکل فحشا برای جامعه ما که بیش از ربع قرن است تحولی بزرگ با محوریت ارزش‌های دینی را تجربه کرده و در آن فرایند آموزش و پرورش، از سطح ابتدایی با دقت‌های همراه با وسواس در گزینش معلمان و برنامه‌های آموزشی و تربیتی طراحی و اجرا شده و تا دانشگاه و سطوح عالی ادامه پیدا کرده، سؤالی جدی و بزرگ است.

این تنگنا در شرایطی ظهور و بروز دارد که بخش رسمی فرهنگ کشور همواره پیام‌های سالم و عاری از انحراف را ساخته و ارائه کرده است. سؤال در مورد پدیده‌ فحشا در ایران از سطح نازل وجود آمارهای صحیح در مورد ابعاد آن تا علت‌یابی بروز پدیده را در بر می‌گیرد.

مسائل فرهنگی

عرصه‌ فرهنگ در کشور ما، عرصه‌ای با پیچیدگی‌های فراوان است. این پیچیدگی، در برگیرنده محتوی، سازماندهی و ابعاد مالی است. در حوزه محتوا، رشد سریع تکنولوژی، انتقال پیام فرهنگی از اقصی نقاط جهان را در واحد زمان و هزینه به شدت کاهش داده است.

فاصله عمیق تکنولوژیک با جهان پیشرفته و عدم رشد مناسب محتوای فرهنگ داخلی، در کنار جوانی جمعیت، هویت را به یکی از چالش‌های مهم فرهنگی نسل جوان امروز تبدیل کرده است. عرصه‌های سازماندهی و مالی به شدت در هم تنیده‌اند. نهادهای متعدد فرهنگی در کشور فعال‌اند که وجه غالب ‌آن‌ها، در عین کثرت از نظر تعداد، به لحاظ مالی تغذیه شونده از بودجه دولت‌اند. شاید بتوان این ادعا را با قوت مطرح کرد که حوزه فرهنگ در کشور ما، هیچ گاه تا این اندازه دولتی نبوده است. برای پیدا کردن چگونگی اقتدار دولت بر حوزه فرهنگ، کافی است ابعاد مالی آن ردیابی شود. دامنه‌ای وسیع، از نهادهای فرهنگی دینی تا سینما و موسیقی وتئاتر و … ﺗﻐﺫیه شونده از بودجه دولت‌اند. افزایش درآمدهای حاصل از صادرات نفت در نتیجه رونق بازار جهانی نفت، وابستگی حوزه‌های فرهنگ و هنر به بودجه دولت را تعمیق بخشیده و این وابستگی با سرعت در حال افزایش است. سوال مهم در عرصه فرهنگ آن است که “آیا آزادی انتخاب، که خداوند به صورت نعمتی ذی‌قیمت به بشر ارزانی داشته، در صورت تداوم نقش فعال دولت و نقش انفعالی مردم به واسطه تفوق مالی دولت، امکان تحقق خواهد یافت؟”

مجموعه محورها، تحلیلهای کوتاه و پرسش‌های مطرح شده در سطور فوق، به این منظور در بیانیه آغاز فعالیت سایت رستاک گنجانیده شد که حساسیت‌ها، دغدغه‌های ذهنی و چگونگی رویکرد پایه گذاران این سایت تحلیلی را به مخاطبین معرفی کند. مجموعه مطالب مطرح شده، هر چند چارچوبی بسته تلقی نمی‌شود و مسلماً شمار بیشتری از موضوعات که از اهمیت در خور نیز برخوردارند، قابل اضافه کردن به آن خواهند بود، اما شاید برای معرفی چگونگی رویکرد به مسائل کفایت کند. خوشبختانه قابلیت‌های موجود در نظام اینترنتی، امکان برقراری ارتباط سریع و موثر دو طرفه را با مخاطب فراهم ساخته است. لذا، از همین آغاز کار، به استقبال دریافت واکنش مخاطبین می‌آئیم و پذیرای انعکاس آن هستیم.

تا فرداهای بهتر همراهتان خواهیم بود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *